Samstag, 13. Juli 2019

. شاعرکرد زبان کرمانشاه حاج قاسم مرادی ( پهلوان حسین گلزار روحش شاد.)




سینه جور سینه اولادیل سام
جمال وینه ماه دوهفته تمام

پهنایی سینه تا میل گردن
چمان ودلخواه نقاشی کردن

مواتی روسم شیر بچه زالن
سرپنجه ش پنجه ببر بنگالن

ابروش چو کمان ارش کشیده
چوی بال شهباز وپشت دیده

اندام چوی روسم پورزال پیر
حمله جور پلنگ صلابت چوی شیر

پهلوان حسین گلزار روحش
شاد







https://www.youtube.com/watch?v=hvxXCc0Cf3w&feature=youtu.be

. شاعرکرد زبان کرمانشاه حاج قاسم مرادی (اسیر هجران دوس دویر کفته م.)

اسیر هجران دوس دویر کفته م
گیروده اقبال روژ و شو خفته م

گریان ونالان پی عمر بی سود
پری خرمانه خمان بی ودود

مگیلم زار زاز بی یار واغیار
مات وسر گردان ژلیل تا نهار

وینه شم عزا مسوزم تا سو
وبدبختی بخت مکروم رو رو

دایم پر یشان و دم درده وه
چوی جسم بی روح وبان ترموه وه

دوس بی وفا جفا لیم کردن
ذوق زندگی  له مغزم بردن





Mittwoch, 3. Juli 2019

. شاعرکرد زبان کرمانشاه حاج قاسم مرادی (یآر دلنواز..)

یآر دلنواز
ای یار دلنوازم. من چبکم نهایت
تا کی سکوت نشکنم.تاکی نکم شکایت

بی منت ومواجو.هرخدمتی که کردم
خدا نکی کسی بود.نوکربی عنایت

ای دل وچین زلفی. دی خود نکه گرفتار
دوینی سریل بریایه بی جرم وبی جنایت

دلم وتیرغمزد. خوین ودله خود زانی
اخر یه کی قبوله قاتل بودن حما یت

من لاگرم له هرکو لرزی رشیده گیانم
امان له ای بیاوان.لی ری بی نهایت

ای ری پیچ وپیچه .بنی نیه تی واخر
منزل ومنزل بریام.تاکی نیه کی عنایت

هرچن چیه ابروم .دس هل نیگرم ودرگاد
هرچه تو جور بکیدن.من هامه پی رعایت

لی ری عشقه قاسم.چه رنجیلی نکیشام
یا بوبکوشم.اخر. یادی بکه حمایت
قاسم مرادی






شاعرکرد کرمانشاه حاج قاسم مرادی...ساقی بو بساط باده برپا که


شاعر حاج قاسم مرادی

ساقی بو بساط باده برپا که
دمی له محنت دنیا رهام که

برشن لو باده مغزم بایه جوش
تادیر و دوار بکم فراموش

عین زنجیری دیوانه خانه
ساقی داخم که وچن پیمانه

طوری پربکه . پیمانه م له می
زاهد وشفای .درده پی نوی

وهردگ  دسم.پیاله گردمه
برشی یابشکی .بزان مردمه

برشن تاوختی .خیل بچو وخو
جام محبت .سری خالی نو

ساقی پا دا کیش.پیاله می بنوش
تاگر جور قاسم خویند بایده جوش ..

