Freitag, 23. Mai 2014

توهین رادیو تهران به مردم یارسان (اهل حق)




توهین رادیو تهران به مردم یارسان (اهل حق)

در یک برنامه سفارشی به نام شطرنج با شیطان که رادیو تهران یک رادیو دولتی جمهوری اسلامی ان را پخش کرد دروغ های زیادی به جامعه یارسان ( ا‌هل حق) نسبت داده میشود. جالب اینجاست که میزبان برنامه سعی کرد از تو‌هین گفتن به پیروان دین یاری از مهمان برنامه پیشی بگیرد. این مجری محترم برنامه به جای اینکه عرف مجری گری را رعایت کند وحشتزده و بیشتر با استناد به کتاب آثار الحق که نویسنده ان نورعلی الهی است چیزهای به مردم یارسان نسبت میدهد. اگر بگوییم که مجری برنامه باید شخصی هم از طرف مردم مورد ‌هجوم میاورد و به حرفهای مهمان برنامه جواب میداد کمی پر توقع هستیم چونکه در نظام جمهوری اسلامی همه چیز یک طرفه است و عرف و عادتی و جود ندارد که کسی از خودش دفاع کند.

مهمان برنامه شخصی به نام اخوند گودرزی در خلال برنامه سعی میکند که دین یاری و اداب و رسوم مردم یارسان را خلاف شرع اسلام معرفی کند، این جای اشکال نیست اما جالب اینجاست که بعضی از ناعدالتی های که به دنبال رعایت شرع اسلام به جامعه یارسان روا است نتیجه عرف و عادت دینی مردم یارسان میداند. به عنوان نمونه به حقوق زنان اشاره میکند که در جامعه یارسان رعایت نمیشود، این اخوند محترم نگفت چرا حاکمیت به حقوق زنان در این جامعه رسیدگی نمیکند و حقوقشان را طبق شرع اسلام رعایت نمیکند، مگر حاکمیت در سایر نقاط ایران حقوق زنان را رعایت میکند، یا ایا مناطق یارسان نشین خودمختار هستند که حقوقی غیر از انکه حاکمیت برای زنان در نظر گرفته است به زنان بدهند.

اقای گودرزی به کرات ذکر میکنند که سلطان اسحاق از عراق کشوری که هفتصد سال پیش وجود نداشته به ایران امده است، ولی هیچ اشاره ای نکرد که علی بن ابی‌طالب که ایشان با افتخار ازشان نام میبرند از کجا امده است. یا اینکه خوردن تیغ و چاقو به سر زدن را به مردم یارسان ( ا‌هل حق) نسبت میدهند و میگویند که ضربه به بدن وارد کردن در اسلام حرام است، اما این اقا باید اشاره ای به روزهای عاشورا و زنجیر و غمه زنی شیعه یان میکردند.

در نظام جمهوری اسلامی در حالی که به کوچکترین رفتار که به قول حاکمیت مورد به هم زدن نظم عمومی باشد برخودرد میشود، ولی شخصی میتواند با استفاده از امکانات دولتی به صدها هزار ایرانی تو‌هین کند. به هموطنانی توهین میشود که وظیفه شهروندی خود را رعایت میکنند و همیشه در دفاع از این سرزمین در کنار حکومت مرکزی قرار گرفتند. ایا نمیشد که اخوند گودرزی که معلوم است در مورد مردم یارسان اشنای خوبی دارند به این همه قربانی که مردم یارسان در طول جنگ ایران و عراق در دفاع از کشور داده اند اشاره ای هم میکردند.

البته مردم یارسان باید از شنیدن چنین حرفهای از یک اخوند دولتی نگران نباشند چونکه نظرات حاکمیت پیش مردم ایران از هیچ محبوبیتی بر خوردار نیست و این اقدامت کاملا نتیجه معکوس برای حاکمیت دارد چونکه روند فکری مردم ایران بر خلاف میل حاکمیت است. مثعلا جمهوری اسلامی در طول عمرش ‌هزینه زیادی خرج این کرده است که فکر مردم را طوری رشد بدهد که امریکا دشمن مردم ایران است ولی ما می بینیم که حکومت در این امر ناکام مانده است و امریکا تقریبا به قبله ایرانیان تبدیل شده.

به نظر من تو‌هین به عقایید و مقدسات دیگران کاملا محکوم است، و هر چند که امیدی به عدالت خواهی در نظام جمهوری اسلامی ایران نیست، ولی بطور نمادیین هم شده باید از این اخوند شکایت شود و از تمام ظرفیتهای قانونی برای برخورد با چنین اظهاراتی استفاده شود.

احمد مرادی

نروژ ٢٠١٤.٥.٢١


Dienstag, 20. Mai 2014

سخنی در گرامیداشت یاد استاد اسد چراغی / چنگیز اقبالی

سخنی در گرامیداشت یاد استاد اسد چراغی / چنگیز اقبالی
سخنی در گرامیداشت یاد استاد اسد چراغی / چنگیز اقبالی
... اصالت دغدغه های فرهنگی کسانی همچون شاعر فقید استاد اسد چراغی برای ما بیشتر آشکار می شود که چه در اشعار و ترانه هایش مهم تر از آن به زعم من، در کوشش جدی او برای گردآوری اشیا و دست ساخته های سنتی و هر آنچه که رنگ و بوی «کورده‌واری» داشت عیان می گردد....

ورود تجدد به کشورهای توسعه نیافته و از جمله ایران منجر به تحولاتی یکسویه شد که اکنون کمتر از یک قرن عوارض آن کاملا برای ما نمایان شده است. توجه مفرط به پروژه ملت و زبان واحد و سیاست فرهنگی غالب و تلاش برای ادغام و یا به حاشیه راندن فرهنگهای دیگر و یا فرو کاستن آنها تا حد عنوان تحقیر آمیز "خرده فرهنگ" باعث شد بخش زیادی از فرهنگ شفاهی و مکتوب ما به دست فراموشی سپرده شود. این مدل توسعه منجر به بحرانهای هویتی و اجتماعی گوناگونی در مناطق غیر مرکز نشین شد، آنها را به شهروندانی درجه چندم بدل کرد. زبان و آداب و رسوم آنها غیر جدی و غیر شهری جلوه می نمود که باید مهر فراموشی میخورد.
 هنرهای دستی و سبک زندگی آنها به یکباره در معرض تحول قرار گرفت. شکی نیست در اینجا از موضع سنت خواهی محض و یا ارتجاع به این مسئله نمی پردازم و نقد کلی به نحوه روساخت و به کاربستن این تجدد آمرانه است که ساز و کارهای آن در بسط دادن یک فرهنگ مصرف گرای صرف تا هم اکنون این جوامع را در موضعی کاملا انفعالی قرار داده است و اکنون نارساییهای آن کاملا محرز شده است. برای اثبات این ادعا ما نمونه های توسعه موفق رویارویی با تجدد را مد نظر قرار داده ایم که چگونه با حفظ میراث مکتوب و غیر مکتوب فرهنگی خود بدون در غلتیدن در ورطه ارتجاع هیچگاه دچار اضمحلال و خلا فرهنگی نشدند و ای بسا از جوامع مبدأ دنیای نوین نیز پیشی جستند .
طبیعتا عوامل بسیاری در تیره روزی یا کامروایی یک ملت دخیل است اما از دست رفتن آن اعتماد تاریخی به خودی خود ما را دچار عواقبی می کند که هم اکنون گریبانگیرمان شده اند و پا در گل حیران تکرار نامبارک تاریخ مانده ایم. اینجاست که اصالت دغدغه های فرهنگی کسانی همچون شاعر فقید استاد اسد چراغی برای ما بیشتر آشکار می شود که چه در اشعار و ترانه هایش  مهم تر از آن به زعم من، در کوشش جدی او برای گردآوری اشیا و دست ساخته های سنتی و هر آنچه که رنگ و بوی "کورده‌واری" داشت عیان میگردد. ایشان نمونه کسانی بود که با وصف اینکه از آموزش آکادمیک برخوردار نبود اما پاکدلانه در پاسداشت هر آنچه مربوط به فرهنگ و رسومش بود بپاخاست و از هر فرصتی برای ابلاغ پیام خود بهره می برد و پیامش نیز لاجرم بر دل می نشت مصداق آن مخاطبانش بودند که عمدتا نسل جوان بود. 
تکرار اشتباهات گذشته و اصرار بر آن یقینا راه به جایی نخواهد برد. نکته جالب اینست که در عصر حاضر همه سازمانهای ناظر بر امور فرهنگی جهان که تاثیرات مخرب حاصل  همسان سازی عصر مدرنیسم را از نزدیک شاهد بوده اند با برنامه های مدون و اصول اموزشی فراگیر اصرار بر حفظ و گسترش همه وجوه فرهنگهای بومی همه ملل جهان اعم از پوشش و زبان و جاذبه های قوم شناسانه ی و دیگر دستاوردهای آنها دارد، و اصرار بر حقظ زبان مادری به شعاری جهانی بدل شده است لذا متولیان امور فرهنگی اکنون باید خود را با وضعیت حال حاضر همسو کنند و بیش از این بر سر راه اساسی ترین حق مدنی و انسانی هر شهروندی که آموزش زبان مادریست اصرار نورززند چرا که آزموده را آزمودن خطا و اتلاف سرمایه های ملی است. 

