Mittwoch, 8. Oktober 2014

ای برادرانی که مرا تجزیه طلب میخوانید.



چه کسی تجزیه را میطلبد.
ای برادرانی که مرا تجزیه طلب میخوانید؛






ای برادرانی که مرا تجزیه طلب میخوانید؛بله من شما را برادر خطاب میکنم...ای دوستان عرب؛ترک و فارس من؛ روی صحبتم با تک تک شما است؛ میخواهم چند کلامی را دوستانه با شما درد دل کنم و مطمئنم کە این کار من، دیگر اجازه نمیخواهد و برچسب مفسد فی العرض به من زده نمیشود...بیایید نگاهی به گذشته بیأندازیم؛بیایید حوادث گذشته را هرچند گوشه ای از آن را با هم مرور کنیم ؛هیچ اتفاقی نمیافتد فقط یک مرور ساده است...آماده اید؟؟خب شروع میکنیم ...من کوردم و تاریخ ملتم را بارها و بارها خوانده ام دیاکو را خوب میشناسم و همچنین کوروش شما را...حلبچه را لمس کرده ام با چهار هزار انفالش ...سنندج را خوب بخاطر دارم و فرمان جهاد شمارا، وقتی قورچی واشی از روستاهای دالاهو، و تمام سیاه چادرهای مناطق دالاهوو را بمباران و گلولە باران کردید، بیاد دارم، بیاد دارم کە ١٠ تن از هم کیشان من توی نذر بدست رئیس جمهور وقتتان بنی صدر شهید شدند، و چند روز بعدش هم، همین رئیس جمهورتان هیلیکوپترش سقوط کرد ما بجای کشتنش، بنا بە قانونمندی کە به آن ایمان داشتیم تحویل پاسگاه دادیم، نتیجەاش آوارە شدن ١٠٠٠هزاران خانوادەی یارسانی دالاهو نیشن بە رومادیە عراق شد و.بارزانیم را خوب بخاطر دارم و دسیسه های شما را...قاسملوم را شرفکندیم را فواد مصطفی سلطانیم را و خواسته هایشان را...و امروز شنگال و کوبانیم را ...گناه من چیست؟گمان میکنم که کورد بودن بزرگترین جرم دنیاست...اما چه کنم من در سرزمینی به این نام یعنی کوردستان زاده شده ام البته کوردستانی که تا امروز هیچ نام و نشانی از آن در هیچ کجا نبوده اما هنوز کوردستان است...من در دامنه ی قندیل و شاهو و دالاهو برای ملتم مبارزه میکنم(هنوز کامل نیست.


برای تاریخی که  به درازای تاریخ انکار شده است اما در دل تپنده ی مادران و پدران شهیدم به گرمی استقبال میشود...آیا من تجزیه طلبم؟؟؟پس چگونه است که سرزمین من زیرپای مردان سیاست شما له شده است.؟؟؟نخیر من دست درازی به یک وجب از خاک شما نمیکنم اما...اما بدانید که من و ملتم امروز هرکدام یک قاضی؛یک قاسملو؛یک شرفکندی ؛یک فواد هستیم....و چه زیباست روزی که همه با هم با یک نفس در یک خاک چهار بار آزادی را جشن بگیریم و سرود دشمن شکن ای رقیب را سر دهیم...و من آن روز را در همین نزدیکیها احساس میکنم و با خود پیمان بسته ام ک این جشن را در حلبچه ی امروز...کوبانیم بر پا کنم


سوپاس  له  یار  عزیزمان   روله  گوران

علیمراد یوسفی 

Montag, 6. Oktober 2014

آسیدفریدون حسینی____آیا مردم یارسان (اهل حق ،کاکه ای) باید مراسم عید قربان را به جا بیاورند؟



آیا مردم یارسان (اهل حق ،کاکه ای) باید مراسم عید قربان را به جا بیاورند؟

باسلام به یاران گرامی






طی روزهای اخیر درفضای مجازی مقالات ونظرات کوتاه وبلندی درباره ی جایگاه « عید قربان دریارسان» مطرح گردیده است وافراد زیادی مستقیمأ به این موضوع پرداخته اند. اما من تصمیم دارم موضوع مذکور را از زاویه ی ومنظر دیگری مورد بحث قرار دهم، زیرا « عید قربان » یک تابع از موضوعات دیگرویا زیرمجموعه ای از یک مجموعه ی اعتقادی دینی دیگراست. درواقع همکنون عید قربان زیرمجموعه یاتابع « سفر حج » دراسلام است .بنابراین اگر بتوانیم ارتباطی بین این مجموعه بااعتقادات مردم « یارسان» پیدا کنیم آنگاه میتوانیم درباره ارتباط زیرمجموعه (یعنی عید قربان)بایارسان نیز نظربدهیم.

ابتدا لازم است یادآوری کنم که اصل موضوع عید قربان مربوط به دین اسلام نبوده است بلکه در دودین ابراهیمی دیگر (یهودومسیحیت)نیز ازآن نام برده شده است ،ولی ازآنجا که بسیاری از قصص ،دستورات واحکام اسلام با تغییرات جزیی از دین یهود کپی برداری شده است، دین اسلام عیدقربان را با تغییراتی به سود خویش تصاحب کرده است.

همکنون عید قربان یکی از مراسم ومناسک واجب ، حج است که صراحتأ در سوره ی حج در قرآن مجید به آن اشاره شده است. سفر حج برهر مسلمانی که وسع مالی داشته باشد واجب شرعی است، پس اگر به بررسی موضع ونظر « دین یاری» درباره ی سفرحج وزیارت کعبه به استناد متون دینی «یارسان » بپردازیم، میتوانیم نتیجه بگیریم که آیا انجام فریضه ی دینی قربانی کردن گوسفند درعید قربان برای مردم یارسان واجب است یا خیر.