Donnerstag, 2. Mai 2019

شرح مختصری اززندگی نامه.شاعرکردزبان حاج قاسم مرادی

بنام خدا
شرح مختصری اززندگی نامه
شاعرکردزبان حاج قاسم مرادی
این شاعرکرد متولد۱۰/ ۸ /۱۳۳۷ که درروستای کلاه کبود
علیا از توابع منطقه اله یارخانی چشم بجهان هستی
گشودند خانواده پدری ایشان
ازقوم کلهر اسلام ابادغرب واز
طایفه ایل منصوری می باشند
که قبل ازشهریور.  ۱۳۲۰ ازشهر
اسلام اباد به منطقه الهیارخانی کوچ کرده اندودرهمان روستا بکارکشاورزی ودامپروری مشغول گردیده اند حاج قاسم
در۱۳۵۶ به استخدام شهربانی درامدند وی بیشترخدمتش در
اداره اگاهی و اداره گذرنامه سپهری کردند ومدت سی سال
خدمت صادقانه را به پایان رساندندودرسال ۱۳۸۶ به افتخاربازنشستگی نائل امدند
بعداز بازنشستگی شعررا بصورت جدی دنبال کردند وبیش ازهزاربیت شعردرمضامین اجتماعی . سیاسی. مذهبی . ادبی .عاطفی وطنز سروده ا ند که
بادکلمه خودشاعر درکانالهای
مختلف منجمله کانال تیره اله
یارخانی وکانال سنجابی پخش گردیده است ازجمله سروده های وی. شعرساقینامه
شعرمادر. شاگه وخان منصور.
شعرطابوستان .شعرسیلزدگان
شعرپیری وشعردل.شعرعقاب وشعردرشکه چی وشکارچی پیر وشعربی وفایی ومیلاد امام زمان عج وغیره می باشد


شاعرکردزبان حاج قاسم مرادی






Freitag, 25. Januar 2019

شعر له کا وسیخان قاسمی شاعر گرانقدر ولاتمان در وه سف کاکی علی

وش و آ وخته،
 دایم له گلگشت کویه وکمر بیت
نه صفاوسیران آما وگذربیت

 چنی هامفردان نه گشت وگیل بیت
آو ایلاخ نوش راهنمای ایل بیت

شکوفه شوبو چونیر وشبو
نسرین وسوسن لاله دالهو

 گلان رنگین پرمایه وشهدریژ
صحرای بوی عنبردیشت بیوه نیژ

چوین بازششدانگ وسوار بای سرطیل
نه قورچی واشی تا و مربالویل

جای صفاوسیران هامشو رفتت بی
یاگه آرامش شوان خفتت بی

گوش مدای نه سوز صدای مویکشان
مست بیت نه عشوه شیرین مهوشان

هر کو برزی بی نیشتی وپیوه
هر کو گلی بی نی سره ریوه

گل چنینت کرد دماخت بی تر
مست بیت نه باده دنیای پرخطر

گشت کردی گذربرزی دالهو
دیشت حر ولیل تا کویه بمو

والحاصل ای دوس دویرکفته ولات
تقدیرویطوره توش کردن خلات

خلاتت غربت دوری نه یاران
پرورده غربت ویل نه دیاران

بلام او ملکه ملک برینن
ملک آستانه ثابت سرینن

بنوش جام عشق باده و کل دل
پناه بروذات اصل مقابل

کاکی هرفراز فرودی دارو
هرنغمه مغموم سرودی دارو

آخر هرظلمت شفق مدو دم
سیاهی رنگان سفید موبی کم

وسیخان خاکبوس پایه کوش تون
کشته صفاو صدق پاک بی خوش تون

 کرح ساعت 3بامدادای چندخط درهم برهمه فی البداهه تقدیم وکاکی علیمرای عزیز، داوو بالکیش سرخاو خیزانت بو
کا وسیخان  عه زیزشاعر گرانمایه  له  ئه ر  ریدویرو   ده سه کانت ماچ که م  ئه رای ئه ی  اشعار  گوهر بارته بینهایت له  لیت  سپاسگزارم




Montag, 15. Oktober 2018

مقاومت دالاهو نشینان یارسانی.. نقشه شوم رژیم جمهوری اسلامی برای ژینوساید مردم یارسان منطقه دالهو. نوشته توسط یحیا گاواره


مقاومت دالاهو نشینان  یارسانی..
نقشه شوم رژیم جمهوری اسلامی برای ژینوساید مردم یارسان منطقه دالهو
در اواخر فصل بهار سال ۱۳۵٨خورشیدی روستاهای یارسان نشین منطقه دالهو (دالاهو) در استان کرماشان مورد حمله همه جانبه سپاه پاسداران جمهوری اسلامی قرار گرفت. بنابه فرمانی محرمانه مسئولان وقت رژیم در شهرستان اسلام آباد...