كردها در ایران مدت‌ها از تبعیض ریشه‌دار رنج برده‌اند



كردها در ایران مدت‌ها از تبعیض ریشه‌دار رنج برده‌اند





حقوق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، و آرمان‌های اقتصادی آنان پایمال شده است. مناطق كردنشین از نظر اقتصادی دچار بی توجهی شده‌اند و این امر به فقر ریشه‌دار منجر شده است. تخلیه‌های اجباری و خراب‌ كردن خانه‌ها دسترسی كردها به مسكن مناسبرا محدود كرده است. والدین از ثبت نام نوزدانشان به برخی از نام‌‌های كردی منع شده‌اند. از كاربرد زبان كردی در آموزش غالبا جلوگیری می‌شود. اقلیت‌های مذهبی كه عمدتا یا بعضا كرد هستند هدف اقداماتی قرار میگیرند كه به منظور بدنام كردن یا به انزواكشاندن آنان طرح شده است. نظام تبعیض‌آمیز گزینش - یك روند گزینشی كه مأموران و کارمندان آتی دولتی را ملزم میکند وفاداریشان را به اسلام و جمهوری اسلامی ایران نشان دهند - كردها را از برابری در استخدام و مشاركت سیاسی محروم كرده است. مقامات ایرانی البته اجازه می‌دهند كه زبان كردی در بعضی از برنامه های رادیو تلویزیونی و برخی از نشریات به كار برده شود. نمایه های فرهنگ كردی، مانند لباس و موسیقی محترم شمرده می‌شود. ولی اگر فعالان حقوق کردی فعالیت حقوق بشریشان را ـ با جلب توجه به كوتاهی حكومت در رعایت استانداردهای بین‌المللی حقوق بشرـ به هویت کردیشان ارتباط دهند، با خطر نقض بیشتر حقوق خود مواجه میشوند. در اغلب اوقات، این افراد سر از زندان در می‌آورند یا در معرض بدرفتاری‌های دیگری قرار می‌گیرند. مدافعان حقوق بشر ، فعالان اجتماعی و روزنامه‌نگاران کرد با دستگیری‌ و تعقیب خودسرانه روبرو هستند. برخی زندانی وجدان می‌شوند – یعنی كسانی كه به خاطر بیان مسالمت‌آمیز عقاید وجدانی خود به زندان می‌افتند. دیگرانی به رنج شكنجه، محاكمات به غایت ناعادلانه در دادگاه‌های‌ انقلاب و مجازات مرگ گرفتار می‌شوند. این اشكال از سركوب به تشدید هرچه بیشتر به حاشیه راندن و محرومیت نسبی جامعه كرد كمك می‌كند. تبعیض علیه کردها: قانون اساسی ایران برابری همه ایرانیان در برابر قانون را فراهم كرده است. ولی در عمل این مسئله واقعیت ندارد. ایران یك كشور امضاكننده میثاق بین‌المللی حقوق سیاسی و مدنی، میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، میثاق محو تبعیض نژادی و میثاق حقوق كودك است و مقامات ایران به برقراری و ترویج حقوق كسانی كه به اقلیت‌ها تعلق ‌دارند و برداشتن گام‌هایی به سوی محو تبعیض‌ ملزم هستند. از جمله، مقامات ایران ملزمند كه گام‌هایی در جهت محو تبعیض علیه اقلیت‌ها در تحقق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی - شامل حق كار با انتخاب آزادانه، مسكن مناسب، غذا و آب، آموزش، بالاترین استاندارد بهداشتی قابل دسترسی، و مشاركت برابر در حیات فرهنگی - بردارند. ملت یارسان که در داخل ایران به فرقه اهل حق آنها را می شناسند و عمدتا كرد هستند و اعضای آن بیشتر در كرمانشاه و در شهرهای بزرگ یا اطراف آنها به سر می‌برند. فلسفه يارسان كه کاملاً جدا از اسلام هست، مظهر هویت مذهبی كردهاست. یارسان در قوانین ایران به رسمیت شناخته نشده‌ و مراسم مذهبی آنان ممنوع شده است. ملت یارسان از گفتگو درباره مذهب خود در رسانه‌ها منع شده‌اند. در سال‌های اخیر، مقامات ارشد حكومتی رؤسای مدارس را ملزم کردهاند كه وجود افراد وابسته به یارسان (اهل حق) را در بین كاركنان و دانش آموزان گزارش دهند و به آنان تذکر دادهاند كه هر نوع فعالیت یا تبلیغات افراد وابسته به این گروه‌ها ممنوع است. افراد بسیاری نیز داشته ایم که با مخفی نگه داشتن دین خود و با تظاهر به مسلمان بودن وارد دانشگاه یا نهادهای دولتی شده اند. اما مدت زمان زیادی طول نکشیده است که توسط ستون اطلاعاتی جمهوری اسلامی کشف و مورد مجازات و شکنجه قرار گرفته اند. بسیاری از این افراد نیز به ناچار و به دلیل ترس از مرگ به دین اسلام رو کرده اند و در مساجد در حضور ملاهای مرجع رژیم اشهد خود را خوانده اند تا جان خود را از مرگ از این طریق نجات دهند. در قانون مجازات اسلامی این چنین اشخاصی تنها سه روز مهلت توبه دارند و در صورت توبه و قبول اسلام آزاد خواهند شد اما در غیر این صورت مورد شکنجه آزار و اذیت حبسهای طولانی مدت و یا حتی اعدام محکوم خواهند شد. صرف نظر از مذهب، كردها مجاز نیستند از برخی از نام‌ها برای فرزندان خود، از جمله، سوران (نام زبان)، خبات (پیكار)، رزگار (آزاد) و ئالا (پرچم)برای پسران و اجین (برابر)، فرمیسك (اشک) برای‌ دختران استفاده كنند. هر اداره ثبت، فهرستی از نام‌های مجاز دارد؛ جز در صورتی كه خانواده به كاربرد یك نام مجاز رضایت دهد شناسنامه صادر نخواهد شد.
در زیر لینک سایت اداره ثبت احوال جمهوری اسلامی ایران وجود دارد و برای نامگذاری فرزندان باید از نامهایی که در این سایت موجود است استفاده کرد و نامهایی که در این سایت موجود نباشد غیر مجاز تلقی خواهد شد و این به این معناست که نام انتخابی مورد تایید نمی باشد و باید نام دیگری را انتخاب نمایند.
نویسند:علیمراد یوسفی   


در زیر لینک سایت اداره ثبت احوال جمهوری اسلامی ایران وجود دارد و برای نامگذاری فرزندان باید از نامهایی که در این سایت موجود است استفاده کرد و نامهایی که در این سایت موجود نباشد غیر مجاز تلقی خواهد شد و این به این معناست که نام انتخابی مورد تایید نمی باشد و باید نام دیگری را انتخاب نمایند.

http://www.sabteahval.ir/default-65.aspx

Montag, 12. Mai 2014

دکتر گلمراد مرادی: در این کنفرانس وزیر سابق فرهنگ اقلیم کردستان، پروفسور دکتر جلیل جلیل از وین و برخی ازرهبران سرشناس علویان وشهردار دیاربکر(آمد) شرکت داشتند

