Montag, 17. März 2014


توهین به جامعه یارسان شرم آور است
توهین به جامعه یارسان شرم آور است
" اهل حق یارسان نام بومی و ایرانی پیروان دین اهل حق یا همان علی اللهی است.

پیروان کیش یارسان که فارس زبانان آنها را بیشتر به نام علی اللهی می‌شناسند بیشتر ساکن بخش باختری استان کرمانشاه ایران هستند. کیش یارسان آمیزه‌ای است از دینهای زرتشتی و بودایی و اسلام. آنها مانند بوداییان به وازایش باور دارند یعنی بر این باورند که ما پس از مرگ در پیکر دیگری دوباره زاییده می‌شویم. مناطق گوران و لرستان مرکز اصلی پیدایش آئین یارسان یا اهل حق است"
یارسان اقلیتی مذهبی از مردم رنج دیده کرد که دارای آیینی متفاوت از کردهای دیگر هستند و بخاطر باورهای مذهبیشان بطور مضاعف مورد ظلم و ستم دستگاه حاکمیت و حتی افرادجامعه قرار میگیرند.

اخیرا در یکی از زندانهای کشور با نجس مورد خطاب قرار دادن جامعه یارسان به این آیین مذهبی توهین میشود که بلافاصله با عکس العمل و اعتراض شدید افرادی از این جامعه مذهبی قرار میگیرد و چند نفر در اعتراض به این توهین دست به خود سوزی میزنند.

حسن رضوی و نیک مرد طاهری از فعالان یارسانی در اعتراض به توهین یاد شده در مقابل فرمانداری شهرستان همدان دست به خودسوزی میزنند بصورتی که حسن رضوی دچار 60 درصد سوختگی شده و نیک مراد که پدر دو فرزند است جان خود را از دست میدهد.

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان ضمن ابراز تاسف از خودسوزی ومرگ این فعالین یارسانی که ظاهرا خودسوزی تنها راه اعتراض ورساندن پیامشان بوده است توهین به مذاهب و آیین های متنوع در ایران را شرم آور میداند و از مقامات دولت جمهوری اسلامی ایران درخواست میکند ضمن احترام به تمام مذاهب و آیین ها در ایران شرایطی را فراهم کند که این اقلیت مذهبی به راحتی بتوانند به انجام فرایض دینی آیین خود بپردازند و توسط عمال دولتی و یا جامعه مورد اهانت قرار نگیرند



سازمان دفاع از حقوق بشرکردستان

 نویسنده:سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

Samstag, 15. März 2014

جوابیه مجمع
مشورتی فعالان مدنی جامعه یارسان به سایت جام نیوز

جوابیه مجمع مشورتی فعالان مدنی جامعه یارسان درپی اهانت سایت جام نیوز باعنوان( علی الهی به چه کسانی گفته میشود )که در روز شنبه ۹۲/۱۲/۱ به آدرس
می آید
اول وآخریار
هموطنان عزیز ،یاران یارسان ،مدافعان حقوق بشر ومسئولان جمهوری اسلامی ایران
روزپنج شنبه۱۳۹۲/۱۲/۱ درسایت جام نیوزمطلبی اهانت آمیز علیه مردم یارسان (اهل حق)باعنوان علی الهی به چه کسانی گفته می شود وآیاشیعه هستندیاسنی؟منتشرشدکه به طورمعناداری عنوان پربیننده ترین مطلب رانیزبه خوداختصاص داده است.نویسنده باطرح سوال های متعدد وپاسخ به آنها درنهایت به این نتیجه رسیده است که ازدیدگاه همه مراجع چنین کسانی باچنین اعتقادی کافر ونجس اند. هرانسان شرافتمندی که کمترین اعتقادی به کرامت انسانی ،برابری انسانهادرحقوق ،ارزشمندی احساسات نوع دوستانه و…داشته ،ومعنای فقهی کافر ونجس وپیامدهای آن را بداندواین متن مغرضانه وتحریف شده رامطالعه نماید به این می اندیشد که درقرن طغیان آگاهی وعصر ارتباطات چگونه ممکن است که هنوزمروجان چنین اندیشه هایی میدانداری کنند.اینان درکدامین غا ودخمه ی تاریخی مومیایی شده وباچه معجزه ای ازتابوت پوسیده!ی تاریخ سربرآورده اند وبه بشریت چنگ ودندان نشان می دهند.دربین جوامعی نظیر هندوستان که رسما وعلنا اعتقاد به نظام کاستی ،برتریاپست پنداشتن طبقاتی خاص ازجمله نجاست بخشی ازانسانها وجودداشت ،به همت والای گاندی بزرگ وهمفکرانش دهه هاست که این پدیده ی زشت به زباله دان تاریخ سپرده شده است شگفتا،درکشوری باپیشینه ی چندهزارساله احترام به انسان وحقوق اوکه عضو سازمانهای بین المللی حقوق بشر واز مدعیان گسترش عدالت درجهان است وهرساله میلیاردها ریال ازسفره ی مردم راصرف کنفرانسها ونشستهای ملی وبین المللی دررابطه باتقریب مذاهب ،هفته ی وحدت و…می کند،این دایناسورهای فرهنگی ازدل کوههای یخی سربر می آورند وتجدید حیات!می نمایند!جالب این است که نهادهای حکومتی که بدون غمض عین گاه وبیگاه نشریات متعددی رابه جرم اهانت به شخصیتها ویا اعلام نظردرموردفلان مسئله ی فقهی ،به تعطیلی کشانده ومسئولانشان رامجازات می کنند ،باسکوت مستمر ومعنا دار خود این ذهنیت را تقویت می نمایند که شاید وجه مشترکی وتصمیم کاری بین نهادهای مسئول وجریانات عصر حجری وجود دارد ؟ به ارزیابی ما ، این پدیده شوم عهد عتیقی تنها شاخه ای از درخت تنو مند بنیاد گرایی افراطی نا میمو نی است که در چند دهه اخیر در جهان و بالا خص خاور میانه سیلاب خون به را ه انداخته و هر روزدهها وصدها انسان بیگناه مسلمان وغیر مسلمان را به نام دفاع از دین به خاک وخون می کشد وچهره ای خشن وغیر انسانی را از مردم منطقه در انظار جهانیان به نمایش میگذاردوشور بختانه به صورتی خزنده روز به روز به مرزهای ما نزدیک تر ونزدیک تر میشود ونشانهای آن در داخل کشور نیز هویداست متاسفانه ، در صورت عدم مدیریت علمی واستمرار تبعیض ها ، بی عدالتی ها وحق کشی های رایج نسبت به ملیتها ، مذاهب واندیشه ها ، ونیز میدان داری مرتجعان وکور اندیشان وعمیقتر شدن شکافهای بین مرکز وحاشیه واقشار طبقات بالا وپایین جامعه ، بیم آن میرود که این پدیده شوم دامن مردم ما را نیز بگیرد البته تا آنجایی که به جامعه یارسان مربوط می شود بنیادهای مستحکم انسان دوستی ومدارا وفلسفه آیینی مبتنی بر صلح وآشتی وبرابری ، اجازه ورود پیروانش را به جریانات خشن انسان کش وفرهنگ ستیز نمی دهد ما ضمن دعوت یاران یارسان به هوشیاری ، صبر ، شکیبایی وامید به آینده ای انسانی با حقوق برابر ، از نهادهای ذیربط حکومتی نیز مسرانه می خواهیم که با اصلاح قوانین تبعیض آمیز ، جلو گیری از تنگ نظری های مرسوم وبرخورد قانونی وعادلانه با مروجان تو هین وتبعیض وخشونت ، مانع ادامه اهانت های رایج نسبت به شهروندان شده ونشان دهند که غرابت وهم اندیشی با آنها ندارند ای کاش ، جواب این سوال روشن می شد که آیا باید برخورد با این جریانات تفرقه افکن ومخل انسجام ملی در اولویت کار مدعی العموم باشد یا تشکیل پرونده برای روزنامه نگاران ، فعالان اجتماعی ، منتقدان ودگر اندیشان ؟ امروز میهن وجامعه ما درحال عبور از یک پیچ خطرناک تاریخی است وحکومت در گذر از آن مسئولیتی اساسی را به عهده دارد واگر نتواند وظیفه تاریخی خویش را مدبرانه به انسجام برساند علاوه بر اینکه مملکت با چالش ها ومشکلات غیر قابل پیش بینی روبه رو خواهد شد ومنطقه وجهان بیش از پیش در هرج ومرج خواهد ماند ، در پیشگاه تاریخ نیز چهره ای موجه نخواهد داشت هرگز مباد آن روزی که این اهانت ها ، تحقیرها وتبعیض ها به کینه ونفرت در بین ملیتها ومذاهب تبدیل شده ونتایج زیان بار آن گریبا نگیر احاد ملت گردد در پایان با صدور بیانیه حاضر ، مراتب اعتراض خویش را نسبت به استمرار این اهانت ها اعلام داشته واز تمامی نهادهای حکومتی حقوق بشری می خواهیم ضمن برخورد با آمران وعاملان آن ، بسترهای رشد این خوره ی اتحاد ملی خشکانده شود .
مجمع مشورتی فعالان مدنی جامعه یارسان