در اواخر فصل بهار سال ۱۳۵٨خورشیدی روستاهای یارسان نشین منطقه دالهو (دالاهو) در استان کرماشان مورد حمله همه جانبه سپاه پاسداران جمهوری اسلامی قرار گرفت. بنابه فرمانی محرمانه مسئولان وقت رژیم در شهرستان اسلام آباد، طرح انجام عملیاتی را مبنی بر ژینوساید روستاهای یارسان نشین منطقه دالهو را به اجرا در آوردند که در نتیجه آن چندین روستا با خاک یکسان شدند، ده‌ها نفر از مردم بی‌دفاع کشته شدند و هزاران نفر از مردم یارسان نیز مجبور به ترک دیار خود و مهاجرت به اقلیم کردستان شدند. و اما روایتی از مقاومت مردم دالاهو در سال ۵۸ از زبان یکی از شاهدان واقعه:



طبق این طرح سپاه اسلام آباد غرب به فرماندهی پاسدار "حسن وند" نیرویی را مجهز به خودروهای زرهی ، توپ ۱۰٦، توپ ۱۰۷، خمپاره انداز و انواع مسلسل‌ها، با پشتیبانی هلکوپترهای ارتش و خلبان معروف "علی اکبر شیرودی" مأمور می‌شود تا با ورود به دشت "بیونیژ" در منطقه دالهو در نخستین مرحله روستاهای ده کهنه، تنوره و قورچی واشی کاکی برا گوره را ژینوساید کنند.



سپاه پاسداران کاروانی متشکل از صدها پاسدار را برای شروع عملیات روانه می‌کند. ظهر یکی از روزهای خردادماه سال ۱۳۵٨ نیروهای سرکوبگر سپاه از راه شهرستان کرندغرب وارد دشت بیونیژ می‌شوند و در مسیر خود به روستای ده کهنه میرسند. به گفته شاهدان عینی و اهالی منطقه در ابتدا یک فروند هلکوپتر ارتش، روستا را بمباران می‌کند. مردم وحشت زده به کوه‌های اطراف پناه می‌برند، نیروهای سپاه وارد روستا شده و بلافاصله اقدام به تخریب منازل و غارت اموال می‌کنند. در مرحله بعد، در سر راه خود روستای تنوره در همان حوالی را نیز اشغال می‌کنند.



نیروهای سپاه در نخستین ساعات آغاز عملیات خود به سمت روستای قورچی واشی پیش می‌روند؛ غافل از اینکه چه لحظات شومی در انتظار آنان است....



در هنگامه انقلاب ۵۷ مردم ایران علیه نظام شاهنشاهی، مردم مناطق یارسان نشین دالهو بخصوص اهالی قلاواری، قلخانی و داره‌رشی به منظور دفاع از خود سازماندهی شده بودند و گروه‌های مسلح تشکیل داده بودند مسئولان سپاه از این امر بی‌خبر بودند و نمی‌دانستند که بسیاری از این نیروها در لحظه حمله در منطقه حضور دارند و پس از اطلاع از ورود نیروهای سپاه به بیونیژ خود را برای دفاع آماده کرده‌اند. نیروهای مقاومت یارسان مخفیانه پس از اطلاع از موضوع تجاوز سپاه در دو طرف تنگه قورچی واشی در میان انبوه درختان و مسیر حرکت نیروهای سپاه کمین کرده و آماده می‌شوند.



نیروهای سپاه به روستای قورچی واشی می‌رسند و به تخریب و غارت روستا می‌پردازند. نیروهای مقاومت دستور دارند که فعلاً اقدامی نکنند تا اینکه تبهکاران سپاه دست به جنایتی وحشتناک می‌زنند. تبهکاران سپاه پاسداران ضمن غارت و تخریب روستاها اقدام به اسیر کردن و تجاوز به زنان می‌کنند برخی زنان و دختران را پس از اسارت به داخل کامیون‌ها انتقال می‌دهند تا با خود ببرند. تا اینکه به نیروهای مقاومت دستور می‌رسد که به دفاع بپردازند.



در آخرین ساعات همان روز و نزدیک غروب نیروهای سپاه غافلگیر شده و در تنگه قورچی واشی دشتِ بیونیژ در منطقه دالهو و حد فاصل باغ الا کرم و روستای قورچی واشی کاکی برا گوره به دام می‌افتند و درژیری‌ها آغاز می‌شود. در چشم بهم زدنی، موجی از گلوله و بمب برسرشان فرو می‌ریزد. نیروهای مقاومت از پشت سر نیز راه فرار را بر متجاوزان سپاه می‌بندند. تمام خودروهای نظامی یکی پس از دیگری منهدم می‌شوند، اجساد پاسداران بر روی هم می‌افتند، اکثر پاسدارها حتی فرصت استفاده از سلاح و سنگر گرفتن را هم پیدا نمی‌کنند. جنگ تمام می‌شود و نیروهای مقاومت محتاطانه از کوه پایین می‌آیند.