دکتر گلمراد مرادی: در این کنفرانس وزیر سابق فرهنگ اقلیم کردستان، پروفسور دکتر جلیل جلیل از وین و برخی ازرهبران سرشناس علویان وشهردار دیاربکر(آمد) شرکت داشتندgolmora._dmoradi_001
که بنده مطالب زیر را در رابطه با تاریخ و فلسفه یارسان به زبان کردی به عرض حضار رساندم. متن کامل:
شمه ای از تاریخ و فلسفه آئین یاری
(معروف به اهل حق)
دیدار مجدد بعداز 26 سال ازشهر تاریخی آمد یا دیاربکر کردستان ترکیه و شرکت دراولین کنفرانس آئینی علویان درروزهای دوم و سوم فوریه 2013 خود شادی آور بود. درواقع من بعد از 26 سال بار دیگر به شهر نامدار آمد آمدم. در سال 1986 میلادی درست بعد از واقعه خطر ناک چرنوبیل در شوروی سابق و شش سال بعد از آخرین کودتای نظامی در ترکیه که هنوز آثار حکومت نظامی مطلق در این شهر محو نشده بود و همه جا حتا در IMAGE634606898587722538روزها نظامیان با اسلحه در خیابانها قدم می زدند، به عنوان توریست دیدن نموده بودم. جو آن روز با امروز آسمان تا زمین فرق می کرد. در واقع شهر آمد هم وسعت اش و هم جمعیت اش حدودا چهار برابر شده بود. در آن روزها حتا کردی صحبت کردن در خیابان یا در ملاء عام جرم بود، اما امروز عکس و پوستر خوانندگان کرد در مغازه ها آویزان است و آهنگهای موزیک کردی درهمه جاشنیده می شود و فروشندگان به زبان کردی بامراجعه کنندگان حرف می زنند و روزنامه ها مانند آزادی ولات رسما دفتر انتشار و پخش دارند.
دولت ترکیه با رهبر پ. کا. کا. که روزی این سازمان را تروریست و افراطی می دانست و هنوز رسما این تهمت برداشته نشده، مذاکره می کند. در همین شهر صدها هزار نفر در مراسم تشییع جنازه سه زن قهرمان کرد که در پاریس ترور شدند، شرکت نمودند. در این شهراولین کنفرانس علویان کرد، ترک وعرب توسط شهردار جوان کرد، سازماندهی شده بود و دو روز ادامه داشت که در آن بین دویست تا سیصد نفر از علاقمندان شرکت نموده بودند.
در این کنفرانس وزیر سابق فرهنگ اقلیم کردستان، پروفسور دکتر جلیل جلیل از وین و برخی ازرهبران سرشناس علویان وشهردار دیاربکر(آمد) شرکت داشتند که بنده مطالب زیر را در رابطه با تاریخ و فلسفه یارسان به زبان کردی به عرض حضار رساندم.
خانمها و آقایان محترم شرکت کننده در این کنفرانس،
ضمن سپاس ازدعوت کنندگان وستایش فراوان برای تشکیل این کنفرانس مهم فرهنگی و آئینی در این شهر قدیمی کردستان. همانطوری که همه احتمالا آگاه هستید نام این شهرفرهنگی تاشکست شاه اسماعیل اول صفوی ازسلطان سلیم اول عثمانی درسال 1514 میلادی "آمد"بوده و از آن ببعد به دیاربکر تغییر نام داده است. در واقع آن گونه که اشاره شد، من این دومین بار است که افتخار آمدن به شهر تاریخی آمدرا دارم. آرزو می کنم روزی فرارسد که همه انسانها با هرملیت، فرهنگ وآئینی بتوانند درکنارهم باحقوق برابر و در یک سیستم دمکراتیک به زندگی خویش ادامه دهند.
بحث برسر پیدایش آئینهای اقلیت درچار چوب اسلام است. بدیگر سخن دراین کنفرانس بوجود آمدن باورهای به تناسخ روح یا دونا دون است که من کوشش می کنم به سهم خود در مورد پیدایش و تاریخچه یارسان مطالبی ارائه نمایم. در واقع پیدایش اسلام در سال 621 میلادی تحولاتی درکشورهای "جهان سوم " وبویژه خاور میانه و نزدیک بوجود آورد که منجر به شکل گیری و زنده شدن دیگر آئینهای غیر اسلامی، از جمله آئینهای با باور به دونا دون یا تناسخ روح، شد. دونا دون واژه ترکیست و لاتین آن ری اینکار نایشن است. در واقع آئین های با اعتقاد به دونا دون ریشه ای در بودائیسم قبل ازمیلاد مسیح و مانی گری و مزدکیسم آئین زرتشتی دوران ساسانیان پیش از اسلام دارد.
آئینهای معتقد به دونا دون متعدد هستند از صوفی ئیسم و دراویش گرفته که بخشی از اسلام اند، تا قزلباش، علوی، بگتاشی، نصیری، دروزها، اهل حقها و ایزدیهارا در بر می گیرد. من این آخریهارا از نظر تاریخی و باور شاخه هائی از اهل حق (یارسان) می دانم.2897
آن طور که اشاره شد،در این کنفرانس و در حضور شما بحث برسر تاریخ یارسان یاهمان اهل حق (کاکه ای) است. لایق ذکر است که بنده برای اولین بار در تاریخ هفتصد ساله این آئین، کتابی زیرنام "نگاهی گذرابه تاریخ وفلسفه اهل حق(یارسان)" بزبان فارسی و بامقدمه ای به زبان انگلیسی و آلمانی، نگاشته ام که در سال 1999 در چاپخانه باران و انتشارات کتاب ارزان در سوئد منتشر شده است و همچنین مختصری از تاریخ این آئین به زبان آلمانی در کتاب دیگرم زیر نام یک سال حکومت خود مختار در مهاباد، معروف به جمهوری کردستان، به زبان آلمانی، در دانشگاه برمن به چاپ رسیده و منتشر شده است. و خلاصه دیگری در کتاب جیبی "ادیان جهانی" که توسط خواننده سر شناس ناصر رزازی از فارسی به زبان کردی لهجه سورانی ترجمه شده و در چاپخانه ارس در اربیل، اقلیم کردستان، در سال 2010 میلادی منتشر گردیده است. دراینجا می خواهم با استناد به کتب آئینی و نوشته های دیگر در طول تاریخ هفتصد ساله نوشتاری آن، مختصری از تاریخ و فلسفه اهل حق (یارسان) را برای شما حضار محترم، بدست دهم.
آئین اهل حق (يارسان) و پايه عقيدتى و فلسفی آن
ريشه اعتقادى آئین يا فلسفه اهل حق (يارسان) كه به فلسفه "سر مگو" نيز معروف است که برخی از افراطیون هنوز بدلیل نا آگاهی و فرار از پاسخ به پرسشهای منطقی برسرمگو بودن آن تأکید می ورزند، بر مي گردد به آغاز گسترش اسلام در ايران و مقابله ايرانيان با اعراب غالب بر اين سر زمين. آن طور که تاریخ به ما می گوید؛ دیلمیان شمال ایران، کردها و لرها بیش از چهارصد سال دربرابر اعراب و آئین جدید آنها مقاومت کردند و نمی خواستند فرهنگ بیگانه را بپذیرند. یکی از انگیزه های پیدایش آئینهای باور به دونا دون یا تناسخ روح بهمین دلیل بود که آئین اهل حق یکی ازآنها است و آن برفلسفه دونا دون استوار است. فلسفه تناسخى بودائيزم هند و آسياى ميانه درآئین اهل حق (ياری) از اصول محوريست.
از آنجائيكه اهل حقان اعتقاد دارند، كره زمين حيات بخش و مكان زندگى انسانها، قبل از انجماد بشكل امروزيش ميليونها سال بصورت مايع مذاب بوده است و ازذرات نورخورشيد یا بیگ بنگ، همان انفجار "در" بوجود آمده، بنابراين مهر ياخورشيد را مقدس مى دانند و سجده مي كنند. بهمين دليل بعضى از محققان، پيروان اهل حق (يارسان) را خورشيد پرست ناميده اند. مساوات و برابرى و راستى و درستى دراين آئین دقيق ازنظرات مزدك سرچشمه می گیرد و همين هم باعث گرديده كه دانشمندان خاورشناس در جستجوى ريشه هاى اين آئین و ديگر آئینهای اقليت در دورانهاى دور بوده و هستند. با اين توصيف بنده بر اين باورم كه بر خلاف بعضى ادعاهاى رايج، نه فقط آئین یاری بشكل امروزيش، بلكه اكثر آئینهای ديگر كه درخاورميانه بوجود آورده شده اند ازجمله ايزديها، بگتاشىیها، نصيريها، علویها وغيره، قبل ازپيدايش اسلام وجود نداشته اند. البته تأثیر گذاری آئینهای قبل برآئینهای بعد غیرقابل انکاراست. مثلا: "یاری چوار چیوه ن باوری و جا + راستی و پاکی، نیکی و ردا" این گفته سلطان سهاک بنیان گذار نوشتاری آئین یاری از پندار نیک، گفتارنیک و کردار نیک زرتشت گرفته شده است. البته برخی بنا به نوشته های دفتری (دست نویس ها) آن رانیستی بجای نیکی بکار می گیرند که بنظر من نیستی به قافیه سروده نمی خورد ومفهوم آن خود در آوردی است. این یک بحث واژه شناسی است و نمی توان سلیقه ای آن رابیان نمود و باید به مفهوم گفته بنیانگذار آئین توجه جدی کرد.
بنابراين همانگونه كه در پيش اشاره شد، پيدايش مرام و مسلك اهل حق (يارسان) در اصل برمي گردد به آغازگسترش و استقرار اسلام در سر زمين هاى خاورميانه. بنيان گذاران و گروندگان به اين آئین تا اواخر قرن چهارم هجرى قمرى مسلك خودرا سينه به سينه از نسلى به نسل ديگر منتقل مي كرده اند و بدليل تحت فشار قرارگرفتن ازطرف اعراب مسلمان حاكم، راه بسيار دشوار و نا هموارى را مى پيمودند. قابل ذكر است كه پس از تسلط كامل اعراب مسلمان بر خاور ميانه، بخش عظيم و نا آرامى از ميان پيروان معتقد و مبارز آئینهای اقليت بوجود آمده نيز درصفوف مقدم جنبشهاى اجتماعى- آئینی ضد سلطه بيگانگان نظير؛ گروهاى معينى ازسياه جامگان، اسحاق ترك، سنباديان، راو- نديان، سپيد جامگان، سرخ جامگان، قرمطيان و صوفيگرى، دراویش و غيره قرار داشتند.