در متون دینی یارسان ، دردفتر پردیوری دررابطه با کعبه وسفرحج کلام هایی به شرح ذیل آمده است :

سلطان مرمو:

 ویل نوانی ویل
 باچه غلامان ویل نوانی ویل
روژی صد مینگه نگیلان چوین خیل
 ومیل بنیام هاشیام اوذیل

بنیامین مرمو:
کعبه ی حج ویل
 غلامان مکردی کعبه ی حج ویل
هنگامم نیا هاشیام اوذیل
 شده رشانم کردن اراگیل

معنی کلام : سلطان سهاک می فرمایند : سرگشته وگم ، و ، ویلان نباشید به یاران بگوید که به راه گمگشتگی نروند، وهمانند ایلیاتی وچادرنشینان ( که درپی یافتن چراگاه ،ازیک محل به محل دیگر کوچ می کنند)هرروز صد محل ومنزل را به دنبال پیدا کردن خدای خوددنبال نکنید)که به درستی من در قلب های شما هستم. بنیامیین می فرماید: کعبه وحج بیهوده نروید به یاران بگویید که این راه را نروند ،من قدمی برداشتم (یعنی دریک پروسه دونای دون )به قلب های شما آمدم وآنان که به گرد چادر سیاه کعبه می گردند گمگشته وسرگردانند.

پس نتیجه می گیریم که متون دینی یارسان ،رفتن به حج وطواف کعبه را، راه گم کردن می داند ، یعنی افرادی که این راه را برای دیدن حضرت حق برگزیده اند آدرس را اشتباهی می روند. اما وقتی که به کسی اعلام می کنیم که آدرس راه مقصد ومقصودش را اشتباه می رود ، اخلاق وعقل حکم می کند که آدرس صحیح را به او بدهیم . بنابراین بازهم مجددأ به کلام پردیوری یارسان مراجعه کنیم ببینیم چه آدرسی به ما می دهد؟ :

یادگار مرمو:
 اوذیل بنیام
 بارگای شام وستن اوذیل بنیام
 غلامان بیان چنی سرانجام
 شه ده رشانم کل وستن نه دام
بنیامین مرمو:
 هنت گروی جه عالم اولایی
 نه چه بابا آدم نه چه حوایی
 خدا باآشان آشان با خدایی

مصطفی مرمو:
 هنت گروی یاری منمانان
باقی وقلم موسی مزانان
 سلطان وخدای برحق مزانان
داوو مرمو:
 هنت گروی
 گروی ناجین
 کعبه شان جمن ویشان حاجین

لوام اوکلام کلامم وانا
 کعبه ی من جمن ای مهربانا
 ورتر نه خواجا پیرش نمانا

معنی وتفسیر: بابایادگار می فرمایند: بارگاه وخانه ی حضرت حق را درقلب یاران قرار دادیم وای یاران با کلام سرانجام می آیند وآنگاه همه آنان که قبلأ دور چادرسیاه کعبه زیارت می چرخیدند وزیارت می کردند را در دام معنوی« دین یاری» می اندازم .(یعنی عاقبت آنان درزندگی هاوجامه های ی بعدی درپروسه ی « دونای دون» به یار، ومقصود خویش خواهند رسید وراه درست را پیدا خواهندکرد)
. بنیامین می فرمایند: عده ای از مردم هستند (منظور مردم یارسان است)که از عالم برتر ووالاتری هستند. اینان نه از نسل بابا آدم ونه از نسل حوا هستند .خدا با آنان هست وآنان با خدا(یعنی خدا همواره درقلبشان است وخودشان بخشی ازاو یند).
داوود می فرمایند : عده ای هستند که نیازی به نجات دهنده وناجی ندارند چرا که خودشان ناجی ونجات دهنده هستند، کعبه ی آنان « جم یاری» است بنابراین خودشان همیشه حاجی هستند(زیرا جم یاری کعبه ما است).

به سوی دفتر وکلام یاری رفتم وآن را خواندم // ودریافتم که کعبه ی من «جم یارسان» است وقبل از هرچیز برای ما رابطه ی پیروپادشاهی را (به جای رابطه ی عابد ومعبود) قرارداد.

وچه زیبا«شمس تبریزی» نیز دراین باره می گوید:

 طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
 دلست که معنی تو گل چه پنداری

ای قوم به حج رفته، کجایید؟کجایید؟
 معشوق همین جاست، بیایید! بیایید
معشوق تو همسایه ی دیوار به دیوار
 در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورتِ بی صورت معشوق ببینید
 هم حاجی و هم کعبه و هم خانه شمایید

سعدی نیز چنین می گوید:

 طواف خانه ی دل کن که کعبه از سنگ است
 که آن بنای نبی واین بنای خداست



بنابراین باتوجه به فاکت هایی که از متون یارسان نقل شد ، کعبه وحج مردم یارسان ،همان گردهمایی ومراسم مذهبی « جم یارسان» است که یاران هرهفته به صورت دایره ای در جمخانه و« جم » دور هم می نشینند ونذر ونیاز خود را همراه با نوای دلنشین تنبور وسرودها وکلام های مذهبی به جا می آورند. مراسم « جم» در هر جا ومکانی با حضور یارسانی ها صورت بگیرد آنجا کعبه وقبله ی یاران یارسانی است. به همین دلیل مراسم عید قربان که زیر مجموعه ی مناسک حج و زیارت، خانه ی کعبه در عربستان سعودی است ، هیچ پیوند وربطی به پیروان « دین یاری »یعنی مردم یارسان وکاکه ای یا اهل جق ندارد. زیرا دین یاری ، دین انسان خدایی است ، به همین دلیل خدا در دوره های مختلف تاریخی درقالب انسان ظاهر گشته است و نهایتأ در دوره پردیور (درحدود 758سال پیش) درجامه سلطان سهاک در اورامانات کردستان ظاهر شده وبه همراه یارانش دین یاری را از حالت دوره پنهانی وسِرّ به حالت آشکار ومکتوب درآورند.