در این میان یکی از پاسدارها که زیر یک خودروی نظامی پنهان شده شروع به تیراندازی می‌کند که سبب جانباختن دو تن از نیروهای مقاومت بنام‌های "تالی مراد شکری" فرزند امیر اهل روستای "تینی هواس گلپری" و "فریدون جلالوندی" اهل روستای "جلالوند" و همچنین زخمی شدن سه نفر بنام‌های فریدون حیدری فرزند خلیفه حسین اهل شمشیره داره رشید، کاکی اسفندیار یوسفی اهل قورچی واشی و درویش محمدی فرزند حسین اهل شمشیره داره رشید می‌شود. درگیری ادامه پیدا می‌کند و نهایتاً این پاسدار نیز به هلاکت می‌رسد.



سپس آتش بس اعلام می‌گردد و نیروها شروع به جمع‌آوری اجساد می‌کنند. ۹۰ جسد از تبهکاران سپاه در اختیار نیروهای مقاومت قرار می‌گیرد و تمامی خودروها و زرهپوش‌ها نیز منهدم می‌گردند. بعدها نیز مشخص می‌شود که یکی از افسران سپاه بنام چراغ علی سجادی‌فر اهل اسلام آباد غرب، پنهان شده و توسط فردی بنام صحبت خان تیموری اهل روستای بیامه بیونیژ که خود نیز سپاهی بوده، با لباس زنانه فراری داده می‌شود؛ این تنها فرد نجات یافته از میان متجاوزان جنایتکار سپاه می‌باشد.



شب فرا می‌رسد، نیروهای مقاومت می‌دانند که بزودی نیروهای کمکی سپاه و هلی‌کوپترها باز می‌گردند. مسئولان دستور کوچ صادر می‌کنند تا به مناطق تحت کنترل نیروهای قلاواری منتقل شوند، اهالی قلاواری آوارگان را پناه می‌دهند و همه آن‌ها در میان جنگل‌ها و دره‌های انبوه منطقه پنهان می‌شوند و خود را آماده می‌کنند.



یک ماه قبل از آغاز عملیات زمینی سپاه برای ژینوساید مردم یارسان منطقه دالهو، و مقاومت تنگه قورچی واشی، به سران منطقه خبر می‌رسد که حکومت جدید، خلبان‌های کُرد که اغلب یارسان بوده‌اند را با خلبان‌های تُرک معاوضه کرده‌اند و باید احتیاط کامل را بجا آورد. چند روز بعد هلکوپترهای جنگی بر فراز منطقه دالهو دشت بیونیژ، تنگه سیاوانه، ارتباعات خۊ لۊت، قله بهلول دانا و مناطق گوران به پرواز در می‌آیند و شروع به بمباران مناطق مسکونی و عشایری می‌کنند. روستاهای دڕکه، درۊت ، بانیاران تیمور در منطقه گوران و مناطق عشایری دالهو و قلخانی مورد تهاجم قرار می‌گیرد.



با بمباران مردم قلاواری (قلعه بهادری) چندین نفر زن و کودک مرد کشته می‌شوند. الماس یاری، طوبی ولدی فرزند کریم و کودک چند ماهه‌اش، طاووس یاری، کدخدا احمد مراد یاری از جمله کشته شدگان مردم قلاواری هستند و اکبر نوری فرزند عارف، مراد یاری فرزند سلطان‌مراد از جمله زخمی شدگان هستند که همگی از یک خانواده بوده‌اند.



در بمباران‌های مناطق عشایری قلخانی هم چندین نفر کشته می‌شوند؛ از جمله صیفی یاری اهل روستای یارولی و یکی از دراویش یارسانی بنام درویش خدامراد اهل دنڴی قلخانی هم ربوده می‌شود که بعدها در شهر قصرشیرین اعدام صحرایی می‌شود. در بمباران روستای خویار نیز ۱۸ تن از اهالی کشته می‌شوند. بمباران‌ها چند روز  ادامه پیدا می‌کند و سپس متوقف می‌شود تا اینکه یک ماه بعد نیروهای زمینی سپاه به منظور اجرای حمله نهایی وارد منطقه می‌شوند.