Sonntag, 9. März 2014

روایت تاریخ
برگی از تاریخ گوران ( جنگ با عثمانی ها)
مقالە ای  به قلم حسین قاسمی گهواره گوران


پیشکش و تمام  یارسانیان عزیز وآنانکه علاقه مند پیشینه ایل گوران بوده وکنجکاو دانستن گذشته تاریخی ودلاوری گورانیان در جنگهای مختلف که ناخواسته بر پیران وگذشتگان ما تحمیل شده است به این نوشته که از زبان شرکت کنندگان شجاع در این جنگ شنیده شده توجه نمایند.البته لازم به ذکر است من در دوران نوجوانی شرح این موضوع را از زبان مرحوم کاکا رزاقی ومرحوم کاکی والی حسنی دو شرکت کننده حاضر در میدان این جنگ تاریخی شنیده بودم وزمانی که در نوجوانی آسید محمود حیدری را درتکیه حیدری درجم هنگام نواله پیچیدن دیدم دستش لنگ بود وقتی قضیه را از پدرم پرسیدم گفت آسید محمود در جنگ عثمانی زخم برداشته وعلت لنگی دست ایشان همان زخم میباشد .البته آسید عبداله حیدری فرزند آسید فتح اله شرحی جامع وکامل براین واقعه بسیار مهم تاریخی نگاشته اند که صحت گفتار پیشینیان را اثبات میکند.واما شرح اتحاد وهمدلی ونوعدوستی ووطن پرستی یارسانی با ضعامت سادات بزرگوار حیدری وجان فشانی وجانبازی این بزرگواران دراین جنگ که حتا از نثار جان شیرین خود برای آزادگی وحرمت شرافت یاران ومنطقه دریغ نکرده اند.
در ساهای1293و4خورشیدی و1917و18میلادی آتش جنگ اول جهانی شعله ور میگردد که مملکت ماهم از دود این آتش بی نصیب نمی ماند وارتش عثمانی به سرکردگی حسین رئوف وبها بیگ وهمچنین ارتش متجاوز روسیه غرب ایران ازمرز خسروی تا همدان را مورد تجاوز وتاخت وتاز قرار میدهند.
هنگام ورود قشون عثمانی به نزدیکی کرند سید حاتم افضلی معروف به سید حاجی حاتم پدر سید والی افضلی در باغ خود مشغول آبیاری به محصولات خود بوده که مورد حمله سربازان عثمانی قرار گرفته وگویا به محصولات وی تعدی میکنند واین سید بزرگوار زیر بار ستم سربازان اجنبی نرفته ودرگیری ایجاد میشود ودر این درگیری چند تن از سربازان عثمانی کشته ومجروح میشوند.
اخبار این درگیری به گوش سرکردگان قشون عثمانی میرسد و آنان خودرا برای نابودی کرند ومردم دلاورش آماده میکنند .
بزرگان وسادات کرند از توتشامی وتکیه دار وقت تکیه حیدری آسید رستم درخواست کمک میکنند که آسید رستم بلافاصله به سران گوران وگهواره وسنجابی وقلخانی فرمان بسیج عمومی برای پشتیبانی مردم کرند را صادر می نمایند.و سادات بزرگوار حیدری به زعامت آسید رستم به همراه و فرزندانش آسی شمزین وآسی نوردین ووآسید عزیز با پنج پسرش به اسامی سید جمشید وسید نعیموسیدفرج وسید علی و سید فتح اله و سید محمود ومریدانی چند وگهواره وگوران به سرکردگی غلامعلی خان سالار منصوروسنجابی به ریاست علی اکبرخان سردارمقتدر ومردم نیرژی به سرکردگی صفرخان عده ای از مردم بهرامی وقلخانی امر تکیه دار را اجرا وراهی پشتیبانی وکمک مردم کرند میشوند.قشون عثمانی به دروازه کرند رسیده وبا آتش مسلسل وتوپ وخمپاره سعی درایجاد رعب ووحشت دربین مردم کرند دارد وزنان وکودکان کرند سعی در فرار به سمت دالاهو دارند که قشون امدادی گوران وسنجابی وبهرامی ونیرژی به ارتفاعات کرندرسیده اند وپیش قراولان طلایه دار ارتش عثمانی که بطرف ارتفاعات کرند برای اشغال ارتفاعات وجلوگیری از فرار زن وکودکان کرندی در کوشش است .حدود پنجاه نفر از نیروهای امدادی داوطلب که خانواده حیدری جزء آنان بوده همچنین مرحوم کاکه میرآخور گهواره هم قرار می شود که ارتفاعات را پیش از رسیدن قشون دشمن اشغال نمایند که این تاکتیک به منصه ظهور رسیده وقوای امدادی گوران پیش از طلوع آفتاب ورسیدن قشون عثمانی ارتفاعات را اشغال می نمایند ونیروهای دشمن به خیال اینکه ارتفاعات را اشغال واز حرکت زنان وکودکان کرند بطرف گوران جلوگیری ومحاصره را کامل کنند ودرارتفاعات کسی نیست بدون استتار به طرف ارتفاعات حرکت میکنند که با دلاوری و دفاع جانانه گوران وسادات حیدری مواجه وتقریباً کسی از آنان سرپا نمی ماند یا کشته ویا زخمی میشوند واز قوای کمکی هم عده ای زیاد با آتش شصت تیر یا همان مسلسل امروزی در سنگرها جان به جان آفرین تسلیم میکنند وبازمانده نیروی گوران به خیال اینکه کسی دیگر درمقابل ندارند از سنگرها بیرون آمده وسرود پیروزی سر میدهند ولی در این هنگام قشون امدادی عثمانی فرا رسیده وبا آتش پرحجم سنگرها ونیروی باقیمانده را زیر رگبار می گیرند.گوران درحال دفاع وترکها در حال حمله که پس از زمانی جنگ تفنگ نیروهای عثمانی به سنگر های گوران رسیده وجنگی تن به تن ونابرابر آغاز میشودترکها با نارنجک وشمشیر و قوای گوران هم باخنجر وچوب وچماق چون دیگر گلوله ای برای نیروی گوران نمانده بود وبه اتمام رسیده بود. مرحوم کاکه میرآخور گهواره تعریف میکرد .که من به همراه سید علی حیدری که با کلت کمری درحال چنگ بود در پشت تخته سنگی سنگر گرفته بودیم در روبرویمان آسی محمود حیدری را می دیدیدیم که با خنجر با سرعتی غیرقابل وصف می جنگید که در این هنگام چند سرباز دشمن مارا غافلگیر ومچ دست آسید علی را گرفتند که آسید علی به آسید محمود هوارکشید که آسید محمود بلا درنگ خود را از پشت به سرباز دشمن رساند وتیغه خنجر را از پشت چنان به آن سرباز زد که تیغه خنجر از جلو سینه اش بیرون آمد.و آسید علی همدوباره مشغول جنگ شد تا از ناحیه بازو زخمی عمیق برداشت.
مرحوم کاکی والی گهواره تعریف میکرد که..
بعداز شهادت آسید نعیم و آسید جمشید من آسید محمود حیدری را دیدم که چگونه سه سرباز ترک برای دستگیریش به اوحمله کردند وآسید محمود که تنها در سنگرمانده بود اولی ودومی را با خنجر نابود وسومی نیز از دستش فرار کرده.وقتی که جنگ به این نقطه رسید وامیدی برای ادامه اش وجود نداشت آسی رستم به باقیمانده نیروی گوران فرمان عقب نشینی صادر میکنند ولی آسید عزیز بی قرار فرزندش سید فرج است که در می یابد در پشت تخته سنگی زخمی وافتاده است واز دوستان می خواهد برای نجات او همراهی کنند ولی رگبار گلوله شصت تیر مجالی برای امداد آسید فرج نمی دهد که آسید رستم پیشقدم میشوند ولی پیش از ایشان نمی دهد ولی یک مرتبه کدخدا علی محمد ویله ای با سرعتی غیرقابل وصف درمیان رگبار مسلسل وآتش ودود خودرا به سید فرج رساند وبانیرویی خدادادی اورا بردوش کشید وباهمان سرعت آسی فرج را به پشت جبهه انتقال دادولی آسید عزیز آتش انتقام کشته شدن دو فرزند دلبند وجراحت شدید دیگر فرزندش دروجودش شعله ور بود ودست بردار نبود تا اینکه آسید رستم دستور اکید به ترک محل دادند وما جبهه نابرابر را به طرف بیوه نیژ ترک کردیم.
آسید فرج حیدری نیز پس از چندروز مداوا به علت شدت جراحات جان بهجان آفرین تسلیم میکنند. وتا آنجایی که من شنیده ومی شناسم فتحعلی رجبی گهواره شاهمراد گهواره دایی خلیفه یارمراد نام آشنا از مردم گهواره مجروح می شوند.
مرحوم کاکه میرآخور تعریف میکرد دلاوری از مردم قلخانی سربازی عثمانی را زخمی واسیر گرفته بود وبه حضور آسی رستم می آورد آسی رستم میگوید قلخی شر له خودا خوشی ناتی آزادی که .سرباز عثمانی هم کلمه قلخانی را قلخان خان به گمانش اوهم خان است یاد گرفته ومی گوید قلخان خان یاخچی قلخانخان یاخچی یعنی قلخان خان خوب است . عزیز قلخانی ماهم میگه قلخان خان یاخچی یاخچی چته سرومالمنذر یاگار قینم بی کوشمت ویاخچیکتیچ بم.ههههههههههه.
دراین موقع مردم حریر با انسجام از پشت و ایل سنجابی با سرکردگی سردارمقتدر وگوران وقلخانی به ریاست سالارمنصور در اطراف کرند به جنگ ادامه داده وسبب تسلیم شدن قشون عثمانی وترک مخاصمه وتبادل اسرا وکشته شدگان ومجبور به تخلیه کرند می شوند.
اما پیش قراولان نیروی گوران که بزرگواران حیدری اکثریت آنها را تشکیل می دادند گرچه سه نفر از خانواده حیدری شهید و چندین نفر از گوران وقلخانی هم شهید ومجروح شدند ولی تعصبات قومی وبرادری آیینی را اثبات وپایمردی را تا آنجا ادامه دادند که کودکان وزنان ومردان کرند را از اسارت وووو نجات دادند.
پس دوستان همانطور که بزرگان آیین و نیاکان ما بخاطر دفاع از شرف وناموس هم کیشان خود بدون توجه به ریشه های خاندانی از نثارجان ومال خود دریغ نکرده اند بیاییم انسجام آیینی خود را مستحکم وبا احترام متقابل به یکدیگر چشم حسودان بیگانه را کور نماییم..