آئين و مكتب اهل حق (يارسان) از اوايل قرن پنجم هجرى به بعد (آغاز ضعف خلفاى عباسى)، در لرستان و كردستان يعنى ولايات تحت حاكميت امير نشينان كرد، مانند حسنويه بن حسين بارزيكانى و پسرش بدر و سلسله فضلويان یا هزار اسپان؛ كه هر دوى اين سلسله ها نسبت به آئین حاكم تعصب چندانى نشان نمي دادند، و نيز سلسله آل بويه ديلمى كه خليفه وقت اسلام در بغداد را زير نفوذ خود داشتند، بطور نسبى از جامه سريت مطلق خارج شده و مبلغين آن با بشارت حضور خداوند برروى زمين (در قباى انسان) پا بعرصه تبليغ علنى نهادند و پيروان فراوانى نيز بآن گرويدند، كه شاعر وارسته و نامدار، باباطاهر عريان همدانى، آنگونه كه اهل حق ها اعتقاد دارند، از جمله پيشروان و ذات داران اين آئین شده است.549091_485642604791131_1485478126_n
محدوده جغرافيائى پيروان اهل حق
همانگونه كه درپيش اشاره شد، سرزمين لرستان وكردستان بويژه مناطق گوران نشين زادگاه آئين و مسلك اهل حق بشكل امروزي اش است. بنيانگذاران و رهبران اين آئین بدون استثنأ يالر و ياكرد بوده اند واكثر پيروان یارسان ازقبايل گوران (بخشی ازكردستان) هستند و بعلاوه اين آئين هنوز هم در ميان قبايلى از مردم لرستان مانند دلفانها و غيره رواج دارد ومراسم وآداب اعتقادى اهل حق (یارسان) براى آنان ازقديم باقى مانده است.
امروزه یارسان ها به سراسر منطقه خاورميانه از هندوستان و پاكستان و افغانستان تا مناطق كردستان جنوبى (عراق)، ولايات موصل و حلبجه و سليمانيه و کلار و كردستان شمالى (تركيه)، ولايات اورفا وحكارى و وان ودرسيم ومناطق شكاك وماكو در آذربايجان (ايران) و همچنين شهرهاى بزرگ مانند بغداد پايتخت عراق وتهران پايتخت ايران وشهر بزرگ و آذرى نشين تبريز و سراسر منطقه غرب و جنوب غربى ايران محل سكونت اهل حقها هستند. آنچه كه به آمار جمعيت اهل حق مربوط مي شود، تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد، در تاريخ پيدايش اين آئین هيچگاه آمار دقيقى از تعداد پيروانش بدست داده نشده است. بهمين دليل هنگاميكه بحث برسر آمار مردم اهل حق بميان مى آيد، الزاما بايد به تخمين وحدس وگمان تكيه نمود. برهمين مبنا صاحب نظران تعداد جمعيت پيروان آئین اهل حق را حدود 2،5 تا 3 ميليون بر آورد كرده اند و باز هم تا آن حدود كه اطلاعات در دست است، اين ارقام نيز در هيچ كتابى يا نوشته اى رسما درج نگرديده است. اما با اين توصيف، بنده براين باورم كه امروزه فقط در ايران بيش از 2،5 ميليون نفر پيرو آئین اهل حق، زندگى مي كنند. اين رقم را بسادگى ميتوان از روى آمار جمعيت شهرها و دهات و قبايلى كه اكثريت باتفاق آنها اهل حق (يا بغلط على الهى خوانده می شوند) هستند، بدست آورد. باحتمال زياد پيروان اهل حق و كاكه اى درعراق، تركيه، ارمنستان شوروى سابق و ديگر نقاط خاور ميانه حدودا بيش از يك ميليون و نيم هم بايد باشند. آنهم آمار دقیقی در دست نیست. برای مثال اگر آماری در اقلیم کردستان آزادانه گرفته شود، احتمالا عده ای خودرا زیر نام سرمگو پنهان کرده و مسلمان جا بزنند. همین کاری که علیه وزیر سابق روشنبیری کاک سید فلکدین کاکه ای کرده اند و اورا تهدید به مرگ نموده اند. که چرا آئین کاکه ای را افشاء کرده است؟! در صورتی که ایشان افشآء نکرده اند، بلکه سلطان سهاک 700 سال پیش آن را بشارت داده اند. سلطان سهاک در دفتر مقدس اهل حق (یارسان-کاکه ای) در جم بیا و بس (در جمع عهد و پيمان یاری) گفته اند: وست او پرديور آشكار كردن دين
سرمشق سلطان آشكار و يارى نيكان و بدان او رو ديارى .
بنا به اين سروده، سلطان سهاك كه ادعاى دارا بودن ذات خدائى برروى زمين را داشت، به پرديور نقل مكان كرده و آشكارا بتبليغ آئین یارسان-کاکه ای پرداخته است. در اصل هدف او نيز علنى نمودن دين يارى و يارسان بوده كه بقول دفتر مقدس، آنروز نيكوكاران و بدكاران را در "جم بيا و بس" از هم تفكيك نموده است. سلطان سهاك مي كوشيد با انگشت گذاشتن بر نقاط ضعف حكما و صاحبان مال و قدرت، فقرا و نداران را بدور خود جمع نمايد. بشارت علنى "برادرى و برابرى" در جم يارى، يكى از اين شعارهاى فقير پسند بود كه روز بروز بر تعداد گروندگان به مكتبش مى افزود. حالا اگر برخی سادات و دفتر نویسان منافع خودرا در خطر می بینند و یا افراطی گرائی می کنند، باید آنها را افشاء نمود.
نظرى به تحقيقات محققين خارجى در باره آئين اهل حق
موضوع تحقيق علمى جامعه شناسى و آئین شناسى، حداقل در خاورميانه عمر چندان درازى ندارد، يعنى درواقع تنها در دو قرن اخير است كه توجه دانشمندان آئین شناس و ملت شناس اروپائى وآمريكائى به جنبشهاى اجتماعى و آئینى اين منطقه جلب گرديده است. بدون شك تحقيقات انجام شده دانشمندان در اين دو قرن در زمينه مكتب تناسخ روح و انسان خدائى و صوفيگرى بويژه در اسلام، شايان توجه است. از جمله كارهاى با ارزش؛ به عنوان نمونه كتاب لوئى ماسينون دانشمند فرانسوى، درباره انسان خدائى منصور حلاج، كه يكى از پيشروان صوفيگرى بوده و اهل حقها و ايزديها نيز او را از ذات داران مي دانند، لايق تجليل است.
قابل ذكر است كه از اوايل قرن نوزدهم محققين و سياهان و مأمورين دولتى دگرى؛ مانند >مكدونالد كنيير< نويسنده مقاله اهل حق درسال١٨١٣ ميلادى، >راولينسون< مقاله قبايل گوران (اهل حق) درسال١٨٣٩ميلادى، >گابينو< مقاله دكترين اهل حق در سال ١٨٥٩ ميلادى گزارشاتى درباره اهل حق ارائه داده بودند كه اينان خود انگيزه و مشوق اصلى براى تحقيقات بعدى شدند. درمجموع تقريبا كليه كارهاى اين محققين برآن محور استوار است كه اهل حق را بخشى از اسلام معرفى كرده اند که این تئوری درست نیست.
نظرى به تحقيقات محققين داخلى و بعضى از رهبران اهل حق
از اوايل نيمه دوم قرن بیستم باين سوى كارهاى ديگرى در باره اهل حق (روايتى و علمى) بزبانهاى كردى، فارسى، فرانسه، انگليسى و آلمانى توسط محققين بومى انجام گرفته است. بنظر من از ميان همه اينها، كار با ارزش دانشمند كرد نژاد آقاى دكتر محمد مكرى سفيركبير سابق ايران بعد از انقلاب در مسكو، مستند ترين و قابل اعتماد ترين تحقيق است، كه بزبان كردى گورانى و فرانسه منتشر گرديده است. اگرچه استاد بزرگوار، بدليل امكانات زياد و تسلط برزبان كردى گورانى و اطلاع دقيق از آئین اهل حق براى اولين بار در تاريخ هفتصد ساله پيدايش نوشتارى اين آئین، ٢٢١ بند از دفتر سر انجام (دوره داميارى) در سال١٩٦٧ ميلادى و ٢٢٨ بند از متن اصلى <دفتر ديوانه گوره يا دفتر پرديورى> (دفترديوان عالى ياران حقيقت) = كتاب مقدس پيروان اهل حق را در سال ١٩٧٧ ميلادى ترجمه و بچاپ رسانده اند و بدينوسيله كارى بهتر درخدمت علم قرار گرفته است، اما متأسفانه تفسير و استدلال ايشان درباره مرام اهل حق نيز تقريبا نظير بقيه محققين خارجى و معدودى از رهبران شاخه اى از اين مذهب است و بيشتر متأثر از آندسته از مبلغين و روحانيونى است كه كوشيده اند، اين آيين را به اسلام و به شيعه بچسبانند. بعنوان مثال مرحوم حاج نعمت الله جيحون آبادى اوايل قرن چهاردهم (١٢٨٨-١٣٣٨) هجرى قمرى، مولف شاهنامه حقيقت بزبان فارسى، كه خود آقاى دكتر مكرى نيز پيشگفتارى بر چاپ پاريس آن در سال ١٣٤٤ خورشيدى (١٩٦٥ ميلادى) نگاشته اند، و وارث آن مرحوم يعنى فرزندشان مرحوم نورعلى الهى، از آن جمله بودند كه مدعى شيعه بودن اهل حق شده اند. بگونه ايكه مورخين آورده اند، سراسر تاريخ شاهد آنست، كه پيروان و رهبران مذاهب اقليت دراكثر جوامع بويژه درجامعه ايران پس از تسلط اعراب، براى ادامه حيات خويش، هميشه مجبور بوده اند؛ يا عقايد و آيين خود را در ملاء عام انكار كنند و يا آن را با مذهب حاكم لعاب دهند وخودرا بخشى از آن آئین بدانند، كه بدان وسيله ازگزند تهمت، تعقيب، زندان، شكنجه و مرگ در امان بمانند. اگر مرحوم حاج نعمت الله جيحون آبادى و مرحوم نورعلى الهى (مولف كتب قطور برهان الحق و آثار الحق)، سخت كوشيده اند، با استناد به آيات قرآن مجيد، تعلق اهل حق را باسلام و بويژه به شيعه دوازده امامى ثابت كنند، اين مسئله درحيات مذاهب اقليت بويژه در جهان اسلام استثناء نبوده و چنين كار و كوششى هم باعث تعجب نيست.