نیروهای مسلح قلاواری و قلخانی بعد از پایان نبرد قورچی واشی چون می‌دانند که نیروهای کمکی سپاه بزودی می‌رسند، لذای نجات جان روستاییان شب‌هنگام اقدام به کوچاندن اهالی روستای قورچی واشی اییلاغ می‌کنند و آن‌ها را به مناطق عشایری قلاواری می‌برند و در دره‌ها و تنگه‌های آنجا پنهان می‌کنند.



مردم قلاواری و سران آن موفق شده‌اند که علاوه بر سلاح‌های سبک، سه قبضه ضدهوایی کالیبر ۷۵ را از نیروهای کرد عراقی تهیه کنند و در ارتفاعات اطراف سیاوانه مستقر کنند. صبح روز بعد هلکوپترهای نظامی برفراز منطقه به پرواز درمی‌آیند و شروع به بمباران کور نواحی کوهستانی می‌کنند. نیروهای سپاه نیز به منظور بردن جنازه‌های کشته شدگانشان به منطقه می‌آیند. روستای قورچی واشی را که اینک خالی از سکنه است با خاک یکسان می‌کنند و عقب‌نشینی می‌کنند. هلکوپترها به مناطق تحت کنترل مسلحین قلاواری و قلخانی نزدیک می‌شوند که با آتش ضدهوایی روبرو می‌شوند و یکی از هلکوپترها سرنگون می‌شود و مابقی از منطقه عقب‌نشینی می‌کنند.



و این پایانی بود بر نقشه شوم رژیم جمهوری اسلامی برای ژینوساید مردم یارسان منطقه دالهو. چند روز بعد سران قلخانی و قلاواری دستور کوچ اهالی به باشور کردستان (مناطق کردنشین در عراق) را صادر می‌کنند و از سمت کوه "بَمو" وارد باشور کردستان می‌شوند. با گذشت تقریباً ۴۰ سال از این حمله وحشیانه جمهوری اسلامی به مردم یارسان در کرماشان، هم‌اکنون هزاران تن از مردم یارسان در نتیجه کوچ اجباری در نواحی مرزی باشور و روژهلات کردستان ساکن هستند. آری؛ جمهوری اسلامی از همان ابتدای روی کار آمدن، تاب دیدن آیین و باورداشتی غیر از شیوه تفکر خود را نداشت و به همین دلیل با توپ و تانک و خمپاره و هلی‌کوپتر به روستاهای مردم یارسان حمله کرد و آن‌ها را به خاک و خون کشید. اما پس از ۴۰ سال، مقاومت دالهو هم‌چنان زنده است و جوانان یارسانی ادامه دهنده راه پدران خود...

نوشته  توسط  یحیا گاواره



Samstag, 11. November 2017

اول آخر یار ....هویت قومی و آئینی به قلم سید حشمت میره بیگی (آژنگ)