وسین خان قاسمی

کمترین یارسان وسیخان قاسمی گهواره ای

Montag, 3. März 2014


جدا کردن پیکره ی کوردان یارسانی به عنوان و بهانه‌های واهی از ملت کورد، کاری عبث و منحرف کنند است!


ardalan_-_yarsan_-_2خوشبختانه مزایای رسانه‌‌های شنیداری و گفتاری و بویژه عصر دیجیتالی، باعث گردیده است که هر کس به نسبت توانایی مالی‌ و علاقه و اگأه به معضلات اجتماعی، سیاسی،ملی‌ و حقوق خود و همکیشانش ...بصیرتی نسبی و روایتی خود اندیشه و خود فهمیده را از خود ابراز دارد، بنابرین پیروان آیین یارسان(کوردان یارسانی) که امروزه از سوی کسانی‌ به گونه‌ای زبان عادتی به نام " جامعه یارسان" گفته و نوشته می‌‌شود، ایرادی بر آن وارد نیست، و نگارنده این متن گاه گداری زبان خود را در این مسیر به جریان می‌‌اندازد، اما سوال مبهم آمیز در اینجاست که ترکیب اصطلاح " جامعه یارسان" چرا در گذشته ی تاریخ آیین یارسان، تا کنون هیچ گونه معنا و تعریفی از این ترکیب نو ظهور در فرهنگ لغت کوردی، فارسی‌، عربی‌ و...از آن به میان نیامده است !؟ و یا در طول این سده‌ها در حوزهٔ ی علوم جامعه شناسی حد اقل در جقرافیای جامعه ی کوردستان معنا و مفهومی پیرامون این اصطلاح پدیدار نگشته است!؟ و مهمتر از اینها، اگر این این لغت مرکب(جامعه یارسان) ریشه تاریخی و ایینی داشته چرا در میان متون دفتر آیینی یارسان (کتاب آیینی یارسان) اشاره‌ای بر آن درج نگردیده است!؟ و اما اصل سخن من بر روی اصطلاحی است که تنها هویت آیینی را به تعریف و نمایش می‌‌گذارد و در بطن آن‌ خبری از وابستگی ملی‌ یا ملیت آن عرضه نمی شود همچنانکه می‌‌توان اصطلاحات ؛ جامعه سونی، جامعه شیعه ...بدون فهمیدن ملیت آنها موازی جامعه یارسان را به کار آورد.

ardalan_-_yarsan_-_3

 جامعه یارسان در معنای ترکیبی خود تنها شریان آیینی را به جریان می‌‌اندازد در حالیکه به جهت روشنگری بهتر و شناخت بنیادی شایسته است که همواره پسوند ملیت یا کورد بودن را در گفتار و نوشتار به آن‌ اضافه و همراه نمائیم و به گونه های همچون؛ جامعه کورد یارسانی، کوردان یارسانی، پیروان آیین یارسان ... از آن‌ سخن به میان آوریم، اگر چه امروزه کسانی‌ تازه سر بر آورده اند و به عمد جامعه یارسان را در قالبی ویژه به تصویر می‌‌کشانند که گویا تمامی‌ آنهمه فرادو فرودهای را که در طول تاریخ بر گرده ی پیروان واقعی آیین یارسان بوده است به عبارتی دیگر بر دوش آنها به اینجا رسیده و به شیوه‌ای افتخار آمیز این گنجینهٔ ی بکر و زرین را هر از گاهی‌ به نام خود در برابر غیر یارسانی‌ها به اهتزاز در می‌‌آورند!! در حالیکه این حرکات تا کنون انگیزه‌ای غیر از به تصویر کشاندن خود و تضاد و منحرف کردن جامعه ی کورد یارسانی ثمر دیگری را به بار نیاورده است!؟
 تجسم جامعه ی کورد یارسانی به لحاظ استفاده سیاسی، مدت کمی‌ است که عده‌ ای با عنوان‌های شخصی، گروهی، حزبی...در برون مرز کوردان یارسانی را در چار چوبی رنگ آمیزی کرده اند که در قبال خواسته و داده‌های آینده ملت کورد به گونه‌ای به نمایش می‌‌گذارند که تنها ‌یک رنگ را می‌‌توان از آنها به روشنی در میدان دید خود قرار داد آن‌هم یا سیاه یا سفید!؟ در معنای گستره تری آنگونه زمینه را برای مردم کورد یارسان خیال پردازی می‌‌کنند که گویا بعد از فروپاشی رژیم اسلامی ایران تمامی‌ معادلات از سوی سازمان و احزاب کوردی به ضرر کوردان یارسانی به هم می‌‌خورد و با دار و طناب و شمشیر و آتش اسکندروار زمین، تکیه، کتاب و رهبر، حقوق...آنان را به یغما می‌‌برند!! غافل از اینکه در چنان روزی اگر همت وفا کند نه تنها احزاب و سازمان‌های کوردی چنان ایده‌ای را یدک نمی کشند از سوی دگر چنان توان و قدرتی را هم ندارند که ‌یک اقلیت آینی را با ملیت کوردی به رسمیت نشناسند، چون کوردان یارسانی از ‌یک سؤ از لحاظ کثرت جمعیتی بیش ۸۰ درصد آنها در ‌یک حوزهٔ ی جقرافیایی ثابت و تثبیت شده واقع اند و همانگونه بافت اجتماعی آنها به دلائل تاریخی ـ اجتماعی به ‌یک رهبریت مقتدر و آگاه پیوند خورده است که بنیاد هر گونه حکومتی در آینده کوردستان تنها با بر آورد رضایت اینها می‌‌تواند رنگ دموکراسی‌ را به خود ببیند ، بنابرین باید از چنان کسانی پرسید تفاوت و تشابه خواسته‌های ملت کورد و کورد‌های یارسانی در چیست؟؟ که امروزه این همه هیاهو را به راه انداخته اند و برای بد نام کردن و به دام انداختن افراد یارسانی ناقوس کلیساها را به صدا در آورده اند!؟
 در بحثی دیگر، هیچ عقل و منطقی قبول نمی کند که با بودن رژیمی تک مذهبی و تمامیت خوأه به چنان فراخوانها، سخنرانیهای اینترنتی‌ و تلویزنی گوش فرا دهد و زمینه‌ای را در راستای حقوق بشر برای پیروان آیین یارسان پیاده کند! بنابرین باید بدون هیچ گونه شک و تردیدی اینرا پذیرفت که سرنوشت و مطالبات مردم کورد یارسان نه‌ تنها به کلیت خواست و آینده ی ملت کورد گره خورده است ، بلکه سرنوشت سیاسی آنها هم وابسته به رهبریت درون مرز خواهد بود و حرکات و تجمعات اخیر این مردم خود گواهی بر این واقعیت را تأیید خواهد کرد، بنابر این شایسته است مردم آگاه و مسٔولیت پذیر در راستای آگاهی‌ فرهنگی‌، جقرافیایی، زبانی، آینی ... مردم کورد یارسانی، گام بردارند و خود را به کوره راههای ناکجا آباد! پرت نکنند که روزی پشیمانی را به بار آورند و در همان راستا پیرو راهی‌ شوند که امروزه مردم داخل آنرا با تمامی شرایط سخت و پر هزینه به دوش خود می‌‌کشند.