دليل انحرافى ديگرى كه اكثر باتفاق محققين خاورشناس، اهل حق را شاخه اى از اسلام و شيعه شناخته اند، مسئله تكيه كردن پيروان اهل حق يا <سر مگو> بر برجسته ترين و مردمى ترين شخصيتهاى اسلام بعداز پيغمبر، مانند على بن ابيطالب، سلمان پارسى، حسين بن على شهيد كربلا وغيره مي تواند باشد. دراينجا بايد گفته شود، اگرچه فلسفه اهل حق از تئورى و تبليغات، مقام الوهيت قايل شدن براى على بن ابيطالب ازطرف رهبران گروههائى از>شيعيان اوليه> مانند عبدالله بن سبا (قرن اول هجرى) بنيانگذار سبائيه وحسن بصرى ازبنيانگذاران صوفيگرى (٢١ -١١٠هجرى قمرى)، متأثر بوده، ولى آن گونه كه از كتب مقدس اهل حق متعلق بقرن هشتم هجرى قمرى دوره <سلطان سهاك> و دوره <شيخ امير زوله اى> (فوت ١١٢٥هجرى قمرى) قرن ١١و١٢هجرى قمرى و دوره <سيدبراكه> گوران معروف بدوره <يرى تنى>، اوايل قرن سيزدهم هجرى قمرى برمى آيد، آئین اهل حق كمترين ارتباط مسلكى با اسلام و شيعه را دارد. قبل ازخاتمه اين مبحث، بايد گفته شود كه در سالهاى اخير صاحبنظران ديگرى در امور مذهب، مطالب ارزنده اى از دفاتر مقدس اهل حق استخراج نموده و بزبان فارسى دراختيار علاقمندان قرار داده اند. ازجمله آنان ميتوان از نوشته هاى آقاى مجيد القاصى، زير عناوين آئين يارى و اندرز يارى و آثار سید کاظم نیک نژاد نام برد.
تاريخ پيدايش مذهب اهل حقq1
همانطور كه در قبل اشاراتى شد، اكثر محققين كوشيده اند با كمك همگونى هائى كه ديده مي شده، از طرفى اهل حق و ايزدى را به دورانهاى قبل از اسلام مربوط سازند و از نظر تشابه مرامى كه وجود دارد، ريشه مانيگرى و مزدكى براى آنان بيابند و از طرف
ديگر آنرا به اسلام و شيعه امامى ربط دهند. در صورتي كه طبق آيات قرآن و اصول دين اسلام كاملا واضح و روشن است، اگر كسى يكى از دستورات دينى، مانند نماز گذاردن يا روزه گرفتن در ماه رمضان و غيره را انجام ندهد، مسلمان نيست. در حاليكه اهل حقها یا پیروان آئین یاری، نه اينكه نماز پنجگانه و روزه ماه رمضان را بجاى نمى آورند، بلكه به تناسخ روح و به حضور خداوند درجسم انسان بر روى زمين اعتقاد دارند و اصول دین پنج گانه را رد می کنند.
آنگونه كه شواهد تاريخى بما نشان مي دهد، سنگ بناى فكرى و عقيدتى اهل حق در ميان گروههاى غلات كه زير پرچم دفاع ازعلى بن ابيطالب خليفه چهارم و امام اول شيعيان جمع شده بودند، گذاشته شد كه باحتمال زياد اين مسئله هم خارجيان و هم بعضى از شخصيتهاى آئینی از اعقاب رهبران سنتى را براين باور وا داشته كه اين آئین شاخه اى از شيعه باشد. چون اهل حقها تا اوايل قرن پنجم هجرى قمرى داراى دستورات و مراسم مذهبى مدونى نبوده اند و شيعه نيز خود درآن دوران در چارچوب اسلام يك اقليت بود و با هر گروه مخالف و یا انشعابى از اسلام سنتى همراهى مي كرد و بعلاوه، همه اين گروهها از ديدگاه خلفاى اسلام رافضى و ملحد قلمداد مي شدند، بنا بر اين، تشخيص اختلاف مرامى آنها ساده نبود. علاوه براين چون مبلغين اوليه و طلايه داران مرام و مسلك اهل حق، مانند نصير يكى از حواريون على بن ابيطالب و حسن بصرى از صوفيان پيشرو و معروف قرن اول هجرى قمرى ازميان نزديكان امام اول شيعيان برخاسته بودند، بدين ترتيب نظريه شيعه بودن اهل حقها تقويت مي شد. قابل ذكر است كه از انشعابات متعدد بعدى غلات، گروه نصيريه كه امروزه اكثر پيروان آن در سوريه و لبنان زندگى مى كنند، بيشتر بكيش اهل حق امروزى نزديك اند. آنگونه كه كلاوس مویلر بدرستى آورده است؛ نصيريه كه شامل دو گروه يا فرقه مهم شمسيه وقمريه هستند (مانند اهل حق امروزى) اعتقاد دارند كه ذات خدا دروجود على بن ابيطالب بوده است. لوئى ماسينون وبراون درتحقيقاتشان نزديكى على الهی ها يا اهل حق هارا با نصيريان تأييد مى نمايند. بنا بنوشته كلاوس مویلر همانجا صفحات ٥٧-٥٨، دركتاب مقدس المجموع متعلق به نصيريان، برحفظ اسرار تأكيد شده است.
چهار مرحله تاريخى رشد آئين اهل حق
تاريخ اهل حق از پيدايش اسلام تا بامروز را ميتوان به چهار مرحله معين تقسيم نمود كه هر مرحله اى داراى ويژگى هاى خاص خود است. طبق آئين اهل حق كه در دفاتر مقدس آورده شده از پيدايش جهان و انسان تا بامروز فقط پنج مرتبه ديوان عالى ياران حقيقت يعنى حضور خداوند با همه ملائك مقربش برروى زمين (دوره كامل تناسخى) تشكيل گرديده است. دوبار درمرحله شريعت (دوره آدم ودوره على بن ابيطالب)، يكبار در مرز مابين مراحل طريقت و معرفت (دوره شاه خوشين) و دوبار در مرحله حقيقت (دوره سلطان سهاك و سيد براكه گوران). آن گونه كه دفترهاى حقيقت بما مي گويند: خداوند از روز الست تا روز ابد يا باصطلاح آخرزمان ١٠٠١ بار در جسم انسان برروى زمين ظاهر خواهد گرديد كه در هزارويكمين ظهور آخرين ديوان عالى ياران حقيقت تشكيل وپس از سنجش باصطلاح ثواب و گناه مخلوقات در ادوار واجسام گونا گون، جهان بحال نخستين خويش بازگردانده خواهد شد. در اينجا بوضوح تأثير پذيرى فلسفه دورانى زروا نيزم، كه در بطن آئین زردشت در دوران ساسانيان رشد يافت، ديده مي شود. قابل ذكر است كه در كل، فلسفه مذاهب برپايه تئورى زندگى دورانى يا بزبان اروپائى سيركل
وييو آف لايف(+) مانند زوروانيزم و اهل حق، يا تئورى زندگى از الست تا ابد (خطى) لينيآر وييو آف لايف (+) مانند مسيحيت و اسلام استوار است، كه تئورى تناسخ روح يا <رى اينكارنايشن> (از جمله متعلق به گروه اول، يعنى زندگى دورانى است. ___________________________________________________________
(+) zyklischen Weltbild = cyrcli6 view of life ( Inkarnaionsglauben)
(+) linearen Weltbild = linear view of life
آغاز تاريخى مرحله نخست (از دوره على بن ابيطالب)
دوره يا مرحله اول از زمان على بن ابيطالب تا طلوع دوره شاه خوشين يا مبارك شاه
اوايل قرن پنجم هجرى قمرى را دربر مي گيرد، كه اين دوره را از نظر فلسفه اعتقادى، مرحله طريقت نامند.
على بن ابيطالب(٥٩٨ -٦٦١ميلادى برابر٤٠هجرى قمرى، شهادت) امام اول شيعيان و پسر عمو و داماد پيغمبر اسلام اولين كسى است، در عالم اسلام، همانگونه كه در پيش اشاره شد، اهل حقها اورا داراى ذات خدائى مي دانند. بهمين دليل به پيروان اين مذهب على الهى هم گفته اند. پيروان اهل حق مطالب افسانه آميز چندی هم دارند.
آغاز تاريخى مرحله دوم
دوره دوم از شاه خوشين شروع شده و به دوره سلطان سهاك قرن هفتم و هشتم هجرى قمرى ختم مي شود كه اين دوره را در فلسفه اهل حق، مرحله معرفت گويند. دوره شاه خوشين مصادف بود با حكومتهاى غزنويان و سلجوقيان در ايران و اين دو سلسله هردو ترك بودند و تعصب خاصى نسبت باسلام نشان مي دادند. با اين وصف، همان گونه كه در پيش ذكر شد، مناطق كردستان و لرستان از همان ايام اوليه تسلط اعراب و خلفاى اسلام بر امپراتورى ايران تا حمله مغول، از مناطقى بودند كه تعصبات مذهبى، كمترين اثرى داشت. در واقع اين مناطق به مركز فعاليت و تبليغ صوفيان و دراويش اهل طريقت تبديل شده بود. در چنين شرايط زمانى و مكانى، شاه خوشين (شاهباز سفيد) لرستانى يا مبارك شاه، متولد در سال ٤٠٦ هجرى قمرى (١٠١٤ م.) يعنى ٣٦٦ سال پس ازشهادت على بن ابيطالب و مرگ يا غيبت در سال٤٦٧ هجرى قمرى برابر با ١٠٧٤ميلادى، بر خاست و مدعى مقام خدائى بر روى زمين شد. همانطور كه مسيحيان معتقدند، كه مسيح از مادر باكره متولد شده، اهل حقها نيز، طبق دفاتر مقدس باور دارند كه بعضى از پيشروان مذهبشان از جمله شاه خوشين و بابا يادگار، از مادران باكره بدنيا آمده اند.photo
آغاز تـاريخى مرحله سوم
دوره سوم، از ظهور سلطان سهاك در پرديور و تشكيل <جم بيا و بس> يا ديوان عالى ياران حقيقت، تا شروع دوره سيد براكه گوران اوايل قرن نوزدهم ميلادى، كه سراسر اين دوره را آغاز مرحله حقيقت گويند، شامل مي شود. آنچه كه از اشارات در دفاتر مقدس مذهبى بر مى آيد و عوامل و علايم تاريخى بما مي گويند، فاصله بین شاه خوشین و سلطان سهاک حدودا دو قرن يا بيشتر مي توانسته باشد.
ظهور سلطان سهاك (٦٧٠-٨٠٣ هجرى قمرى برابر ١٢٧٠-١٤٠٠ ميلادى)و