اول آخر یار
هویت قومی و آئینی


مردم یارسان مردمی هستند خونگرم و بنا به سه اصل پادشاه پیر و دلیل اکثر به اتفاق با هم ارتباط دارند و اکثر جمعیت آن کرد زبان و زبان نیایش تمام یارسانیان زبان کردی می باشد . سلطان سهاک و دیگر پیران ، ارکان و چهار چوب این آئین را در جم های که در پردیور تشکیل شد ، برای ما تدوین نمودند و ما پیروان این آئین موظف به انجام دادن تک تک این ارکانها هستیم . همانطور که سلطان سهاک می فرمایند : 
هفتادو دو قولم پی میرد نهاده 
هــر کــه به راستی بگیرو جاده
چفتیــش نبــو تمام آمــاده
 آنه دوستمن پی وشیــم شاده 
یکی از این ارکانها که جزء ارکان اصلی و هویت ملی و دینی این مردم می باشد ، داشتن سبیل مُهر است یعنی سبیلی که حتی یک تار از آن نیز به هیچ عنوان کنده و یا بریده نشده باشد ، زیرا سلطان سهاک و دیگر پیران ما را به داشتن سبیل مُهرموظف کرده اند وهمچنین باید سبیل نمادی برای این مردم باشد نمادی از تمام خوبیها منجمله محبت ، صلح دوستی ، آزادمنشی ،عدالت ، بردباری و ... 
محبت : ما پیروان این آئین بنا به آموزه های دینیمان مردمانی هستیم با محبت و نسبت به هیچ موجود زنده ای کینه و عداوت نداریم 
هی یار گیانی ، هی یار گیانی
 اِز و فدات بام هی دوس گیانی
یاری و مروت و مهــــربانی 
و صیقه و قروان و گیانای گیانی
صلح دوستی : مردم جامعه یارسانی در طول تاریخ ثابت کرده اند که با هیچ کس و هیچ قومی دشمنی نداشته و بنا به امر بزرگان دین ازحق خود نیز نمیگذرد اما با اعتراض مسالمت آمیز نه با جنگ و ستیز .
هر که و یاری کرو کینه 
و جنگ موَسِیش نفس ، زوان بو لنگ
یاران نکــــران جنگ و هرا 
وینه خلق سامری بوان گمراه
یا
عابدین گفتگو ، عابدین گفتگو 
عابدین شیرینه بی بغض گفتگو
تیکلی مکه دوشاو له گل دو 
بو راست له صلح به دورله آشو
دله درویش بو ، دله درویش
 بو غلام کسیون نه دل درویش بو
مور بی آزار بیگانه و خویش بو 
پیرو کلام راهنمای خویش بو
آزاد منشی : ما پیروان سلطان سهاک ضمن ارزش نهادن به آزادی انسانها ، خود نیز مردمی آزاد منش بوده و از کرنش و نوکر صفتی بیزاریم .
ار مشنوینه ، ار مشنوینه 
موچیاریت مکریم ، ار مشنوینه
هرگز منیره دست و سینه و
 مواچه ویم خاصنان آی گسینینه
یاران مر اوسا تیمور دلشاد بو 
آزادی مخلوق دادرسی داد بو
مبــوشان جهان بدران جلا 
مــرغان خلاص بو نه بند قَلا
عدالت : ما یادگرفته ایم به حقوق هیچ ملتی و هیچ قومی تعرض نکنیم و از حق خود نیز نگذریم . و در جامعه با مردم همدل و هم دم باشیم .
یکرنگ بنیشان هیچ نکران ذم 
هرگز نستانان بش زیاد و کم
بردباری : پیروان آئین یاری مردمان صبور و برد باری هستند و در گذر زمان همیشه با صبر بر مشکلات فائق آمده و توانسته اند این آئین مترقی اجداد خود را تاحال حفظ کرده تا دست آیندگان بسپارند و مطمئناً از این پس جوانان برومند ما این وظیفه را بخوبی انجام خواهند داد. 
یا شاه پی باقی صورمان کردن 
چی راگه باقی جبرمان وردن
و عشق تون دوسان نَمـــردن 
یاران گیروده زمسان ســــردن
یا شاه ای صوره اوگیلن و جخت 
رها کر یاران پی دیــــوان نخت
کرم کر خلات تافته نورین رفت
و .......
اما ما باید در حفظ این نشانه که سمبلی از تمام خوبیها این ملت است و همچنین نشانه ای ازهویت دینی و آئینی ما است کوشا باشیم و این نشان دربین مردم یارسان همان اندازه باید مقدس باشد که پرچمی که در بین مردم کُرد بعنوان نمادی برای تمام مردم کردستان اعم از شیعه ،سنی ، یارسانی ، سکولار وغیر مذهبی مقدس است ، در اصل پرچم نماد مردم یارسان نیز سبیل مُهر است ونه فقط دین مداران و حتی باید سکولارهای این جامعه نیز آنرا به عنوان یک نماد ملی و هویتی ترغیب کنند و بپذیرند . از نظر بنده دلایلی دیگری نیز در این مورد وجود دارد از جمله : 