Freitag, 21. Februar 2014


آموزش به زبان مادری در ایران و توهم جدایی طلبی

به رسمیت شناخته شدن حق همه گروه‌های انسانی برای کاربرد آزادانه زبان مادری در تمام عرصه‌های زندگی شعاری بنیادی است که به روز سوم اسفند برابر با بیست یکم فوریه، روز جهانی زبان مادری، معنا می‌بخشد
ایران سرزمینی با تنوع ملی، قومی و زبانی بالاست، تنوعی که از تجربه نزدیک به صد سال سیاست‌های همسان ساز، آسیب بسیار دیده است. اکنون و در قیاس با صد سال پیش، برخی از زبان‌ها و گویش‌های رایج در ایران به دلایل مختلفی از میان رفته‌ و یا در خطر جدی مرگ قرار دارند
برابر با اطلس زبان‌های در خطر یونسکو، بیش از بیست زبان از مجموعه زبان‌ها و گویش‌های فعلی رایج در ایران آسیب پذیر یا در معرض خطر مرگ هستند
در این مقاله اشاره کوتاهی می‌ شود به الگوهای آموزش مرتبط با زبان مادری و می‌کوشم به این پرسش پاسخ دهم که چرا علی‌رغم ضرورت انکارناپذیر کاربرد زبان مادری در نظام آموزشی از سویی و تاثیر سیاست‌های چند زبانی در تقویت همگرایی ملی از سوی دیگر، نظام سیاسی حاکم در ایران و بخش چشمگیری از اپوزیسیون آن، با سیاست‌های چند زبانی در ایران مخالف هستند.
زبان مادری و نظام آموزشی
"برابر با اطلس زبان‌های در خطر یونسکو، بیش از بیست زبان از مجموعه زبان‌ها و گویش‌های فعلی رایج در ایران آسیب پذیر یا در معرض خطر مرگ هستند."
اگرچه کودک حتی پیش از تولد با زبان و آواهای زبانی درگیر است و پس از تولد نیز تجربه‌های شگرف زندگی و کشف‌های بزرگ او همه به زبان در معنای وسیع آن ارتباط دارند اما شاید تجربه فهم زبان در چارچوب نوشتار را بتوان سرآغاز تحولی بنیادی در پیوند کودک با جهان بیرون دانست.
احساس شهودی و برداشت اولیه‌ کودک از این تجربه سترگ، تمام هستی او را به صورت پایداری متاثر می‌کند. آنچه از زبان معلم بیرون می‌آید و زبانی که حروف نوشته شده بر کاغذ برمی‌سازند، اگر نوایی آشنا و کلید گشودن رمز علامت‌های ناآشنای روی کاغذ باشند، حس امنیت و لذت کشف قلمروهای جدید را توامان برای کودک به ارمغان می‌آورند
اما زبان غریبه‌ای که هیچ نشانی از مادر یا خانواده کودک با خود ندارد و علامت‌های مبهمی که تنها به همان زبان غریبه گشوده می‌شوند، حس امنیت کودک را متزلزل کرده و او را دچار اضطرابی پایدار می‌کنند
اضطراب روبرو شدن با زبانی ناآشنا تمام عمر با کودک خواهد ماند. در لحظات عاشقانه زندگی، در دشواری‌ها، شکست‌ها و پیروزی‌ها و هنگام خشم و شادی، همیشه چیزی هست که لحظه‌ای، ولو برای ثانیه‌ای، در درون او می‌ایستد.
او نه در زبان مادری و نه در زبان رسمی نمی‌تواند خود را آنچنان که باید و دوست دارد بیان کند. این فقدان همیشگی است و درست لحظه‌ای که می‌خواهد فراموشش کند، همچون زخمی قدیمی سرباز می‌کند، بغضی که در درون آرام و بی‌صدا می‌ترکد.
مطالعات بینارشته‌ای اکنون ثابت کرده است که محروم کردن کودک از شروع آموزش به زبان مادری، بر توانائیهای ذهنی، قدرت یادگیری، جامعه پذیری و روحیات او تاثیر پایدار خواهد گذاشت.
یونسکو بر اساس مطالعات متعدد انجام شده بر ضرورت اجرای سیاست‌های دو یا چند زبانه در نظام آموزشی مناطقی که زبان رسمی واحد سیاسی و زبان مادری کودکان محصل متفاوت است، تاکید می‌کند.
سیاست‌های چند زبانی در نظام آموزشی
"در ایران، بخشی از ترک‌ها، کردها و عرب‌ها با توجه به ادبیات مکتوب غنی و تجربه در دسترس کاربرد این زبان‌ها در تمام سطوح آموزشی و برای تمامی دروس در خارج از مرزهای ایران، خواهان اجرای چنین سیاستی در مورد این زبان‌ها در نظام آموزشی هستند."
سیاست‌های چند زبانی در نظام آموزش رسمی متنوع بوده و طیف وسیعی از روشها را شامل می‌شوند. در یک دسته‌بندی کلی می‌توان از دو گونه سیاست «آموزش به زبان مادری در کنار آموزش زبان رسمی» و «آموزش زبان مادری در دوره ابتدایی و انتقال به زبان رسمی» نام برد.
نکته مهم این است که صرف آموزش زبان مادری کودکان همچون یک ماده درسی اساسا به معنای چند زبانه شدن نظام آموزشی نیست.
در گونه نخست سیاست‌های چند زبانی، زبان مادری دانش‌آموزان زبان آموزش است و تمام مواد درسی تا پایان دوره تحصیلات عمومی به این زبان تدریس خواهد شد و البته در کنار آن، در تمام پایه‌های تحصیلی، زبان رسمی/میانجی همچون یک ماده درسی تدریس می‌شود.
در برخی از کشورهای دنیا از جمله در آسیا و در کشورهای چین، هندوستان، افغانستان، عراق ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان و در برخی از مناطق که زبان مادری محصلان جدای از زبان رسمی است، این سیاست اجرا می‌شود.
در ایران، بخشی از ترک‌ها، کردها و عرب‌ها با توجه به ادبیات مکتوب غنی و تجربه در دسترس کاربرد این زبان‌ها در تمام سطوح آموزشی و برای تمامی دروس در خارج از مرزهای ایران، خواهان اجرای چنین سیاستی در مورد این زبان‌ها در نظام آموزشی هستند.
در گونه دوم سیاست‌های چند زبانی، آموزش دوره ابتدایی یا دست‌کم سه سال نخست آموزش به زبان مادری دانش‌آموزان خواهد بود و سپس به تدریج آموزش به زبان رسمی منتقل می‌شود.
البته در این گونه نیز برای حفظ پیوندهای عاطفی کودک با جهان، از دریچه زبان مادری، و امکان بیان آن و کمک به حفظ نوع زبانی، زبان مادری دانش‌آموز در تمام پایه‌های تحصیلی همچون یک ماده درسی تدریس خواهد شد
علاوه بر تاکید متخصصین بر ضرورت پیاده کردن چنین سیاستی، بسیاری از فعالان حقوق زبانی در ایران نیز با توجه به محدودیت‌های ادبیات مکتوب در تعدادی از گویش‌ها و زبان‌های غیر فارسی، خواهان اجرای این گونه از سیاست چند زبانی در نظام آموزشی هستند.
مخالفان سیاست‌های چند زبانی
"بدون نظام آموزش عمومی و سایر دستگاه‌های هنجار ساز نظام مدرن، هیچ راهی وجود ندارد که کرد و ترک و عرب و بلوچ و مازنی و سنگسری و لر و بختیاری و ترکمن و تالشی و گیلک و ارمنی و تاتی و دزفولی و آشتیانی و قشقایی و براهویی و لک و بسیاری غیر فارس دیگر، زبان فارسی را یاد بگیرند، به آن عشق بورزند و آن را به صورت تاریخی زبان مشترک خود با "دیگران" بدانند."
مخالفان سیاست‌های چند زبانی در ایران متاثر از تنوع این سیاست‌ها در عرصه نظری و الزامات متفاوت اجرای گونه‌های مختلف آن، خود به چند دسته تقسیم می‌شوند.
اما پیش از گونه شناسی مخالفان و تمرکز بر تمایزات آنان باید به نقطه مشترک کلیدی همه آنان اشاره کرد.