<درفاصله هجوم اول مغول به سركردگى چنگيز و هجوم دوم به فرماندهى هولاكو به ايران، يعنى در سال ٦٣٧\١٢٣٨، ركن الدين خورشاه اسماعيلى، براى جلب كمك دول اروپائى برضد مغولان خونخوار، هيأت سفارتى به اروپا فرستاد. ولى اروپا غافلتر و متعصب تر از آن بود كه به اين تقاضاى خردمندانه پاسخ دهد. به گفته ماتيوس پاريس، ملل اروپائى سفيران اسماعيلى را به سردى تمام پذيرفتند و به پيشنهادهاى آنان كوچكترين توجهى نكردند. هيأت سفارت ديگرى نيز به همين منظور به دربار هنرى سوم پادشاه انگلستان رفت. ولى اين هيأت نيز توفيق نيافت. زيرا اسقف وينچستر، پس از شنيدن خبر ورود سفارت گفت: <بگذاريد كه اين سگان يكديگر را پاره كنند و نسل يك ديگر را براندازند. آن وقت ما بر ويرانه هاى شهرهاى ايشان آئين كاتوليك را بنيان مى نهيم. دراين صورت دنيا يك شبان و يك گله بيشتر نخواهد داشت.>
اين جملات فوق نشانگر آنست كه اروپائيان و رهبران مذهبى كليسا نه فقط از افكار باز پس گرفتن بيتلهم غافل نمي شدند، بلكه در اين آرزو بودند كه كليساى كاتوليك را در سراسر خاور زمين ايجاد نمايند، آنهم بر خرابه هاى سرزمين <سگانى< كه يكديگر را پاره پاره كنند! در هر صورت در آن زمان رهبران كليسا بهر نحوى حاضر بودند حتى با بخشى از هار ترين اين خاورزمينيها، كه خود، آنها را سگان مى ناميدند، پيمان دوستى ببندد، تا اينكه قادر باشند، بخش ديگر آنها را نيز كه از نظر مذهبى رقيب خطرناك ترى بودند، از ميدان بدر كنند. بهمين دليل آنان با تمام قوا كوشيدند، حكام ايلخان مغول و بعد هم گوركانيان را كه بر ايران تسلط يافته بودند، با خود همراه سازند. در اين ميان چون مغولان دغلباز فقط به حاكميت و سلطه خويش بر سر زمينهاى مغلوب مى انديشيدند، بنابراين از رقابت و دشمنى بين مسيحيان اروپائى و مسلمانان خاورميانه اى، براى دست يابى باهداف خود حد اكثر استفاده را مي كردند. آنان درهر مقطع زمانى كه لازم مي ديدند و با سياستشان مي خواند، گاه مسلمان مي شدند و گاه مسيحى. اين نيز بستگى داشت به نقاط ضعف و قوت حكمرانان وقت و ميزان قدرت طرف مقابل. در مجموع مغولان مي كوشيدند از طرفى مسلمانان را در موضع ضعيفى نگاه دارند و از طرف ديگر به مسيحيان توسعه طلب نيز ميدان فعاليت چندانى ندهند. بدينصورت دراين سده ها، سرزمينهاى خاورميانه و آسياى صغير ميدان تاخت و تاز وجدل حاكمين جبار و فاتح مغول و مسيحيان اروپائى و روم شرقى و بالاخره مسلمانان عرب و غير عرب شده بود. از آنجائيكه اكثر خلقهاى ايران و ازجمله خلق كرد از تسلط پانصد ساله اعراب و دين تازه و تحميلى آنان، دل خوشى نداشتند و مغولان و جانشينان آنهارا نيز غاصب و سلطه گر مي دانستند، بنابراين درجنگ وجدلهاى برسرقدرت اين غاصبين شركت نمي كردند و براى دورى از تاخت و تازها اغلب به كوهاى صعب العبور پناه مى بردند. بدين ترتيب مي توان گفت؛ ازحمله و تسلط مغول تا پايان حاكميت تيمور گوركانى، دوران گوشه گيرى و بى تفاوتى جمع فراوانى ازمردم درمحفلهاى دراويش بود و مناطق كوهستانى آذربايجان و كردستان بهترين و مناسبترين امكانات دورى از جنايتهاى مغول و ديگر سلطه گران را عرضه مى نمود. در اين ميان مكاتب صوفيگرى و دراويش روز بروز توسعه مى يافت و رشد مي كرد. از جمله مردمان كرد و آذرى گرايش ويژه اى باين مكتبها نشان مي دادند. يكى از دلايل اين رشد روز افزون را هم مي توان ضعف روحانيون متعصب مسلمان در آن مقطع زمانى دانست. زيرا اين روحانيون كه بهربهانه اى عليه دگرانديشان فتوا مي دادند وحكم بقتل صادر مي كردند، دراين ايام، بدليل در گيريهاى متعدد با ايلخانان و مسيحيان و غيره كمتر فرصت سركوب و تحت تعقيب قرار دادن دراويش را بدست مى آوردند. بنابر اين زمينه براى فعاليت دراويش بطور نسبى گسترش مى يافت.
افزايش چشمگير گروندگان بمكتب صوفيگرى، خود بدراويش روحيه اى تازه مى بخشيد، تا جائيكه آنان در بعضى موارد علنا روحانيون متعصب مسلمان را به بحثها و مجادله مذهبى فرا مي خواندند. از جمله مي توان از مجادله و مباحثه دراويش با شيوخ اهل سنت دودان نام برد. در واقع اين عصر، يعنى دوران پس از غيبت يا مرگ بابا سرهنگ یکی از ذات داران و پيشگوئى هاى تولد سلطان سهاك بعنوان ناجى يا خدا بر روى زمين، مصادف بود با حمله دوم ايلخانان مغول برهبرى هولاكوخان (٦١٥-٦٦٣ هجرى قمرى برابر ١٢١٦-١٢٦٤ميلادى) و استقرار حاكميت آنان در ايران و بنا بهمين روال مي توان گفت، كه زمزمه تبليغ مجدد مذهب اهل حق و بعد هم تدوين دستورات و قوانين دينى آن توسط سلطان سهاك در فاصله بين افول ايلخانان و آغاز تسلط گوركانيان به رهبرى تيمور لنگ (٧٣٦-٨٠٧ هجرى قمرى برابر ١٣٣٥-١٤٠٤ ميلادى) بر ايران آنروزى بوده است. بديگر سخن، پس از فاجعه وحشت آور يورش مغولان و آرامش گورستانى در سرزمينهاى خاورميانه در فاصله سالهاى ٧٠٠-٧٧٠ هجرى قمرى برابر ١٣٠١-١٣٦٩ م.، سلطان سهاك فرزند شيخ عيسى برزنجه اى در كوههاى اورامان كردستان، مكتب اهل حق و قوانين و دستورات مذهبى آن را بشكل امروزيش، پايه گذارى و تدوين نمود. چه بسا انتخاب منطقه كوهستانى اورامان از طرف سلطان سهاك براى تبليغ آئين اش، به دليل همين عوامل ذكر شده فوق بوده است.Yarsan-baregay-7kes
از آنجائيكه در كتب تاريخى بدلايل گوناگون بشرح پيدايش سلطان سهاك و بنيانگذارى مذهب اهل حق توجهى نشده، بنابراين بايد فقط به اسناد مذهبى و روايات و اقوال بزرگان اين مذهب بسنده نمود. علاوه بر بى توجهى مورخين بسرنوشت اهل حقان، در اينجا براى نوشتن تاريخ اين مذهب با مشكل ديگرى نيز روبرو مي شويم و آن سرمگو بودن اين آئين و حفظ اسرارى است كه پيروانش بندرت مايل به فاش آن بوده اند. آنگونه كه در پيش اشاره شد، تعليمات و قوانين و فلسفه مذهبى و شرح تاريخى اهل حق تا مدتها امكان نوشته شدن بدست نياورده بوده. بهمين دليل معتقدين موظف و مجبور بوده اند آنهارا آنگونه كه از بنيانگذاران و رهبران دينى خويش شنيده اند، حفظ كنند و در محدوده كوچك پيروان، از نسلى به نسل ديگر منقل نمايند. بدون شك در نقل و انتقال شفاهى اين تعليمات مذهبى و شرح تاريخى آن در قرون متمادى اختلافات و تغييراتى در اصل مطالب بوجود آمده اند. نمونه هاى مشخص تاريخى و اعتقادى از جمله در شيوه بيان بعضى داستانهاى اعتقادى و تفاوت در برخى از نوشته ها درباره تاريخ اهل حق، اختلاف در ذكر تاريخها و جابجائى مكانى و زمانى شخصيتهاى مذهبى فراوانند. بعنوان مثال، ظهور باباسرهنگ را كه قبلا ذكرش رفت، اوايل قرن چهارم هجرى يعنى پيش از دوره شاه خوشين آورده اند، ولى بطوريكه از مجموعه دفاتر دوره سلطان سهاك بر مى آيد، بابا سرهنگ خود بيارانش توصيه كرده بوده كه از مكان موعود دور نشوند، زيرا كه او بزودى در قباى سلطان سهاك ظهور خواهد نمود. پس بنابراين در نوشته هاى مذكور بطور يقين اشتباها باباسرهنگ را قبل از دوره شاه خوشين ذكر كرده اند. چراكه طبق دفاتر فوق دوره بابا سرهنگ بترتيب بعداز دوره شاه خوشين و بابا نائوس و بابا جليل آمده است. آنطور كه در پيش ذكر شد، متأسفانه بدليل اينكه تا دوره سلطان سهاك مكتب اهل حق فقط شفاها تبليغ و ازنسلى به نسل ديگر رسيده و رهبران مذهبى امكان بجاى گذاشتن نوشته اى از خود را بدست نيآورده اند، لذا بدينوسيله خود بخودى زمينه براى ارتكاب به اشتباهاتى چند فراهم شده است.
قابل ذكر است كه كتب مقدس اديان بزرگ نيز سالها پس از مرگ يا غيبت آورنده آنها برشته تحرير درآمده اند. مانند انجيل عيسى مسيح كه گويند حدود صد سال بعد از مصلوب شدن او جمع آورى شده و يا قرآن مجيد كه در دوره خلافت عثمان يعنى بيش از سى سال پس از مرگ پيغمبر اسلام جمع آورى و تدوين گرديده است كه بنا باقوال و بعضى منابع هم در انجيل و هم در قرآن مجيد جابجائيهائى رخ داده و حتى گويند كه برخى از مطالب حذف شده اند. منتها در اينجا مي شود يك فرق كلى بين اديان بزرگ و مذاهب بوجود آمده بعد از آنها قايل شد. در آن زمانها از طرفى اديان ماقبل مسيحيت و اسلام به عنوان نمونه دين موسى و دين زردشت كه با شعارهاى مردمى بميدان آمده بودند، ولى چون بعدها حامى قدرتهاى حاكم و سركوبگر شدند و دركنار آنان قرارگرفتند، ديگر به تدريج جذبه و محبوبيت خودرا در ميان معتقدين، از دست مي دادند و به مراتب ضعيف و ضعيف تر مي شدند. ازطرف ديگر ظهور عيسى مسيح در اوج شدت برده دارى و گلادياتورى و ظهور محمد پيغمبر اسلام درمحيط جغرافيائى كه دختران را زنده بگور مي كردند، نه اينكه با آوردن مكتب وايده هاى نو، خيلى زود درميان همين توده هاى مأيوس و مردم تحت ستم جا باز كردند، بلكه با استفاده از تجربيات تلخ پيشينيان خود، بمحض قدرت گرفتن، با خشونت هرچه تمامتر عليه مخالفين و دگرانديشان وارد عمل شدند و حتى حق نفس كشيدن از آنان را صلب نمودند. بدين سبب اديان و مذاهبى كه بعد از مسيحيت و بويژه بعد از اسلام بوجود آمدند، براى عرضه كردن مرام و مسلك خود با مشكل فراوان، از جمله تحت پيگرد قرار گرفتن و سركوب خشن و در يك كلمه با مشكل مبارزه مرگ و زندگى مواجه مي شدند. بهمين دليل هم، بعضى از اين مذاهب همانند اهل حق تا بامروز نيز موفق نشده اند، دستورات و قوانين مذهبى و كتب مقدس خودرا رسما منتشر نمايند و اين خود مي تواند يكى ديگر از دلايل همسان نبودن نوشته ها و نظرات باشد. در واقع اگر قسمتى از بخش عهد عتيق دفاتر مقدس اهل حق يعنى مجموعه اى از دفترهاى ديوانه گوره، چهل تن، دوره داميارى و غيره كه گويا درعهد خود سلطان سهاك نگاشته شده اند، پس از قتل او بدست مسلمانان سنتى، بوسيله جا نشينانش بكوهى از كوههاى دالاهو بنام سرانه برده نمي شد و از دستبرد مخالفين محفوظ نمى ماند، امروزه مي بايستى به همان نقل قولهاى شفاهى بسنده مي شد كه بدون شك دامنه اختلافات مي توانست بمراتب وسيع تر از آنچه كه هست، باشد.Tagh_bostan1.jpg-for-web-LARGE