به هر حال به طور یقین میتوان گفت که عیدقربان به ادیان ابراهیمی تعلق دارد ، البته در متون یارسان به عنوان یک واقعه تاریخی وبا تعبیرونتیجه ی کاملأ متفاوت ازآن یاد می کند. متأسفانه گاهی یادآوری واشاره به بعضی از حوادث تاریخی ودینی در متون دینی مردم یارسان ، به تایید ویا انجام آن مناسک ومراسم تعبیروتفسیر می شود، که این اشتباه محض است . مثلأ دردفترپردیوری از حضرت محمد،موسی وعیسی وسایر انبیا یاد می کندوآنان را یک ضرورت تاریخی درپروسه « دونای دون» و آشکار شدن حقیقت دین یاری می داند. اما آیا مفهوم این موضوع این است که ما باید به مسجد،کلیسا یا کنیسه برویم ومراسم دینی آنهارا به جا بیاوریم ؟ . فلسفه ی دین یاری کثرت گرایی ، تعددوتکثر افکارواندیشه واحترام به همه ی اعتقادات دینی وغیردینی است به همین دلیل در دفتر پردیوری حتی برای بت پرستان ارزش قائل شده وبه آنها احترام می گذارد چرا که همه ی اینها را به عنوان یک ضرورت تاریخی وبراساس میل ورغبت حضرت حق میداند، کلام پردیوری دراینباره چنین می گوید:

بت وبتخانه خواجام نیایی
 پوسه مواچان پنش خدایی
معنی : بت وبتخانه نیز با اراده ومیل سلطان سهاک بناشده ونمادی از حق است به همین دلیل به آن خدا می گویند.
به همین دلیل براساس فلسفه ی یارسان حتی دربرخورد با بت پرستان ، اعتقاد به شکستن بت ها ونابودی شان نداریم زیرا فرهنگ یارسان فرهنگ حذف ، فرهنگ خون ،شمشیر وجهاد نیست.

درسال های پایانی عمر پدر عزیزم آقای سید ولی حسینی ، سئوالات وابهامات بسیاری را درباره موضوعات دینی وتاریخی از ایشان پرسیدم وخوشبختانه جواب بیشترسئوالات خود را دریافت کردم . از جمله اینکه از ایشان پرسیدم بااینکه به استناد متون دینی یارسان عید قربان ربطی به یارسان ندارد پس چرا در مناطق یارسان نشین ، عید قربان نذر وقربانی می کنند؟دراین روز معمولأ با استفاده از رسم وسنت « خوین ریژان » به صورت جمعی نذر به جا می آورند.خوین ریژان به این معنی است که مردم هر محله با مشارکت جمعی اقدام به خرید یک گوسفند یا گاو می کنند وبه رسم ورسوم نذر ونیاز یارسان در« جم »دعا می دهند و«نواله وشوربا» را به صورت مساوی بین خودشان تقسیم می کنند. پدرم جواب سئوال مرا چنین دادند:

« بخش های زیادی از شهرها وروستاهای یارسان نشین در جوار وهمسایگی مردم مسلمان بوده وهستند. درروز عید قربان مردم مسلمان گوسفند وگاو قربانی ونذر می کنند وآن را به صورت خام بین همسایگان تقسیم می کنند،ازطرفی براساس اعتقادات مردم یارسان ، معمولأ گوسفند یا هر حیوانی که اسم « نذر» برآن گذاشته می شود بامراسم خاص ذبح وسپس پخته ودر« جم »دعا داده می شود ، لذا از آنجا که یارسانی ها از خوردن گوشت نذری خام اکراه داشته اند، واز طرف دیگر برای رهایی از طعنه، کنایه ونگاه های تکفیری همسایگان مسلمان، ونیز برای حفظ استقلال وعزت نفس خود وخانواده هایشان وعدم وابستگی به دیگران ، با همدیگر همکاری وهمیاری کرده واقدام به جمع آوری پول وانجام نذر ونیاز به سبک وروش یارسانی در روز عید قربان کرده اند .لذا از دیرباز تا کنون این رسم بدون هیچ پایه واساس مستند دینی وبراساس عَرف به صورت یک سنت باقی مانده است».

اینجانب شخصأ نمود وعینیت سخنان پدرم را در روستای « نیلک» از توابع گهواره گوران تجربه کرده ام ، این روستا تقریبأ دارای تقریبأهفتاد خانوار است که از این تعداد شصت درصد مردم مسلمان وچهل درصد یارسانی هستند . یارسانی ها را در این روستا « گوران» ومسلمانان که اهل تسن هستند « جاف » نام دارند. آنها روابط بسیار دوستانه وهمکاری خوبی درزندگی روزمره با همدیگر دارند ،لیکن مردم یارسانی (گوران )روستای نیلک به طور مستقل وبا غرور مراسم عید قربان را به روش نذر ونیازیارسانی انجام می دهند و«جاف ها»نیز به سبک وسیاق خودشان. به یاد دارم درحدود پانزده سال پیش وقتی که با پدرهمسرم مرحوم آ سید حیدرحسینی وپسرانش در باره ی عدم ضرورت انجام نذر وقربانی در روز عید قربان سخن گفتم ، آنها بسیار ناراحت شدند وخطاب به من گفتند ؟« آیا انتظاردارید کاری بکنیم که زن وبچه ما ن دراین روز چشم شان به دستان دیگران باشد وگوشت خام نذری بخورند؟»...... به هر حال من درآن زمان به دلائلی سکوت رابه ادامه ی بحث ترجیح دادم .