تاکید بر تاریخی بودن و طبیعی بودن انتخاب زبان فارسی همچون زبان مشترک همه ایرانیان از سویی و زبان فارسی را جزیی از هویت ملی همه ایرانیان دانستن از سوی دیگر نقطه مشترک همه مخالفان سیاست‌های چند زبانی در ایران است.
تمرکز بر این نقطه اشتراک مهم است چرا که عمده مخالفت‌ها با سیاست‌های چند زبانی ناشی از این درک غیر تاریخی، غیر سیاسی و رمانتیک از زبان فارسی است.
این درک غیر تاریخی است چرا که سخن گفتن از زبان مشترک پیش از تشکیل دولت ملی مدرن که مختص به دنیای معاصر است و در ایران کمتر از یکصد سال عمر دارد، اساسا بی‌معنی و ناشی از غلبه عارضه ناهمزمانی تاریخی بر ذهن مدعی است.
زبان علمی و دیوانی و ادبی در هر سرزمینی، در دوران پیشامدرن، لزوما زبان غالب یا مشترک اکثریت مردمان آن سرزمین نبوده و در واقع موقعیت برتر دیوانی، ادبی یا علمی آن هر زبانی برآیند عوامل متعدد سیاسی، مذهبی و فرهنگی بوده و انتخاب "مردم" در آن اصولا هیچ نقشی نداشته است.
ترم "زبان مشترک"، محصول اراده سیاسی دولت مدرن و علایق یکسان ساز و امکانات هنجار ساز آن است.
نظام آموزش رسمی زبان قوم فرادست/اراده حاکم را به شهروندان دولت ملی جدیدالتاسیس آموزش می‌دهد و در کنار آن، نظمیه، عدلیه، نظام خدمت اجباری، و خدمات اداری و بعدتر رسانه‌های عمومی به این زبان رسمیت/مشروعیت می‌بخشند و آن را در مناطق مختلف کشور گسترش می‌دهند.
بدون نظام آموزش عمومی و سایر دستگاه‌های هنجار ساز نظام مدرن، هیچ راهی وجود ندارد که کرد و ترک و عرب و بلوچ و مازنی و سنگسری و لر و بختیاری و ترکمن و تالشی و گیلک و ارمنی و تاتی و دزفولی و آشتیانی و قشقایی و براهویی و لک و بسیاری غیر فارس دیگر، زبان فارسی را یاد بگیرند، به آن عشق بورزند و آن را به صورت تاریخی زبان مشترک خود با "دیگران" بدانند.
این برداشت همچنین رمانتیک است چون زبان مادری خویش را که با آن پیوند عاطفی دارد و به هویت مستقل و متفاوت قومی او از "دیگری" شکل داده، با نادیده گرفتن جایگاه مشابه سایر زبان‌ها برای گویشورانش، و صرفا با تکیه بر شان غالب ادبی آن به جایگاه زبان ملی برمی‌کشد و ان را ممیزه هویت ملی ایرانی قرار می‌دهد.
چنین نگاهی رمانتیک است چون در عصر سیاست یک ملت /دولت و سیاست‌های کلاسیک ملت سازی قرن هفدهم و هیجدهم میلادی گیر کرده است و قادر به درک عقلانیت مدرن و فهم تنوع ملی/قومی/فرهنگی در درون یک واحد سیاسی واحد نیست.
جدای از این نقطه اشتراک، مخالفان سیاست‌های چند زبانی به چند دسته تقسیم می‌شوند:
یک گروه بسیار افراطی پان ایرانیست و آریایی گرا که به طور کل مخالف هر نوع گشایش فرهنگی معطوف به زبان‌های غیرفارسی در ایران هستند و آن را مخالف مصالح ایران و بر ضد زبان فارسی ارزیابی می‌کنند.
آنها با ارائه تفسیرهای خاص از ماده ۱۵ قانون اساسی فعلی، احتمال آموزش زبان‌های مادری غیرفارسی در ایران را همچون یک ماده درسی برنمی‌تابند و ان را نیز غیر قانونی و مقدمه‌ای برای تجزیه ایران قلمداد می‌کنند.
این دسته حتی تدریس شفاهی معلم در کلاس درس به زبان مادری دانش‌آموزان برای مفاهمه بهتر را نفی کرده و آن را خلاف قانون و مصالح ملی می‌دانند.
رد نگاه و باور این دسته را می‌توان در چند بخشنامه‌ آموزش و پرورش کرمانشاه و کردستان دید که در آنها از معلمان خواسته بودند از تدریس به "زبان محلی" در کلاس درس خودداری کنند.
گروه دوم کسانی هستند که با آموزش زبان مادری در دانشگاه به عنوان چند واحد اختیاری درسی و یا در بهترین حالت در حد یک ماده درسی در مدارس و در محدوده همان اصل پانزده قانون اساسی مخالفتی ندارند.
گروه سوم که عموما متخصصان آموزش هستند تنها با آموزش زبان مادری به عنوان زبان آموزشی در سال‌های نخست آموزش ابتدایی به صورت تلفیقی و دو زبانه و مشروط به این‌که انتقال کامل کودک به آموزش در زبان رسمی سریع اتفاق بیفتد، موافق هستند.
نقد دیدگاه‌های مخالفان سیاست‌های چند زبانی
"در واقع برخلاف ادعای ناسیونالیست‌های ایرانی، به رسمیت شناخته شدن هرچه بیشتر حقوق اقلیت‌های ملی/قومی/زبانی در یک چارچوب سیاسی خاص، تعلق آنان به آن چارچوب را تقویت کرده و به صورت طبیعی علایق جدایی طلبانه را که محصول سرکوب، نفی و انکار هستند، تضعیف می‌کند."
همان‌طور که ذکر شد بخش عمده مخالفت‌ها با سیاست‌های چند زبانی به نگرانی از تشدید علایق جدایی طلبانه و تضعیف هویت ملی برمی‌گردد.
گفته شد که در اساس مترادف دانستن زبان با هویت ملی مقدمه تحمیل زبان فارسی به ایرانیان غیرفارسی زبان و تشدید سیاست‌های مبتنی بر قوم مداری زبانی در ایران شد.
قوم مداری که متضمن خود برتر بینی فرهنگی و تقلیل فرهنگهای هم‌طراز و برابر به خرده فرهنگ به نفع ترویج و تقویت تعریفی خاص و انحصاری از همبستگی ملی است.
در واقع آن‌گونه از همبستگی ملی که متضمن حذف دیگری‌های ناهمساز با انگاره‌های فرهنگ برتر است خود مروج جدایی و جدایی طلبی است.
هویت ملی با آموزش زبان‌های غیر فارسی در ایران تضعیف نمی‌شود، چون زبان فارسی تنها فارس‌ها/فارس زبان‌ها را نمایندگی می‌کند، اما با تقویت زبان‌های غیرفارسی و رسمیت بخشیدن به آن‌ها، این زبان‌ها نیز در سپهر ملی جایگاه پیدا کرده و حس تعلق گویشوران آن‌ها به هویت ملی ایرانی به طور طبیعی بیشتر می‌شود.
علایق جدایی طلبانه نسبت مستقیم و معناداری با سیاست‌های چند زبانی ندارد. کشورهای بسیاری در دنیا دو یا چند زبان رسمی، اداری، قانونی و یا آموزشی دارند یا از سیاست تک زبانی به سیاست‌های چند زبانی شیفت کرده‌اند اما هیچ مورد عینی یا مطالعه‌ نظری در دست نیست که پیدایش، تقویت و یا تشدید علایق جدایی طلبانه در این کشورها را نشان دهد.
در واقع برخلاف ادعای ناسیونالیست‌های ایرانی، به رسمیت شناخته شدن هرچه بیشتر حقوق اقلیت‌های ملی/قومی/زبانی در یک چارچوب سیاسی خاص، تعلق آنان به آن چارچوب را تقویت کرده و به صورت طبیعی علایق جدایی طلبانه را که محصول سرکوب، نفی و انکار هستند، تضعیف می‌کند چرا که جدایی طلبی نه یک آرمان سیاسی که روشی برای نیل به اهداف سیاسی غایی است.
علایق جدایی طلبانه، و نه استقلال طلبانه، در مواجه با فضای سیاسی دمکراتیک، آزادی‌های فرهنگی، زبانی و بازسازی ساخت قدرت سیاسی به شیوه نامتمرکز/فدرال و تضمین بدون قید و شرط حق همگان برای مشارکت در تمام سطوح بازی سیاسی، رنگ می‌بازد.
سیاست‌های چند زبانی در این چارچوب نه تهدیدی برای همبستگی ملی و تمامیت سرزمینی ایران که عاملی بازدارنده در مقابل چنان تهدیدهایی خواهد بود. شاهد علوی
تحلیلگر سیاسیhttp://www.youtube.com/watch?v=bcl5qJTrdGg