1 ـ همدیگر را در هرزمان و در هر جایی حتی در بین جمعیت فراوانی قرار گرفتیم ، همدیگر را شناسایی و به کمک همدیگر بشتابیم و همدم و مونس همدیگر شویم .
و ادب و جم بنیشدی بی غم 
پی یک بکردی دسباری و هم
2 _ این نشانه بارز ما را در محل و یا منطقه ای که هستیم مورد توجه تمام عموم قرار داده و این موضوع باعث می شود که مواظب رفتار و اعمال خود باشیم تا باعث زیر سئوال رفتن خود و آئینمان نشویم . و همچنین بنا به اموزه های دینیمان از هیچ طعنه ای نهراسیم .
سیول مورشان پی دین نیشانا 
نیشانه توفیر دوس چه غیرانا
هر کس که میلش و دین یارانا
 مو قایم بودی بی کوم چه طانا
و شون کـــلام اقـرار بویران 
و طعنه باری یاری بجــــوران
و دیدار یک بیمشان بشـوران 
مولام مدو کام بو دیده داران
3 ـ اگر رفتارمان رفتار ارکان و شرط و شون سلطان سهاکی باشد مطمئناً تمام همسایگان و همشهریان از دست ما راضی خواهند بود و این تبلیغی برای برحق بودن این آئین خواهد شد و افتخار خواهند کرد که یک یارسانی همسایه و همدم و همصحبت آنها است . 
ویش جیا کرو چه بد مخلوقن 
اِزیش عاشقم آدیش معشوقن
ویا :
میرد حقیقی ، میرد حقیقی 
هر که و راه بو میرد حقیقی
دویر نه نفس حرص شفیقی 
چنی ایمانش مـــو و رفیقی
اِزیش عاشقم او مو معشوقی 
نه گِرد جامه و دون مدیش مزروقی
4 ـ و از همه مهمتر هر آئینی یکسری قوانین دارد که بیشتر مبنای فلسفی دارد نه علمی ، چون بزرگان دین بر آن تأکید داشته اند لذا موظف به اجرای آن هستند در صورتی قوانین و ارکانی باشد که هیچ ضرری نیز برای فرد یا افرادی نداشته باشد ، و ما مردم یارسان نیز داشتن سبیل یک شرط اصلی واساسی و هویتی است و باید در حفظ و نگهداری آن کوشا باشیم . و بنا به دستور سلطان سهاک نمی توانیم تغییری در آن بدهیم.
ار بیــو بَیوَن هزار خدایی 
هر خداش بوش بیونی بارگاهی
نشانان بی شرط پا چه زیایی 
نشکنان ای قول پیرو پادشاهی
ننیران چه نو مینگه و بارگاهی
 ننیران بی شرط جم و جیایی
پس یاران عزیز باید بدانند که داشتن سبیل مُهر برای هر یارسانی که دم از یارسانی بودن میزند یک وظیفه است و هیچ دلیلی برای تراشیدن و مرتب کردن با قیچی و یا دندان ، در نزد سلطان سهاک پذیرفته نیست و نخواهد بود زیرا با دستکاری کردن آن در واقع هویت آئینی و ملی قوم خود را منکر شده ایم و یکی از مشکلات عمده مردم یارسانی در داخل حفظ این هویت است در غیر اینصورت بر پیشانی ما که ننوشته اند که این شخص پیرو آئین یارسانی است . و با نداشتن آن مشکلی برای وارد شدن به دستگاههای دولتی نخواهیم داشت ، همانطور که کسانی با زیر پا گذاشتن این اصل ، مدارج ترقی را طی کرده و به مقام بالائی رسیده اند ، و اما برعکس افراد زیادی نیز بنده می شناسم که ضمن حفظ این هویت با تلاش و کوشش و خواندن درس و طی کردن مراحل بالای تحصیل یا جذب دستگاههای دولتی شده و فقط به خاطر تخصصش منت او را میکشند و یا اینکه برای خود کار خصوصی جمع و جور کرده و به یکسری افراد نیز نان رسانی می کنند . 