به غیراز اجرای مراسم عید قربان، دربعضی مناطق ، بدعت های دیگری بعد از انقلاب، دررسم ورسوم یارسان گذاشته شده که شرکت درمراسم ماه محرم (تاسوعاوعاشورا) ویا شرکت جشن های مذهبی همچون عیدغدیرخم یا جشن ولادت امامان شیعه ازآن جمله اند.متأسفانه بعضی ها معتقدند که نباید دراین رابطه زیاد حساسیت نشان داد آنها می گویند: « خب چه اشکالی دارد حالا ما درروز عاشور، عید قربان یاعید غدیر و....نذر ونیازی بکنیم ویا بادرست کردن یک شربت یا شعله زرد ویا شرکت در مراسم مذهبی عزاداری ماه محرم با تنبورنوازی وکلام خوانی ، با همسایگان مسلمانمان همدلی کنیم ؟» غافل از آنکه این بدعت های خطرناک، آرام آرام زبان ، فرهنگ وآداب ورسوم مردم یارسان را تحت تأثیرقرارخواهدداد. درجواب این عزیزان باید گفت: دین یاری ومردم یارسان به همه ی ادیان وعقاید احترام می گذارد لیکن باید استقلال وهویت خویش را حفظ کند. مفهوم احترام گذاشتن به ادیان ، به معنای شرکت در مراسم مذهبی آنان نمی باشد.همانطور که میدانید عید خاونکار یکی از بزرگترین ومهمترین مناسبت های یارسان است، آیا با وجود چندین میلیون یارسانی درایران ، آیا تا کنون حتی یک بار نامی از این مراسم باشکوه درصدا وسیما وروزنامه ها ی دولتی برده شده است؟ آیا در مناطقی که یارسان اکثریت جمعیتی را دارا است (مانند کرند غرب ،گهواره گوران وقلخانی)، اقدامی ازطرف ادرات دولتی برای تسهیل انجام مراسم خاوندکار همچون تعطیلی روز عید خاونکار صورت گرفته است؟ آیا مسئولین دولتی به خود اجازه داده اند که حتی برای یک بارهم که شده ، این عید بزرگ را به مردم یارسان تبریک بگویند؟چرا سالهاست احترام به مراسم مذهبی فقط یک طرفه از طرف یارسان رعایت می شود؟درماه رمضان سی روزکامل مردم یارسان به احترام مسلمانان در کوچه وخیابان چیزی نمی نوشند ونمی خورند ونهایتأ عید فطر را نیزبه آنان تبریک می گویند.اما آیا این احترام متقابل بوده است؟ آیا نادیده گرفتن رسم ورسوم یارسان تلاشی برای حذف هویت واقعی مردم یارسان نیست؟

درپایان ازاینکه علی رغم قولی که به دوستان عزیز داده بودم ، به دلیل طولانی شدن مقاله نتوانستم به موضوع « تاریخچه نذر و قربانی کردن از دیرباز تا کنون» دراین مقاله بپردازم ، پوزش میخواهم . درآینده نزدیک این موضوع را درقالب مقاله ای جداگانه تقدیم حضورتان خواهدشد.



بااحترام سیدفریدون حسینی . اسلو . نروژ 14.07.1393برابربا ششم اکتبر دوهزاروچهارده میلادی

Sonntag, 5. Oktober 2014

له اشعار مهندس فریدون سهرابی گوران ..شعری در رثای مادری آواره در کوهها و بیابانهای اطراف شنگال و سنجر

له اشعار مهندس فریدون سهرابی گوران
شعری در رثای مادری آواره در کوهها و بیابانهای اطراف شنگال و سنجر
هاوار ،هاوار
ایه چه ترشقه ی بی هاته سراغم
که سوزان ، تمام داریل باغم
آگر چی له گشت بیه گله جار
داریل گیلاس و آلبالو و هنار
کس خور نیری له حال زارم
سوزیا ، له بیخ سیا چنارم
پرچین باغم ودیلی گردن
گل نسترن ونیلوفرم ویغما بردن
گل مخمدیم بردنه تجارت
بیخ و بن چینه م کل دان وغارت
کارم زاریه بیزارم له گیان
جور بایه غش له شون میلکان
صو تا ایواره هر داد بیداد کم
دنگ مظلومیت خوم دیرم فریاد کم
(سهرابی ) گیلانغرب (24/5/1393)

آواره کان شنگال

شاعر ولاتمان مهنس فریدون سهرابی

له اشعار شاعر عه زیزمان کا عه لی کرمی در وصف (یاران بنوره ن وه مردم شنگال )

له اشعار شاعر عه زیزمان کا عه لی کرمی در وصف (یاران بنوره ن وه مردم شنگال )
یاران بنوره ن وه مردم شنگال
ژنان ، منالان گشت بی په رو بال
کوبانی له ای لا گرفتار بیه
منالیان ویلان و مال آوار بیه
ساتی نیه قرار هان له پژاره 
پیاگیان بی دسلات و ژنیان هژاره
هی داد هی بیدادبی میلکان وه خوه م
بی ملک و مکان هه ر ویلان وه خوه م
تا کی بکیشیم ای ظلم و جوره 
ده سم وه داوان ای خوای گوره
ده سم و داوان سلطان سه رجم
ده ر بکی له لامان جنگ و خوسه و خم
دنیا گشت نگران چته و داعشه
داوو آگر بیه ای آلای رشه
مصطفی پر زور ریشگه ت در اری
بکه ی وه دوچارت خم وه خه رواری


علی کرمی



له اشعار کاکی سیامک نجفی

له اشعار کاکی سیامک نجفی
ئەوسا
وەختێ خوەت رەژانی
وەل ماشتەگەد یە کووڵ شەوارە
وە ناو دڵم
پەخشانی
تەفرتووینییم لە ناو کەپەر هەزرەتەم
لەخشانی
قرم،
نەرمەناز نەسرەویانت
لە ناو دڵ نەپەرەژیاگم
چەمانی
وەختێ تووف هاتنت
پاپای وسانیە
لافاو بردنم،
وەردەوەردەی کەنیانیە
ئەوسا
وەختێ چەوت رەژانیای
لار راس وەت
ئەوە راس بی ک چەفت چیا.


شعر کاکی سیامک نجفی 

خه‌و 12
من جەوز سەر
ئەڕا دەنگ زیڕزیڕەک شکانمە
هه‌مرای خەو شوان خەڵەتنە وە ناو چەم نەڕشیاووی
دەنگ زیڕزیڕەک چییە بن
جەوز لە قەی دار کەفت،
وەرجڵە ئەوەییک
خه‌و له‌ چه‌و که‌سێک بشکیا.
کاکی سیامک نجفی






ریز و سپاس دیرم ئه رای برای عه زیز و خوشه ویستم و شاعر ولاتمان کا ئه مین سهرابی که لایق زانسته

ریز و سپاس دیرم ئه رای برای عه زیز و خوشه ویستم و شاعر ولاتمان کا ئه مین سهرابی که لایق زانسته ....
قلمت توانا من له ئه ی ری دویروه چه و ت ماچ که م نمونت فره بود
علی قربان عقل و فامت بام
قربان غریبی دور ولاتت بام
من له بانیاران تاسه ی توم کردن
بلام زمانه تو لیم دور کردن
چه بکیم له ده س زمانه ی دونه
اینه کارشن ای چرخ کونه
لو روژه من توم ناسیه ن وه ناو
لیم حرام بین هم خورد و هم خاو
امیدم ایدن و شای هورامان
جاریک تر بایته باوش نیشتمان
امینم یانه م هاله بانیاران
تاسه ی توم کردن له ولات آلمان
سهرابی نژاد اصل گورانم
وینه ی سیل میو اسر له چمانم