ممنوعیت زبان مادری یعنی جنایت فرهنگی

 

 کوردی زوان منه . به شیگ له گیان منه.بانان


نیشتمان فیشال
امسال هم مانند سالهای قبل سردمداران رژیم نسل ستیز جمهوری اسلامی در نزدیکی‌های روز جهانی زبان مادری با طرح آموزش ملتها بە زبان مادری مخالفت شدید اعلام نمودند و بە گفتە اعضای فرهنگستان زبان فارسی،آموزش بە زبان مادری خطری جدی ست برای زبان ملی کشور کە همان زبان فارسی می‌باشد .!
همان گونە کە کم و بیش می‌دانیم زبان بازتاب دهنده فرهنگ ملتی ست که به آن زبان سخن می‌گویند، نماینده‌ی هویت ‌آنهاست و دنیای آنها را تشریح می‌کند. زبان همانند موجودی جاندار با مردم زندگی می‌کند و با آنها بزرگ می‌شود و رشد و تکامل می‌یابد و حتی گاهی هم ممکن است بمیرد و از بین برود..آموزش ندادن هر زبانی محکوم بە فناست و مرگ هر زبان به معنای مرگ گوشه‌ای از فرهنگ بشری است.
زبان ستیزان با زبان دیگر ملتهای تحت ستم می‌خواهند اسمیلە نمودن آنان را ارتقا ببخشند، تا بتوانند قدم‌های بعدی را طبق برنامه به مرحلەی اجرا بگذارند.
سکوت و یا جدی نگرفتن این سیاست ضد انسانی و ضد فرهنگی توسط سردمداران جمهوری اسلامی ایران و دشمنان زبان ستیز مادری باعث عملی شدن پلان‌های شوم دیگری می‌گردد که در حال تدوین است .
دانشمندان و متعصبان زبان فارسی بهتر است وقت خود را به دشمنی وتعصب به زبان ملیتهای تحت ستم هدر ندهند و در رشد و توسعه زبان فارسی کتاب‌ها و لغتنامه‌ها بنویسند و تلاش کنند کلمات فارسی را بە جای واژه‌های عربی، انگلیسی بکار ببرند.
هر زبانی باید بطرف تکامل خود حرکت کند، چون با پیشرفت و توسعه زبان فارسی حتما دشمنی و تعصب با زبان کردی و دیگر زبانها نیز کاهش خواهد یافت.
حق زبان مادری همیشە بوسیلە حکومت‌های کە برتری جویی ملیتی در آن اصل و اساس بودە از مردم گرفتە شدە و همە را بەزور و اجبار وا نمودەاند تا زبان ملت حاکم را یاد بگیرند و با زبان ملت حاکم خواندن و نوشتن یاد بگیرند و سخن بگویند.
بیش از نصف جمعیت ایران محروم از تحصیل به زبان مادری خود در سرزمین خود هستند. یعنی در زبانی که به دنیا می‌آیند و در زبانی که بزرگ می‌شوند اجازه ندارند که تحصیل داشته باشند و بە آن زبان خواندن و نوشتن بیاموزند. آنها از همان سنین کودکی مجبور به فراموش کردن فرهنگ و زبان خود هستند، آنها محکوم به قبول فرهنگ و زبان بیگانه‌ای هستند که به آنها تحمیل می‌شود.کە یکی از دلایل افت تحصیلی و رغبت نشان ندادن کودکان بە تحصیل می باشد.
سیاست سردمداران رژیم ایران سیاست یک زبانە شدن ملتهای تحت ستم می‌باشد کە تمامی ملتها با یک زبان واحد بخوانند و صحبت کنند برای اجرا نمودن این پروژە کتابهای آموزشی ایران در یک زبان ارائە دادە می‌شود.کە این مسئلە با اعتبار فرهنگی در بین ملتهای تحت ستم بە اصطلاح ایرانی برخوردار نیست، زیرا از یک سو با نگاە کلی بە تاریخچەی زبان ملتها در چهار چوب ایران کنونی زبان حاکم ریشە و قدمت چندان قوی نداشتە کە مانند چتری دیگر زبانها را در برگیرد. و از سوی دیگر اینگونە، ملی سازی‌ها و تک زبانە کردنها گرایش دست کم گرفتن ملتها و اسمیلە نمودن آنان است.
سیاست ظالمانەی حکمان برای بیش از هشتاد سال این فرهنگ حاکم را بنام ایران تحمیل کرده و می‌کند و زمانی کە بە دلیل دیکتاتوربودن و آگاهی نداشتن از مسائل سیاسی کشور دچار مشکل و بە چالش کشیدە شدەاند و از سوی همین مردم اعتراضی می‌شوند آن را دشمنی بە اصطلاح با آن فرهنگ ایرانی می‌نامند.
جمهوری اسلامی روز جهانی زبان مادری را همانند بسیاری از سالروزهای بین المللی مانند روز جهانی کارگر و روز جهانی زن ،روز عشاق و .... را توطئەی کشورهای غربی و ابرقدرت می‌داند و با آن مخالفت شدید می‌کنند و آن را تهدیدی برای زبان ملی ایران می‌شمارد.در ایران حرف زدن بە زبان مادری کودک زیر سن مدرسەای تهدید امنیت ملی محسوب می‌شود و امنیت ملی کشورشان را بە زبان کودکان مظلوم گرە می‌زنند.و بە اسم یکپارچگی و داشتن زبان ملی بە شعور انسانی توهین می‌کنند.طوری کە در ایران زبان در چهار چوب مسائل سیاسی قرار می‌گیرد و مورد بررسی قرار می‌گیرد.
استفادە از زبان بە عنوان ابزار سیاسی، عدم درک درست و صحیح هر حکومت از ریشە سیاست و دولت داری اوست کە این اصل ارتباط مستقیم با عقب ماندگی اندیشە و فرهنگ حاکمان دارد. هر زمان کە حکمرانان ایران بە شکست سیاسی مواجە می‌شوند زبان ستیزی در دستور روز آنان قرار خواهد گرفت.و در این شرایط است کە تک زبانی را با زور اسلحە و طناب دار بە حلقوم مردم تجویز می‌کنند.
بررسی تاریخ گذشته ایران به خوبی نشان می‌دهد که دولت مرکزی از استراتژی حذف و سرکوب به عنوان تنها بهترین استراتژی در قبال ملیتها مختلف استفاده کرده است. نمونه‌های آن را می‌توان از گذشته‌های دور تا دوران کنونی نیز مشاهده کرد. بهترین نمونه تاریخی دوران رضا شاە پهلوی بود کە سعی در یکسان سازی فرهنگی در ایران معاصر داشت بە این معنا کە در ایران روندی وجود داشتە است کە فرهنگ و زبان ملتهای بە اصطلاح ایرانی را یکسان کند. در زمان حکومت پهلوی به خصوص در دوره رضاشاه، این سیاست به طور شدید دنبال می‌شد و تا امروز نیز ادامه دارد. این رضا شاە بود که می‌خواست یک حکومت مرکزی مقتدر با الگویی اصلی به وجود بیاورد و با شدیدترین وجه ملیتهای دیگر را سرکوب نموده و بعد از رضا شاە نیز این استراتژی تداوم پیدا کرد و ما شاهد برخوردهای بسیار خشن و فاشیستی از سوی حکومت‌های مختلف ایران با ملیتها و گروه‌های مختلف هستیم.
كسى كه با زبان مادرى تا هفت هشت سالگى حرف زده و بعد در مدرسە به او می‌گویند به زبان دیگرى حرف بزن، این یك نوع مادر كشى است. دردآور است. باید مدام به شكل دیگرى فكر كنى، مرتب در ذهن خودت ترجمه كنى و این موجب از بین رفتن خیلى خلاقیت‌ها و استعداد‌ها می‌شود.
زبان را گاهی سرمایە فرهنگی و ملی بە حساب می‌آورند زمانی از فرهنگ و کلتور یك جامعە یا یک ملت سخن به میان می‌آید، این زبان است كه گذشته و حال آن جامعه و ملت را بهم پیوند می‌دهد. هر گاە حق خواندن و نوشتن و گویش از یک ملت سلب گردد، خطر گسست مناسبات انسانی میان افراد آن جامعە رشد خواهد یافت.
بنابراین یک ملت حق دارد که نه تنها به زبان خودش حرف بزند، بلکه این حق را هم دارد که آن زبان توسط دیگران هم به رسمیت شناخته در ایران بە غیر از زبان فارسی دیگر زبانها نه در رسانه‌ها و نه در نظام آموزشی و نه در فعالیت‌های اداری به رسمیت شناخته نمی‌شوند. این مسئله یک نوع محرومیت برای کوردها، ترکها، بلوچها ،عربها و........ است که زبان‌شان با زبان ملی متفاوت است، و این زبانها با گذشت زمان تحلیل و در نهایت ممکن از از بین بروند.
پس بنابراین بر همەی کسانی کە بە کوردستان مستقل و سر بلند اعتقاد دارند و بە آن راسخانە ایمان داشتەاند حمایت از زبان مادری(کوردی ) بە عنوان یک هویت ملی واجب است استقلال و تمدن سازی وابستە بە حمایت از زبان مادریست و بس!

زبان کوردی زبان مادری ماست، در جهان بیش از 40 میلیون کورد و در ایران بیشتر از 10 میلون کورد به زبان کوردی تکلم میکنند. آموزش و تدریس به زبان مادری در ایران حق مسلم ماست.