اما بیشتر طرف صحبت اینجانب یاران عزیز خارج نشین است( البته با عرض پوزش فراوان ) که در شبکه های ماهوارهای ظاهر میشوند و یا اینکه با سازمانها و یا ارگانهای بین المللی ملاقات می کنند ، چه عالی بود اصلی که روی آن زیاد تأکید شده است ، رعایت میکردند ، زیرا داشتن سبیل مهر بازتاب خوبی برای مردم یارسانی داخل ایران خواهد داشت و جوانان که شماها را که در رسانه های تصویری می بینند برای خود الگو قرار داده و بیشتر روی هویت دینی و فرهنگی خود پافشاری می کنند و هم ملاقات کنندگان طرف شما تحت تأثیر شما قرار خو اهند گرفت که این ملت با توجه به اینکه در دنیای آزادی قرار گرفته اند ولی به مسائل فرهنگی و دینی خود پایبند هستند ، اکثر افرادی که بنده میشناسم ،با دیدن یاران عزیز بر روی شبکه های ماهواره ای خوشحال می شوند از اینکه این آئین را به مردم غیر یار معرفی میکنند و افسوس می خورند که ای کاش ظاهر را نیز رعایت می کردند تا الگویی برای جوانان داخل شوند . چه خوب بودکه همه شما عزیزان این امر دینی و هویت ملی را رعایت می کردید . 
به گزیده ای ازکلام بزرگان دین ( سلطان سهاک و هفتن ) که تأکید فراوانی بر این اصل هویتی داشته اند اشاره می کنم ..
سلطان مرمو : 
و لیــوه هاما ، و لیــوه هاما 
سیول مورشان و لیــوه هاما
بی سیـــول و جمــم نامــا 
هرکس دل وشن وراگه وراما
سیولشان مورن دم و کــلاما 
بی سیول ننیشو ار صد براما
ار روژی صـد گاو بوش قروانا 
کردش مبو وک پوش و کانا
بنیامین مرمو: 
زر و زرانا ، زر و زرانا 
سیول مــورشان زرو زرانا
هر تالیش وینه کومه طلانا 
هـرکه زر دارو اِز زر ستانا
سیــولشان مورن پی نشانا 
نشانه توفیردوس چه غیرانا
بی سیول بی شرط دور چه ایمانا 
هرکس که میلش و دین یارانا 
مو قایم بودی بی کوم چه طانا
رمزبار مرمو :
و پشت لیوانا ، و پشت لیوانا
سیول مـورشان و پشت لیوانا
شــادی بابلدی پی جمخانانا
هی دس بکـران پی دو دسانا
بنیامین پیر هم شرطش وانا 
چه بی سیولان فری حاشانا
داود دادرس دس و دامـانا 
دادرس هانای گردی یارانا
پیرموسی وزیر و قلم دانا
ثبتش و کردی سیول مورانا
مصطفی مأمور تیر چه کمانا 
تیرش ها جرگ سیول کلانا
اینه بیاوبس چه لیو سیروانا 
بواچه ها داود پی یارسانا
داود مرمو :
چی بر چمانا ، چی بر چمانا
سیول مورشان ، چی بر چمانا
اینه رمـــزیون پی نیشـــانا
نیشانه تشخیص یار چه خارانا
اقــرار پیــــره چنی سلطانا 
سلطان خـدایون ذاتش یگانا
پیرموسی مرمو:
پره گــلانا ، پره گــلانا 
سیول مورشان پره گلانا
امر و ارمای شای هورامانا
کس بی سیول نیو و جمخانانا
کردار ننویسمی پی آ کسانا
تالی چه سیولشان بزان نزانا 
لکه دار کردن لیشان برانا
اَرروژی هزار قوچش قروانا 
یا صد دفعه بیو وی درگانا 
بی طواف بیدی وی ای مکانا
طوافش قبول نین چه لای سلطانا
شاه ابراهیم مرمو :
سیول مورانا ، سیول مورانا
بیدی و جما سیول مورانا
بنیشمی و جم لیو سیروانا
چپ دس بکردی و دو دسانا
بی سیول شرطش نه جم بریانا
پیربنیامین رجا نکرو اینانا
بششــان نــــدو داود دانا
پیر موسی نه ثبت ناوش نوانا
مصطفی تیرش ها چه کمانا
رمزبار پی یاران خذمت کرانا 
پی سکه یاری ناچش پزانا
بابایادگار مرمو :
سکه و شرط یاری ، سکه و شرط یاری
سیول مورشان سکه و شرط یاری
بی سیول و جــم یاری نماری
پیرموسی نکو ثبت کــرداری 
سیول مورشان رای دیره داری
ها ایدن واتم شرط نامچه یاری
پادشام نوخشو ای خطاکاری
بنیامین نمازوش و جم یاری
فریاد رسش نین داود رهبر 
بشش مورو چه ای سر و چه اوسر
کمان باطنیش کیشو مصفا
تیــرش مپیکنو مکــرو جفا
ناچه رزباری پنش مو و ژار
ای شرطه نریان نه ژیر ساج نار
ای شرطه نیان مان نه لیوسیروان
بی شرطان نه جم یاری ناوران
و سیول مور بنیشان و جم
چپ دس بکران و سایه علم
اسید حشمت میره بیگی