تازه اوايل قرن نوزدهم يعنى آغاز مرحله چهارم، آن نوشته هاراكه تا آن زمان نزد معتقدين حفظ گرديده بوده، همراه كلامها و نوشته هاى تكميلى توسط ياران سيد حيدر دول دالانى معروف به سيد براكه گوران جمع آورى و از روى آنها نسخه بردارى شده و در خفا در اختيار هواداران قرار گرفته است. البته عامل ديگر را در نشر نيافتن اين كتب مذهبى مي توان در بى سوادى و عقب نگهداشته شدگى مردمان جوامع اهل حق و غيره ديد.
در اينجا لازم مى آيد كه قبل از شرح تاريخى دوره سلطان سهاك و دوره هاى بعدى از روى اين نسخه از دفتر مقدس و دفاتر <دوره يرى تنى>، نظرات برخى از وقايع نگاران اهل حق و غير اهل حق در باره تاريخ ظهور سلطان سهاك و پيدايش مكتب اش آورده شود. - دكتر محمد مكرى خاورشناس مشهور كرد، درمقدمه اى بركتاب شاهنامه حقيقت تاريخ منظوم پيران اهل حق نوشته حاج نعمه الله مجرم مكرى جيحون آبادى، تصحيح و چاپ در سال ١٣٤٤ خورشيدى برابر ١٩٦٦ ميلادى در باره دوره سلطان سهاك چنين نوشته اند:
"قرن هشتم هجرى مناطق كردنشين بين ايران و عراق عرب حاليه شاهد صحنه ديگرى در تاريخ اين آيين است. سلطان اسحق (يا سلطان سهاك) كه اورا مقنن و مجدد آيين حقيقت توان دانست، مناطق اورامان و جوانرود و گوران و كوههاى دالاهو را كه براى پيشرفت تبليغ مرام خود مناسب تر مي ديد برگزيد و با گروهى از ياران كرد زادگاه خود برزنجه و ديه هاى شهرزور را پشت سر نهاد و در محلى از اورامان بنام پرديور در حوالى ديه شيخان در شمال رودخانه سيروان رحل اقامت افكند. سلطان سهاك نه تنها گروندگان زيادى در ميان ايلات و مردم ديه ها يافت و اسرار حقيقت را بعامه مردم بيشترى بيآموخت، بلكه با ايجاد هم آهنگى و مكتب واحدى در ميان تمام مجامع اهل حق كه تا آن زمان پراكنده و ازهم بى خبر بودند توفيق يافت. از كارهاى مهم او بناى <خاندانها>، اتحاد آداب و مراسم <جوز سر شكستن>، <در جمع يارى نشستن>، وظايف <پير و دليل> و جز آن مى باشد."
تولد سلطان سهاك در سال٦٥٠ شمسى برابر ٦٧٠ هجرى قمرى يعنى سال ١٢٧٠ ميلادى مي توانسته باشد و كشته شدنش نيز بسال ٨٠٣ هجرى قمرى برابر ١٤٠٠ ميلادى بر مي گردد، كه بنا به حساب حدودا ١٣٠ سال عمر كرده اند.
همانطور كه در پيش ذكر شد، متأسفانه در خصوص مذهب اهل حق و تاريخ پيدايش آن در منابع تاريخى بندرت مطالبى آورده شده. بنا بر اين تنها منبع مستند همان دفاتر مقدس اهل حق است كه شرح دوره هاى مختلف ظهور پيشروان اين مذهب و بويژه دوره سلطان سهاك را آورده است.
در اينجا منظور از <قزلباشان اهل حق> بخشى از همان دراويش پيروان سلطان سهاك بودند كه بعد از قتل او بجنبش علويان صفوى گرويدند.
ازهمان اواسط قرن نهم هجرى قمرى تا دوره تناسخى كامل بعدى يعنى تا دوره سيد براكه گوران (مرحله چهارم) قرن نوزدهم، شخصيتهاى صاحب ذات ديگرى ازجمله عالى قلندر (تولد در سال ٨٣٨ هجرى قمرى)، سيد اكابر ملقب به خاموش (متولد سال ٨٤٤ هجرى قمرى)، ايل بگى جاف (٨٩٨-٩٦١ هجرى قمرى)، خان آتش و خان الماس در قرون يازدهم و دوازدهم (١٠٧٢-١١٣٨ هجرى قمرى)، شاه هياس بساكانى (متولد ١١٢٥ هجرى قمرى)، سيد فرضى در قرن دوازده هجرى قمرى و شاگرد بسيار معروفش شيخ امير زوله اى (فوت درسال ١١٢٥ هجرى قمرى) ظهور كرده اند و اكثرا آثارى نيز از خود بر جاى گذاشته اند كه ما در اينجا همانند دوره هاى ناكامل، فقط باشاراتى چند به زندگى مهم ترين از آنها، بسنده مي كنيم. زيرا از طرفى چون مدارك و اسناد تاريخى و حتى مذهبى خيلى كمى در باره اين دراويش و شخصيتهاى مذهبى وجود دارد و از طرف ديگر چون در سالهاى اول بعد از انقلاب فضاى بازترى براى نشر كتب و ديگر مطبوعات، بدست آمده بود و با استفاده ازاين فضا و امكانات مطالبى هم درخصوص بزرگان اهل حق انتشار يافته و توضيحاتى درباره دراويش برجسته و پرچمداران اهل حق نيز داده شده، بنا براين ديگر لزومى به تكرار مجدد ديده نمي شود. در اينجا از جمله كتب انتشار يافته مي توان از<بزرگان يارسان> بقلم آقاى صديق صفى زاده بوره كه اى و <سر سپردگان> بقلم آقاى سيد محمد على خواجه الدين نام برد كه براى محققين، نه معتقدین، كارهائى با ارزش مي توانند باشند.
آغاز تاريخى مرحله چهارم )از دوره سيدبراكه گوران
موضوعى كه اكنون زير عنوان مرحله چهارم و يا تا بامروز آخرين دوره حضور خداوند بر روى زمين، مورد بحث قرار مي گيرد، با جرات مي توان گفت؛ تا بحال هيچكسى مطلب جامعی تاريخى و تحقيقيى در خصوص آن منتشر ننموده است. تا آنجا كه سواد بنده مي رساند، آنچه محققين و تاريخ نويسان درباره تاريخ و مرام اهل حق آورده اند، محدود مي شود به مطالب كم و بيش ناقصى كه آنهم اغلب فقط تا زمان سلطان سهاك را در بر گرفته است.
متأسفانه خيلى از تاريخ نويسان جدید تحت تأثير نوشته هاى مملو از تضاد مرحوم نور على الهى كه آثارش با كمترين مشكل انتشار يافته، قرار گرفته اند.
در دوران مورد بررسى، يعنى مرحله چهارم تاريخى اهل حق كه اين مذهب در آن نضج مى يافت، و يا بزبان تاريخ از همان غروب قرن هيجدهم و طلوع قرن نوزدهم ميلادى، روحانيون متعصب با غضبى آتشين درسركوب جريانات باصطلاح انحرافى وكفرآميز شديد تر از پيش، وارد عمل شدند. به عنوان مثال، تنور و بازار جدل و مبارزه عليه اصوليون، اخباريون (ميرزا محمد اخبارى)، شيخيون (شيخ احمد احسائى متوفى بسال ١٢٤١ هجرى قمرى) و بعدها بابى (سيد عليمحمد باب اعدام بسال ١٢٦٨ هجرى قمرى برابر ١٨٥٠ ميلادى) و تصوف سخت گرم بود. دراين ايام روحانيون متعصب مذهب رسمى براى مرعوب كردن حكومتگران و حتى گاهى براى وحشت انداختن بميان مردم، مسئله يهودى كشى، ارمنى كشى، شيخى كشى، بابى كشى و صوفى كشى را براه مى انداختند كه متاسفانه كم نبودند از مردم نا آگاه وساده لوح، چه بسا از ترس جان خويش، در اين دگرانديش كشى، بعامل دست حكومتگران و روحانيون متعصب تبديل مي شدند.
مراحل تكاملى جهان از ديدگاه اهل حقان )يارسان
در پيش گفته شد كه اهل حقان تكامل انسان را در نزديكى او بخالق خويش مي دانند. در واقع اگر خوب دقت شود در اين فلسفه، روند زندگى و فعاليت انسانى فقط سير صعودى، ترقى و تكاملى نيست، بلكه در آن سير نزولى و تنزل آدمى هم وجود دارد. در كتاب خاكسار و اهل حق در اين زمينه با استناد به فلسفه تناسخ روح آورده شده:)
<اهل حق به تناسخ نزولى و صعودى و حلول و اتحاد اعتقاد راسخ دارند. تناسخ نزولى آنست كه هر فردى در طول ايام حيات مرتكب اعمال زشت گردد، در دور بعدى براى اجراى مكافات گناهان گذشته حتى بصورت حيوانات جلوه گر مي گردد ) مثلا در جلد مار و مگس و ديگر حشرات و جانوران موزى در مى آيد. (تناسخ صعودى آنست كه انسان ..... هر بار كه بدنيا بر مي گردد (مى آيد) نسبت بدور قبل ترقى روحى نصيب وى مي شود>.
برخی از این بحث به دلیل کمی وقت در آن کنفرانس گفته نشده و مطالبی نیز در پرسش و پاسخ به آن اضافه گردیده است. اگر از جانب خوانندگان ارجمند پرسشی مطرح شود، در حد توان در خدمتتان هستم.
آمد (دیاربکر در کردستان ترکیه) روزهای دوم و سوم بوریه 2013