له اشعار شاعر گرانقدر زنده یاد استاد اسد چراخی

له اشعار شاعر گرانقدر زنده یاد استاد اسد چراخی
بی وفا تا کی دوریدتامل کم
زمزمه دورید تسکین دل کم
مرتو نیزانی درد داران
زمزمه مسی وادی وهاران
کرماشان بی توبی رو نق منن
رنج صبورید ریشه دل کنن
صفای طاقوسان بی شو ق وشوره
سراو سر چشمه سراوان کوره
خیال خیمگای ولان مگه دو
شایدپیدای کی گل غنچی چو ن تو
گل چو تو بیه و گل زارو ه ودیشتو وه
دمن دیشت شاروه عریز و دوید دل پر عزاو ه
جرگم لت لته دلم کواوه
خرمانی خیال خو مه چو سنن
عقل و عشق وسر دو راهی منن
اخر بی وفا درد رنج تا کی
تاکی انتظار نی و می و بی کی

دیده خاصان دور له وفا بو
رحم ومرو تی جور و جفا بو
یسه و هجران دوریگی بالات
شراره لیزراشاره الات
سزام برشیام گردم چیه باد
درو نم گر دره جور کوره حداد
شرط وبی تو ننیشم وشاد
بومه جارو کیش طاق که فرهاد
تا بوده تسکین دله پر دردم
عاشقم دربار عاشقان گردم

له اشعار کا علی عسکر خسروی له وصف زنده یاد استاد اسد چراخی




له اشعار کا علی عسکر خسروی له وصف زنده یاد استاد اسد چراخی

ماموسااسد شهرت چراغي
زوي مال آوايي كردي له دلمان داخي
منزلت خير بو ريگت پر ريويار
اشعارت مرحم دواي درد ه يار
شعر دلنشين له ناخ پر دردت
ناكسان شكانن مينا بي گردت
و نيرنگ ناكس گران بوي دردت
وپيت افتخار كيم پي وفا و شرطت
ماموسااسد دل پر له درد
كورد پاكنژاد بي عيب وبي گرد
اي دنياي فاني محل گذرن
بقاي جاودان تنيا هنرن
اشعارتان هنر ني دنيا ديجور
سرايتان بهشت مكانتان پر نوير
منيچ درد ه يار دل و حوينوه
آماده سفر اسب و زينوه
ورجه نه سفر سوار بووم وزين
اجل صيايه. نيشتگه نه كمين
چاوري راه من نيشتن وقين
سوار مه پي كوه له اريچه زين
اوخت من چم و جم رفتگان
بوم هاودم دوير كفتگان
شاي بوم وديار قديم ياران
نو شار آوا دل. پر خمباران
نيشمه كناريان وسيرصفا
و خيال راحت دوير له رنج وجفا
شاي بوم دوين قوم وخويش
بي باك له فاني دولت من و دوريش
ياران بزانن ايدنيا هويچه
محل گذره پر خم و پيچه
دلخوشي نيريت بي مايه پويچه
چوين كشتي غرق له موج وگيجاه
اي دنياي فاني ميدان جنگن
بري دلشاي بري دلتنگن
بري مه لوان دل و بي مراي
بري منيشو چند روژي و شاي
ار كيخسرو بوي پاد شاي كيان
ار رستم بوي جور بور بيان
عاقبت گذرن و ريگه و سفرن
كوچ دير وزوي قضاو قدرن
ياران شاد بوين لي دنياي فاني
و شاي بژين تاگه تواني

له اشعار کا علی عسکر خسروی

له اشعار کا علی عسکر خسروی
ياران بويشن كي لي دنياخمبار نيه
گرفتار و درد روزگار نيه
كي لي دنيا زمدار نيه
جي زام پلنك گزه مار نيه
زام و گزه مار زوي بوتن ساريژ
درد دل منه دايم ها له ايش
ايش و نيش زام. درد كاريمه
بايد بنوشمه ي له نا چاريمه
مگر نه ژيان له بي عاريمه
بارخم كيشان له ناچاريمه
اكر كسي بوت ارا من بويشي
ويشم دهل كوت شواز ي كيشي
ياران من باختمه لي قماره
ژيان له لام جور ژار ماره
بري شربت نوشي من لي ژاره
حكم طبيعته چارم نا چاره
درد ها دروينم خو ناد ياره.
هر آخ كيشم سو تا ايواه
هاوار بي سوده دل بي قراره.
عجو جنگي كه له ناو اي شاره
دل كويچه نيه دروين شاربويا
كس له درد كس خوردار نيه
زمانه ظالم چنيم زور كردن
چراخان كويچم خاموش كردن
گناه من چه بي خور نيارم
معمار ازلي هاته ناو شارم
وپا ويل بيل. قلنگه و دس
كويچم ويران كيت بي وچان و نفس
توايت جريمه گنام يكجار بسيني
و نيش قلنگه خوي قلام برمني
خريكه رمني قلاي شاركم
له ر يشه كنيت چوار ديواركم
پرسم اي معمار وساي باهنر
قلاجاي خوته بي در وپنجر
قلا برميتن شار بوته ويرانه
خاپوري مكه ، مگر بهانه
ويشي اي مسكين له خوت بي خور
قلاي تو شكياس چند سال نيه ور
كشتي شكياگت مندن له بندر
دايم هانه گيج بگريتن لنگر
ويشي. خومم ناخدا هم ملوانم
له موج دليا خوم كشتي رانم
معمار عالممم باش مله وانم
له هر كس خاستر جاي لنگر زانم
قلا دل منه ، شار دروينمه
گول گل زوخاو هامته خوينمه
هاوار بي فايده ظالم زورداره
زويخاو خوراكمه ليل ونهاره
سور بوته پيشت دل بي انيش
له داخ روزگار كم أخ هل بكيش
روزگار له ازل بويه. بي وفا
منم سوزياگم له جور و جفا
دوسان شاد بوين له اي روزگار
نوين زام پلنگ كاز ونيش گزه مار
منم وتنيا كيشم درد گرانم
زام پلنگ كاز و نيش گزه مار بويسه ميوانم




سیاوش حیاتی: قضیه‌ی ملی، اساسی‌ترین هدف مجمع مشورتی فعالان مدنی یارسان می‌باشد



 مجمع عمومی فعالان مدنی یارسان در کرمانشاه در دومین نشست خود اعضای اصلی و علی‌البدل این مجمع را از میان پیروان این آیین انتخاب کردند.