اعلام موجودیت کمپین حق آموزش بە زبان مادری
جمعی از فعالان ایرانی متشکل از ملیتهای ، ترک آذری ، کورد ، بلوچ ، عرب و ترکمن بە منظور پشتیبانی از زبان مادری کمپینی تشکیل دادەاند کە در آن از مردم درخواست شدە با امضا و نام نویسی در این کمپین پشتیبانی خود را از این جنبش اعلام کنند.
این کمپین تا روز ۲۱ فوریە روز جهانی زبان مادری ادامە خواهد داشت و مقرر است در پایان بیاننامەی خود را بە سازمانها و نهادهای مرتبط و حقوق بشری ارسال کنند.
در این بیاننامە آمدە است کە بر اساس اعلامیه جهانی حقوق زبانی، حق تحصیل به زبان مادری حق طبیعی و دمکراتیک همه کودکان در ایران است. جنبش تحصیل به زبان مادری" در ایران رو به گسترش دارد. همه روزه، شمار بیشتری از والدین در جای جای ایران به این جنبش می پیوندند و خواهان تحصیل فرزندانشان در مدارس به زبان مادری خود هستند.
در ادامەی متن با تأکید بر صدمات روانی غیر قابل جبران عدم تدریس و خواندن بە زبان مادری در مدارس ایران آمدە است. محرومیت از تحصیل به زبان مادری، افزون بر صدمات روحی برای کودکان، ناقض حقوق برابر شهروندی در ایران است. "جنبش تحصیل به زبان مادری" برای آن که بتواند گام های موثرتری بردارد، نیاز به پشتیبانی مردم آزادیخواه و نهادهای سیاسی و مدنی ایران دارد.
در ادامەی این بیانیه‌ با توجهە بە ضروری ترین مطالبه این جنبش کە در شرایط کنونی اقدام عاجل برای تحصیل کودکان به زبان مادری – اعم از ترکی، کردی، بلوچی، عربی، ترکمنی و... - در مناطق ملی آنها ست. آمدە است کە دولت جمهوری اسلامی ایران مسئولیت دارد تا خواسته دمکراتیک "تحصیل به زبان مادری" کودکان غیرفارس را به اجرا در آورد.
در پایان بخش این بیاننامە با توجهە بە عدم توجهە دولت جمهوری اسلامی ایران به این مطالبات به حق مردم، تنها راه حل این مسألە اعتراض به سیاستهای این دولت و انتقال این اعتراضات به نهادهای بین المللی،یونسکو و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد میداند و همچنین این کوششها برای تحقق مطالبه "تحصیل به زبان مادری" زمینه های اتحاد سراسری مردم در ایران را فراهم می سازد.

دانشمندان اخیرا کشف کردن که کردها دارای قدیمی ترین تمدن در دنیا بوده اند




سلام به تمام کردهای جهان که این خبرو می شنوند دانشمندان اخیرا کشف کردن که کردها دارای قدیمی ترین تمدن در دنیا بوده اند نه با 1000 سال نه با 6000 سال بلکه با 12000 سال قدمت و همراه با تمدنی کامل ...
اخیرا در کوهای ما بین ترکیه ،عراق و سوریه در خاک کردستان در تپه Göbekli Tepe آثار تاریخی یافت شده است که اگر خودتان به دیدن عکس ها و ویدیویی که براتون شبکه نشنال جیوگرافی ساخته برین بییشتر یقین پیدا میکنید
http://www.youtube.com/watch?v=Ftk_fkk4-1Q
این مناطق هزاران سال است تحت سکنه ملت کرد بوده و هست....
شیر کنید تا بعضی حداقل یاد بگیرند
به کردها بگند ملت ! ! !

Mittwoch, 19. Februar 2014

کوردم و کورد میمانم


کوردم و کورد میمانم
فلسفه رقص کوردی به روایت دیاکونوف ( کتاب تاریخ ماد )

در سال 612 قبل از میلاد ، امپراتوری ماد به رهبری هوخشتره ، نینوا را از تسخیر آشوریان که برای مادها همیشه دردسر ساز بودند ، درآورد و امپراتوری خود را گسترش داد ..
پس از اتمام جنگ ، پادشاه ماد ( هوخشتره ) از فرماندهان خود خواست چگونگی جنگ را برای وی به صورت پانتومیم شرح دهند ..
چون بردن سلاح به کاخ پادشاهی ممنوع بود ، برای تشریح جنگ فرمانده اول به جای شمشیر ، از دستمال قرمز رنگی استفاده کرد و چگونگی جنگ را برای پادشاه تشریح کرد ..
فرمانده اول که همان ( چوپی کیش ) نام گرفت ، دست تمام سربازان خود را گرفت که نماد همبستگی و وفاداری سربازانش به همدیگر است ..
نخست با رقصی آهسته که امروزه آن را ( گه ریان ) مینامند ، شروع کرد و این یعنی ما جنگ را آهسته شروع کردیم ..
سپس با ( هه لگرتن ) ریتم رقص را تند تر نمود و این یعنی که ما سریعا به سمت دشمن حمله بردیم ..
در میان رقص که حماسی ترین رقص تاریخ است ، چندین نوع دیگر وجود دارد از جمله (سه پا ) که یک پا به عقب رفته و سریعا دو پا به جلو برداشته میشود و به این معناست که اگر ما در جنگ یک قدم ، عقب نشینی کردیم ، در نهایت سریعا دو قدم به جلو رفتیم ..

همچنین نوعی دیگربه نام (شه لان شه لان ) در میان رقص کوردی وجود دارد که چوپی کیش پای راستش میلنگد ولی سپس به یکباره رقص را تند مینماید و این یعنی اگر در جنگ زخمی شدیم ، خیلی زود بهبود یافتیم و باز به سوی دشمن هجوم بردیم ..

هوخشتره پادشاه امپراتوری ماد ، فرمان داد که این آیین را در همه ی مراسم ها به ویژه بعد از فتوحات و شادیها به کار بندند تا حماسه ی جنگ و پیروزی امپراتوری ماد ، بر دشمنان فراموش نشود..

لطفا بە اشتراک بگذارید.

Montag, 17. Februar 2014

پیروان آئین یارسان (اهل حق )و ظلم دوگانه نسبت به آنها !





پیروان آئین یارسان (اهل حق )و ظلم دوگانه نسبت به آنها !
آیین  یارسان در تطورات زمانه اسامی گونه گونی  را بر خود جذب  و یا متحمل   شده است ,اگر چه اینگونه  عناوین  و القاب تا کنون بر گُرده ی آیین مذکور رقم خورده است اما در راستای ارزیابی تا کنون قادر نبوده اند  جوهر  اصلی و نمای واقعی آن را دچار دگرگونی  سازند ,در باب یارسان تفاسیر و تصورات متعددی ارائه گردیده است, اما دریافت  در آمدهای آن کمی  مشکل آفرین است ,آنهم بدین معنا که در طول حیات خویش همچون مزه ی آزاد اندیشی را نه تنها  لمس و درک نکرده است بلکه برای زیست ,بقای خود به گونه ی متناوب از این گوشه به گوشهای  امنیتی دیگر پنهان  گردیده  و به تصوری باطنی  زندگی  خود  را ادامه داده  است ,در این دوره ی ترس  و پنهانکاریها  خیلی از رهروان خود را قربانی و یا ترک گرایش آیین ,مذهب کرده اند!؟
 کاروان رهروان آیین نامبرده از راهها و جغرافیا یی  متعددی  سر برون آورده و به ناچار در جاهای  ناخواسته در میان افکار و آیین مختلف ذوب شده اند , ولی باز هم جای فراخی از امید باقی  است که حاصل این همه تلاطم  و فرازوفرود  می توان حداقل  سرزمین و پیروانی آشکار  از آنرا  به صورتی موجود  به تصویر  کشاند ,
ریشه آیین یارسان
در سرزمینی که اکنون نزدیک به هشتاد (80)ساله آنرا  ایران نام می برند  در گذر های زمانه قبل  از تاریخ در همین فلات ایران جایگاه انواع و اشکال آیین ,  مذهب  و گرایش های  گوناگونی بوده است و هر کدام هواداران خود  را داشته  است و در حفظ و اشاعه آن کوشا بوده اند , در این میدان باید متذکر شد  که آیین های باستانی بیش از همه در عرصه ی زندگی اجتماعی مردم بر جسته و مدخل بودند,
سرچشمه ی اصلی که بتوان آنرا به اشاره ای بازگو کرد آیین (مزداپرستی ) بود که  خود خدایان متعددی را دستیار کرده و در اداره کارهای گوناگونی دخالت می داد, با گذشت  زمان هر کدام از خدایان  راه استقلال را  پیشه کردند و هر کدام گروه و پیروان  مشخص  خود را شکل دادند , خدایان (زروان  یا همان زمان بیکران ), خدای مهر , آناهیتا و ........غیره
اما   قرنها گذشت که در همین  سر زمین فلات ایران ,آیین و مذهب  دیگری که   نشأت  گرفته ازهمان آیین های باستانی با  تفاوت دیگر  پا به میدان اجتماعی و تاریخی این سررمین گذاشتند ,همچون:  زرتشت  ,مانی  ,مزدک.....که در این راستا تنها آیینی که قادر بود مرامنامه خود  را به گونه ای نوشتاری ,جغرافیایی  و حتی مدخل   در حکومت خود را جا گذاری کند و پیامد خود را به دنیا انعکاس دهد آیین  زرتشت بود .
آیین زرتشت در دو مرحله از گذر زمان خویش دچار بر خورد با آتش , سرنیزه , ویرانی و ......از سوی دشمنان برون مرزی خود شد, طی سیصد سال قبل از میلاد به سر کردگی اسکندر بزرگ مقدونیه در زمان امپراطوری هخامنشیان  رخ داد که نتایج آن به غارت برده تمامی مهمات لازمه آن و همچنان به آتش کشاندن نوشتارها و کتیب ها و آتشکده های آن بود و در دوره ای دیگر از تاریخ حدود 1400 سال پیش (642میلادی)که آیین نامبرده از زمره آیین رسمی امپراطوری ساسانی و حتی تا حدود قابل توجهی در حکومت نفوذ خود  را سرو سامان داده بود, ولی براساس تحولات و سیر زمانه  این بار بر خلاف دوشمن اولیه اش, غارتگرو تحمیل کننده و شمشیر انداز
 از بغل محل تولد زرتشت که همان (اسلام عرب)   در گذشته  شهرت داشت , در حمله ای گسترده  و کشتار ی غیر قابل شمارش نه تنها امپراطور  ساسانی را منقرض کرد , بلکه به شیوه ای  وحشیانه کلیت زیر بنای آئین زرتشت  را به نیستی کشاند و پیران و مغان  زنده مانده فرار  را به ماندن
 ترجیح  دادند  و ولایت خویش  را به سوی  مرزها ی  ناکجا آباد ترک کردند و آئین مذکور از آن زمان تا کنون دچار  تحلیلات ,تحریفات و نزولات  جمعیت شده است که در نتیجه با ادامه حکومت  های تحمیلی اعراب بنام اسلام در سر زمین زرتشت و دشمنی با آن تا پای نابودی و محو کردن  ,این آئین رنگ  آشکار خود را به مرور زمان  از دست داده و کم کم آئین و مسلک  های دیگری در پنهان  و نیمه آشکار پا به عرصه ی حیات اجتماعی مردم   گذاشتند که در میان آنها تنها آیینی که توانست بعد از زرتشت پیامی کتبی ,شفاهی و بر گرفته  از بسیاری از آئین های  کهن سر زمین  فلات ایران  کنونی را در عمل به میدان آورد بدون هیچ شک و تردیدی آئینی غیر از آئین یارسان نبود ,آئین یارسان  حدود 300 سال بعد از اسلام در ایران کنونی شیرازه ی آن توسط بزرگانی چون ,بهلول دانا,شاه خوشین لرستانی در دیار لرستان
  نطفه اش دوانده شد که در گذشت زمان با تکیه به باور و کرامات این  بزرگان بخش های عظیمی از کردستان را پوشش  داد    ,جمعیت قابل توجهی  از سر زمین کردستان  را بسوی خود  سرازیر کرد    که در همین پیرامون  در آواخر قرن هفتم  هجری  سلطات سهاک (سان سهاک )و یارانش  به آئین یارسان  به عنوان یک دین  مستقل  در منطقه ی هورامان کردستان رسمیت می دهند و چهار چوبه و ارکانات  آنرا در کتاب های  بنام .....دفتر .. نوشته و به پیروان خود اعلام می کنند

آئین یارسان اگر چه در طول تاریخ خود به اسامی گوناگونی شناخته شده است
اما باید اذعان داشت که جوهر اصلی  آن جمله ای است که محتوای آنرا در بنیادش باز تاب می دهد  و می گوید:( یاری)یارسان چهار چیز است که باید در عمل رعایت شود ,--راستی --پاکی ---نیستی---ردا
دونا دون یا زاد و مُرد وبه نگاه  ساده عربی (تناسخ )  که یکی از رکن های باور آئین یارسان است و دراین بایت شایسته است
 و اشاره داشته  باشم  به مقاله ای !
  از آقای اردلان  بهروزی که نزدیک به 12 سال پیش پیرامون آئین یارسان انتشار داده  بود

 و در این راستا پیرامون (دونادون)آورده است که,درآئین یارسان باور به دونادون یا زادمُرد که یکی از ستون های اساسی آئین فوق  به شمار می آید خود بر گرفته از آئین مزدا پرستی است که خود مزداپرستی در دوران باستان از خدایان متعددی در انجام کارهایش برخوردار بوده است و همین خدایان با گذشت زمان هر کدام راه استقلال خویش را  پیشه  کرده و بعد از قرن ها آئینی چون (مانی) همین وراثت رابه  تن خود  پوشیده و به مثابه ی رگی حیاتی که خود مُرده ریگی مشترک و یادگاری باقیمانده از آئین کهن هند و ایرانی است در عمل به همراه می آورد.....دفاتر (کتاب )آئینی یارسان به زبان کوردی لهجه ی گوران قدیم (اورامی امروز) نوشته شده است و خود  این  لهجه یاد آوری از سرودهای اوستا(زبان اوستایی)را به نمایش می گذارد که می توان تا حدودی به زبان پهلوی  جنوبی  اشکانیان ,ساسانیان ربط و یا نزدیک نمود.
در آئین یارسان پیروان  آن از تراشیدن سبیل خود داری می کنند و در بابت آن خود سلطان سهاک (سان سهاک)
و در این راستا اشاره ای؟
 کلام ( سخنان ) با ارزش در دفتر دیوانه گوره  زمان خود آورده است که در فشردگی مقاله ی مذکور جای بحث نخواهد بود)
در آئین یارسان هر ساله بر اساس تقویم گرمسیری و سردسیری  که ما بین جغرافیای کنونی یارسان های  کردستان  عراق- ایران است  جشنی  به نام خاونکار بر گزار می کنند  که خود حاصل  از گرفتن 3 روز  روزه  است که به نوبه ی  خود خاطراتی از اتفاقات 8 قرن گذشته است که برای رهبران آئین  یارسان به وقوع پیوسته است.
جغرافیای پیروان آئین یارسان
پیروان  این آئین بنا بر دلایل ویژه ای که با  سرمداران آئین غالب وفراگیر (اسلام )در طول تاریخ  خود داشته اند  و همواره بگونه ای در پنهان , فرار, پراکنده , تبعید , مهاجرت  و کشتار قرار  گرفته اند  اگر چه امروز محل زیستی پراکنده و حتی متمرکزی را می توان اشاره کرد ولی  باید اظهار داشت اکنون کثرت جمعیت پیروان این آئین در ایران بدون هیچ شک و تردیدی بعد از پیروان دین اسلام دومین جمعیت را دارا می باشد که در این پیرامون جمعیت روشن
و قابل توجهی از آن در استان کرمانشاه بخصوص در غرب و شمال  شرق آن از طایفه های گوران ,کلهر و لک ساکن هستند و علاوه بر این   کوردهای همدان اقلیت خاصی از پیروان این آئین هستند و در شمال ایران , تهران و قزوین مردم کلانی از پیروان آئین نامبرده سکنا دارند و همچنان در قسمت کردستان جنوبی  بخش کردستان عراق جمعیت  قابل ملاحظه ای بنام کاکه ای ها که یارسانی هستند  زندگی می کنند.پیروان آئین یارسان نزدیک به صدرصد از لحاظ نژادی یا ملیتی وابسته به ملت کوردهستند اگر چه درمیان غیر کوردها جمعیت کمی به این  آئین پیوسته اند اما  آنهم دلایل خاص در زمان خود داشته اند که از حوصله این مقاله خارج است.

رفتار رژیم مذهبی ایران به نسبت پیروان آئین یارسان !رژیم جمهوری اسلامی از همان اوایل انقلاب که انقلاب ملت های ایران را دزدیدندو به غنیمت خویش در آوردند نسبت به تمامی اقلیت های آئینی و ملی نه تنها کوچکترین روی خوشی نشان ندادند,بلکه به فکر محو کردن و از بین بردن آنها بر آمدند,در این راستا آئین یارسان که آئینی تمام و مستقل از آئین سران رژیم آخوندی بود همچون قرون واسطا مورد غضب و حمله تندروها به رهبری آخوندهای فرصت طلب شدندو در همان حال در تدوین قانونی هیچگونه نام و جایگاهی برای این دومین اقلیت آئین باز نکردند و آنها را به دار کافر و شیطان پرست به نشانه گرفتند و ازگاهی به گونه ای بهانه آمیزآنان را تحقیر و از شغل و منصب های دولتی اخراج و زندانی کردند,مردم کورد یارسان چون دیگر برادران کورد غیر یارسانی خود مورد بی مهری و غضب جهاد خمینی واقع شدند و از سال های 1358 خورشیدی به بعد همراه باقی مردمان کورد ایران مورد کشتار یا شکنجه و زندان و بمباران قرار گرفتندکه هم زمان با لشکرکشیهای سال 1359رژیم اسلامی به سنندج,مریوان,پاوه......مناطق اصلی یارسانی ها که رشته کوه دالاهو را تشکیل میداد درهر فرصتی که برای رژیم فراهم آمد مردمان این دیار را قلع و قم کرد که شایسته است بیادآورده شود که بسیاری افراد در حوالی بابایادگارتوسط سران رژیم اعدام گردیدند,مناطق را بمباران و کشتار براه انداختند,محل تولد نویسنده ی این مقاله (قوچی باشی)را با خاک یکسان کردند و تمامی ساکنان آن به عراق پناهنده شدند و رژیم اسلامی به این اعمال خود غناعت نکرده است و سال هاست به شیوه های مختلف جلو پیشرفت تحصیل و سرمایه گذاری پیروان آین آیین  را از دست آنها گرفته  است ودر این راستا  هراز گاهی به بهانه ی کافر آنهار را به اعدام و شکنجه و زندان روانه می کند و بسیاری از پیروان این آئین به خاطر ترس و نبود امنیت به گونه های مختلف و از راههای سخت راهی کشورهای اروپا و آمریکا می شوند تا بتوانند از یک زندگی چون باقی انسان ها  بر خوردار  شوند
نویسنده:علیمراد یوسفی
در مورخه1/02/2014