به گزارش آژانس خبررسانی کُردپا، روز جمعه، یازدهم مهرماه باحضور شمار چشمگیری از فعالان و شهروندان یارسانی در شهر صحنه از توابع استان کرمانشاه، هفت نفر با کسب اکثریت آرا به عنوان اعضای اصلی مجمع عمومی فعالان مدنی یارسان انتخاب شدند.

در این نشست برای حمایت از مردم کوبانی و شنگال چند قطعه شعر از سوی سید قاسم ارژنگ، شاعر لک تقدیم گردید و سپس سید رکن‌الدین شهریاری، سیاوش حیاتی، خیرالله حق‌جویان، امین عباسی، حمیرا طاهری، علی نظری و نوشاد طاهری به عنوان اعضای اصلی مجمع عمومی فعالان مدنی یارسان برگزیده شده‌اند.


سیاوش حیاتی، سخنگوی مجمع عمومی فعالان مدنی یارسان



سیاوش حیاتی

سخنگوی مجمع عمومی فعالان مدنی یارسان درباره فعالیت‌های آینده این نهاد غیرانتفاعی به خبرنگار کُردپا اعلام کرد: "هدف ما احقاق حقوق مدنی جامعه یارسان می‌باشد و درصدد به رسمیت شناختن آیین یارسان به عنوان یک دینی رسمی در قانون اساسی ایران هستیم".

سیاوش حیاتی در پاسخ به سوالی که دیدگاه مجمع نسبت به مسائل ملی چیست؟ گفت: در اولین نشست مجمع عمومی اعلام کردیم که آیین یارسان علی‌رغم اینکه در میان دیگر ملیت‌های هم پیروانی دارد، اما این آیین، آیینی مستقل و ریشه آن کُردی و در کُردستان است و همه متون و نوشته‌های آیین یاری به زبان کُردی می‌باشند، هدف ما این است که بتوانیم آیین، فرهنگ و زبان کُردی را حفظ و صیانت کنیم و مسئله ملی اساسی‌ترین هدف ماست.

این فعال یارسانی، درباره نتیجه دیدارهای سال گذشته با علی لاریجانی و وعده‌های حکومت نسبت به رسیدگی به توهین‌های پی در پی به آیین یاری، افزود: "متاسفانه از زمان روی کارآمدن دولت جدید هیچ‌کدام از خواسته‌های ما عملی نشده‌اند و تنها فشارهای امنیتی و فرهنگی تا حدودی کاهش یافته است.

سیاوش حیاتی نسبت به جمعیت شهروندان کُرد یارسانی در ایران اعلام کرد: تاکنون سرشماری برای تعیین جمعیت شهروندان یارسانی در ایران انجام نشده، اما براساس برآوردهای ما در ایران نزدیک به ١٠ میلیون شهروند یارسانی وجود دارد و حکومت ایران جمعیت شهروندان یارسانی در ایران را تنها یک میلیون نفر برآورد می‌کند.

شهروندان یارسانی در ایران، علی‌رغم اینکه در قانون اساسی این کشور به عنوان اقلیتی مذهبی شناخته نشده‌اند، اما به‌طور مداوم از سوی حکومت به عنوان فرقه نام برده شده‌اند و طی چند سال گذشته چندین بار از سوی نهادهای حکومتی ایران به آنها توهین شده است.













Freitag, 3. Oktober 2014

ما میخواهیم پیام اتحاد و دوستی را با ناله ی تنبور خود به گوش جهانیان برسانیم

ما میخواهیم پیام اتحاد و دوستی را با ناله ی تنبور خود به گوش جهانیان برسانیم
وعده دیدار 11 مهر در بارگاه مطهر حضرت بابایادگار (دالاهو)
این مراسم معنوی همچنان در تاریخ مشخص شده و در بارگاه حضرت بابا یادگار برقرار است

برای دیدن گوشه‌هایی‌ از مراسم اینجا 1 کلیک کنید


https://www.youtube.com/watch?v=POWrDHERGvs&feature=youtu.be

















http://www.taqwesan.com/?p=4011#prettyPhoto

گزارش دومین نشست مجمع عمومی فعالان مدنی یارسان











اول و آخر یار
============================================
گزارش دومین نشست مجمع عمومی فعالان مدنی یارسان و
برگزاری دومین انتخابات مجمع مشورتی
============================================
امروز جمعه یازدهم مهرماه هزار و سیصد و نود و سه ( 1393/07/11) خورشیدی دومین نشست مجمع عمومی فعالان مدنی یارسان، با حضور صدها نفر از مردم یارسان در نهالستان حقجویان، واقع در شهرستان صحنه ( استان کرمانشاه ) برگزار شد. جلسه در ساعت 14:30 با تنبورنوازی و کلامخوانی آقای سید رکن الدین شهریاری شروع شد و آقای سیاوش حیاتی ( سخنگوی مجمع ) نیز گزارشی از فعالیتهای سال گذشته ی مجمع را تقدیم حاضران کرد. سپس آقایان سیدفرهاد برمغازه و علی نظری به ترتیب راجع به اهمیت وجود مجمع و چگونگیِ فائق آمدن بر مشکلات موجود، سخنرانی کردند و آقای سیدقاسم ارژنگ ـ از شعرای بنام لک ـ نیز شعری در حمایت از مردم کوبانی و شنگال قرائت کرد. بعدازآن، انتخابات مجمع عمومی برای برگزیدن نمایندگانشان در مجمع مشورتی فعالان مدنی یارسان آغاز شد. ریاست سنیِ جلسه را جناب آقا سیدحسین عباسی ( از پیران و زعمای مطرح یارسان ) برعهده گرفتند و آقایان: سیدفرهاد برمغازه، سیدقاسم ارژنگ، کاکی بهروز عبداللهی پور و گرزعلی بندی زکی به عنوان ناظرِ انتخابات معرفی شدند. مقرر گردید که هفت نفر از کاندیداهایی که بیشترین رأی را بیاورند به عنوان اعضای اصلیِ مجمع مشورتی فعالان مدنی یارسان و پنج نفر بعدی نیز اعضای علی البدل باشند. مدت نمایندگی در این دوره، سه سال است و انتخابات همانند دور قبل با رأی مخفی برگزار شد.
از مجموع کل آرای مأخوذه افراد زیر به ترتیب به عنوان اعضای اصلی و علی البدل مجمع مشورتی فعالان مدنی یارسان برگزیده شدند:
اعضای اصلی:

1ـ سید رکن الدین شهریاری
2ـ سیاوش حیاتی
3ـ خیرالله حقجویان
4ـسید امین عباسی
5ـ حمیرا طاهری
6ـ علی نظری(جلالوند)
7ـنوشاد طاهری

اعضای علی البدل:

1ـسید رحیم میرابدالی
2ـسیدحسین افضلی
3ـ منصور صفایی
4ـسید علی دکه ای
5ـ کاکی مسعود الماسی

مجمع مشورتی فعالان مدنی یارسان

1393/07/11

Mittwoch, 1. Oktober 2014

انتشار مطلب ابهام برانگیز در روزنامه جام جم



انتشار مطلب ابهام برانگیز در روزنامه جام جم

=======================

روزنامه جام جم -ارگان رسمی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران- در صفحه 11 شماره 4086 چهارشنبه 9 مهر 1393 خود با انتشار مطلبی با عنوان

«رازگشايي از يك گوشه تاريخ ايزديان از كجا آمده اند»

عکسی از بارگاه سلطان اسحاق را منتشر نموده است و خواننده نا آشنا را این باورسوق می دهد که سلطان اسحاق از زیارتگاه ها و مقدسات پیروان آیین ایزدی است.هر چند اشتراکاتی بین آیین یاری و آیین ایزدی وجود دارد و اشتراک بین ادیان به ویژه این دو آیین با توجه به ظهور در بسترهای فرهنگی و جغرافیایی مشترک امری طبیعی است .اما بنیانگذاران،تاریخ ظهور و اماکن مقدسه و مبانی اعتقادی این دو آیین تفاوت های زیادی با هم دارد. انتشار تصویر بارگاه سلطان اسحاق -بنیان گذار آیین یاری- چه ارتباطی با ایزدیان دارد؟!!!!
با تشکر له  مجمع مشورتی فعالان  مدنی جامعه  یارسانhttps://www.facebook.com/hana.yar.7


http://press.jamejamonline.ir/Newspreview/1664224075389891416شماره خبر: 1664224075389891416
رازگشایی از یک گوشه تاریخ

ایزدیان از کجا آمده‌اند

حمله‌های ناگهانی و رفتار سنگدلانه گروه تروریستی داعش برای جهان و منطقه شوکه‌‌کننده بود. در این میان، حمله آنان به اقلیتی کوچک در کوهستان‌های سنجار و موصل با نام «ایزدی» که در گمنامی و آرامش نسبتا بدوی زندگی می‌کردند، بیشتر به دیده‌ها آمد.

گرچه مقاومت جانانه و طولانی مدت مردم آمرلی تحسین جهانیان را برانگیخت، اما حمله بی‌رحمانه داعش به ایزدی‌ها این سوال را در پیش روی مردم جهان و حتی شاید بسیاری از مردم عراق قرار داد که براستی این اقلیت کیستند و اصل و نسب‌شان چیست؟
جستجویی ساده در سایت‌های خبری و اینترنتی نشان از این واقعیت دارد که شناخت دقیقی از این گروه در دست نیست و هر کسی گمانی را بدون استناد مطرح می‌کند.
بر این اساس، شایسته است تا در زوایای تاریک تاریخ جستجویی به‌عمل آمده و با تکیه بر مستندات، شناختی روشن از این اقلیت ارائه گردد.
شناختی که هم‌اکنون از این گروه وجود دارد بیشتر بر سه گونه است:
برخی این گروه را«یزیدیه» می‌نامند و معتقدند که اینان منسوب به یزیدبن معاویه اموی هستند.
برخی آنان را «ایزدی» دانسته و منسوب به ایران زرتشتی و با عقایدی میترایی و مانوی می‌دانند.
و عده‌ای نیز آنان را برخاسته از عقاید و اعتقادات قدیمی آشور و بابل یعنی همان عراق قدیم می‌شمارند. (دکتر خلیل جندی، مدخل لمعرفته تاریخ الدیانه الایزدیه ‌krg.org‌)
ما در این مقاله که هدف آن ریشه شناسی قومی ایزدیان است، با رعایت اختصار، به‌روشنی و با اتکا بر منابع و مآخذ معتبر نشان خواهیم داد که اصل و منشأ آنان کجاست.
سخن را از کتاب گرامی‌قدر حدودالعالم من‌المشرق ‌الی‌المغرب آغاز می‌کنیم. آنجا که مولف ناشناخته‌اش (متوفی 372ق) در اختصاری اعجاز‌گونه که از ویژگی‌های او در تالیف این کتاب است، در فصل« آذربادگان و ناحیت ارمینیه و اران» در مورد شهر اهر می‌گوید: «اهر قصبه میمد است و پادشایی رواد است از اولاد جلندبن کرکر انک کان یأخذُ مِن کُلَ سَفینَه ٍغَضَبا.»
سوال این است که «رواد» که فرمانروای اهر بود چه کسی است؟
یعقوبی در تاریخ خود می‌گوید: ابو جعفر (منصور، خلیفه عباسی) یزیدبن حاتم مهلبی را والی آذربایجان قرار داد. یزید یمنی‌ها را از بصره به آذربایجان منتقل ساخت و نخستین کسی بود که آنان را منتقل کرد و «رواد ابن مثنی ازدی» را در تبریز تا بذّ (حدود شهرستان کلیبر کنونی) فرود آورد. (تاریخ یعقوبی، ترجمه، ج2، ص361)
هم‌عصران یعقوبی، یعنی ابن خردادبه در صوره‌الارض (ترجمه،ص120)، ابن فقیه در البلدان (چاپ بیروت، ص582)، بلاذری در فتوح‌البلدان (ترجمه،ص464) و نیز بسیاری دیگر، مانند این گفته یعقوبی را اظهار و بیان کرده‌اند.
حال باید ببینیم این «ازدی» که رواد ابن مثنی منسوب به اوست کیست؟
ازد نام طایفه‌ای بوده ار طوایف عرب. سمعانی می‌گوید:
ازدی. به فتح الف و سکون زا. او ازد بن غوث بن نبت و فرزندان او از قبایل عرب هستند. (الانساب، ج1، ص 180)
او سپس در ادامه ذیل ماده «اسدی» می‌آورد: اسدی (به سکون سین نه فتحه) منسوب به ازد است که زا به سین تبدیل شده است. اسدیان (ازدیان) جماعتی هستند که به اسد (ازد) منسوب‌اند و ریشه آنان برمی‌گردد به یکی از فرزندان قحطان که او ازد بن غوث بن نبت ابن... یعرب بن قحطان است. (همان، ص 213)
زرکلی در اعلام می‌گوید: ازد بن غوث از قحطانیه. جد جاهلی یمانی (یمنی‌ها)‌های قدیم بوده ‌است. منسوب به ازد را ازدی گویند. (اعلام، ج1، ص290)
بیشترجغرافی‌نگاران، تاریخ‌نویسان و نسب‌شناسان، قحطان را پدر مردم یمن، یعنی اعراب جنوبی، می‌دانند. مسعودی می‌گوید: «یعرب» نخستین فرزند قحطان بود. قحطان پدر همه مردم یمن بود و او (یعرب) اول کسی بود که سخن عربی گفت و چون معانی را «اعراب» یعنی اظهار کرد، سخنش «عربی» نام یافت. (مروج‌الزهب، ترجمه، ج1، ص34) و به همین دلیل قحطانیان خود را عرب اصیل (عاربه) می‌دانند.
این ازد بن غوث که از او نام بردیم با چند فاصله از اولاد قحطان است و چنان‌که از سمعانی باز نمودیم، یکی از ریشه‌های اقوام و قبایل عرب است. ابن حزم اندلسی می‌گوید: از ازد قبایلی پدید آمد همچون: انصار، اوس، خزرج، خثعم، همدانی و... . (جمهرت الانساب، ص 486)
این قبایل در مناطق مختلفی پراکنده شده و سکنی گزیدند. بیشتر آنان در کناره‌های دریا ساکن شده‌اند، چنانکه مسعودی می‌گوید: این قوم عمانی که بر این دریا (دریای هند و خلیج بربری) می‌روند، عرب‌اند از طایفه ازد. (مروج‌الزهب، ترجمه، ج1، ص 104و105)
تا اینجا ریشه و اصل طایفه و قوم ازد با تکیه بر منابع و مآخذ روشن شد.
حال برمی‌گردیم به آنچه یعقوبی در تاریخ خود گفته است و ما در آغاز مقاله به آن اشاره کردیم.
پس از ظهور اسلام و فتح سرزمین‌های دیگر، آذربایجان، موصل و بین‌النهرین هم از جمله سرزمین‌هایی بود که گشوده شد. در زمان منصور، خلیفه عباسی، یزیدبن حاتم مهلبی والی آذربایجان گردید و او خاندان ازد را که حالا بزرگ خاندانشان «روّاد» نام داشت و در یمن و بصره ساکن بودند، به آذربایجان فراخوانده و حکومت تبریز را به محمد، پسر رواد، می‌سپارد.
بلاذری در قرن سوم (279ق) می‌گوید: اما تبریز. رواد ازدی و سپس وجناء ابن رواد به این شهر وارد شدند... در آنجا بنایی ساختند. وی بر شهر حصاری کشید و همراهان وی در آن بلد منزل گزیدند. (فتوح‌البلدان، ترجمه، ص464)
روادیان ولی همواره روحیه ستیز و طغیان علیه عباسیان را داشتند و گاه علیه آنان برخاسته و شورش می‌کردند. حتی چنان‌که ابن ندیم می‌گوید: بابک خرمدین، قبل از قیام خود مدت دو سال نزد محمدبن رواد بوده‌است. (الفهرست، ص612)
روادیان یا همان ازدیان از حدود سال 232 ق تا حدود سال 463 ق در بخش‌هایی از آذربایجان و اطراف آن حکومت و زندگی کردند.
اما نکته قابل توجه این است که این قوم عرب، پس از سکونت در آذربایجان کم کم تغییر هویت داده و از قومی عرب به کُرد تبدیل شدند. این امر به خاطر اختلاط‌های قومی و نژادی و از جمله ازدواج‌ها صورت پذیرفته است. به گفته باثورت، در فاصله حکومت محمدبن رواد (در تبریز) تا ابوالهیجاء بن رواد (حاکم اهر و ورزقان، صوره‌الارض، ترجمه، ص85) که بیش از یک سده طول کشید، «روادیان کُرد شدند و اسامی کُردی برگزیدند». (دائره‌المعارف بزرگ اسلامی، ذیل واژه روادیان)
ازدیان با غلبه سلجوقیان در حدود سال‌های 463 ق از قالب سیطره و حکومت از میان رفتند و دیگر خبری از آنان در منابع نیست. این قوم تغییر هویت یافته که بنا به گفته بلاذری جمعی از آنان در استان انبار عراق هم ساکن شده بودند (فتوح‌البلدان، ص24) از قرن ششم به بعد کم کم در نقاط مختلفی بویژه در موصل و مناطق اطراف آن پراکنده شدند و زندگی در خفا و پنهان را برای خود برگزیدند.
ازدیان که در طول زمان تغییر را دیده و تجربه کرده بودند، این‌بار به حکم ماهیت زبان، «ایزدی» را بر «ازدی» که تلفظ سخت‌تری داشت یرگزیدند؛ در کوه‌های موصل و سنجار همراه با طبیعت ساکن شدند و با حمله داعش، دوباره به جهانیان معرفی شدند.