Samstag, 10. Mai 2014

به قلم فرامرز خسروی گوران ...تاریخ مختصری از ایل گوران(خاطرات سردار بزرگ درویش خان)

تاریخ مختصری از ایل گوران(خاطرات سردار بزرگ درویش خان)
صحبت الله خان معروف به درویش خان خسروی گوران فر زند خسرو بیگ
چه خوش فرموده است حافظ شیرین سخن
یاری اندرکس نمی بینم یاران را چه شد
دوستی کی آمد ودوستداران را چه شد
شهریاران بود وجای مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که میپرسی که دور روزگارن را چه شد
خسروبیگ با دختر پاشاخان از نوادگان ملک نیاز خان سرتیپ گوران کرندی به نام بیگزاده خانم وصلت کرد واز او دو پسر به نامهای صحبت اله خان وحبیب اله خان پا به عرصه ی وجود گذاشتند. صحبت اله خان درایام طفولیت با پدرومادرش به زیارت حضرت بابایادگار مشرف میشوند واز آن پس ویرادرویش مینامند که تاپایان عمراین نام باوی همراه بود .خسروبیگ درسال1310قمری دار فانی را وداع میکند.پس ازمرگ اوبرادرش الفت خان همسرش را به همسری برمی گذ یند وازاو دختری به نام هاجرخانم به دنیا میاید اما دست تقدیر بار دیگر آنان را یتیم می گرداند .تااینکه پاشاخان از نوادگان عابدین بیگ سرپرستی آنها را به عهده می گیرد .حبیب اله خان درعنفوان جوانی به رحمت ایزدی پیوست ودرویش خان دربدو ورودانگلیس اول به ایران به عنوان رئیس کارگران ایرانی مشغول به کارمی شود وبعد ازمدتی با کنلل های انگلیس به بغداد پایتخت عراق کنونی می رود و در آنجا ماندگار میشود .12سال رئیس هنید یگران Honeidigaranدربغداد بود .2500نفر تحت فرماندهی ایشان بود درحالی که ایل گوران دارای سه هزارسواربود .اداره ی که او درآن کار میکرد دورازپایتخت بود .مسافت خانه تا اداره ی او یکساعت بود وچون درآنزمان وسائل نقلیه کم بود برای او چند دوچرخه تهیه کرده بودند که اگر یکی از آنها خراب شد جایگزین داشته باشد وبا آن به محل کارخود برود. دورسازمانی که درویشخان درآن کارمیکرد باسیم خاردارسیم کشی کرده بودند که به سیم درویشخان معروف شد. درحال حاضرآن اداره به علت کثرت جمعیت وتوسعه ی شهردروسط شهر بغداد واقع شده و به عنوان سیم درویشخان معروف ونام یکی از خیابانهای اصلی شهربغداد میباشد .چند نفرازبستگان به عنوان پیش کاردرخدمت وی بودند من جمله منصورخان فرزند اسماعیل خان وهادیخان فرزند محمودخان .دربغداد دخترفردی به نام الهیخان ازایل کلهررابه همسری خود برمیگزیند.درب ورودی منزلش نگهبان داشت وهیچ وقت کسی بدون اجازه ی نگهبان اذن ورود نداشت.درزمان ریاستش برهنیدیگران چون افراد تحت ریاست اوهندی تبار/انگلیسی /فارس زبان وعرب بودند بنابراین به زبانهای عربی /انگلیسی/هندی /و..مسلط بود.وبنده به خوبی به یاد دارم که تاعدد صد به سه زبان فوق می گفت .اسماعیل خان (سالاراقبال) با سید فتح اله وسید هما حیدری فرزند آسید رستم گوران برای تفریح به بغداد تشریف می برند وبه خانه درویش خان میروند چند روز در بغداد مهمان درویشخان می باشند . آنانرا برای زیارت به شهرکاظمین می برد وقتی به درب ورودی زیارتگاه می رسند با درب بسته صحن مواجه می شوند .درویش خان هرچند تقلا میکند درب باز نمی شود .تا اینکه سید فتح اله به درویشخان میگوید به من اجازه می دهید دست دراز می کند ومیفرماید با دست مبار بابا براگه درب باز می شود و بار دیگرکرامات آسید براگه گوران برحاضرین به اثبات می رسد وارد حرم می شوند زیارت می کنند بعداززیارت وگردش درشهر کاظمین به بغداد بازمی گردند آنروزرا در منزل استراحت مینمایند وفردای روز دیگر برای حرکت به سوی ایران آماده می شوند .سالاراقبال حکومت گوران قلعه زنجیری به درویشخان می گوید شما هم باید با من به ایران برگردید .چون توهم فامیل من هستید وهم من به افرادی لایق وکاردان هم چون تو نیازدارم ایشان می گوید به چشم شما بروید من هم می آیم ولی اسماعیل خان قبول نمی کند وبه اومی فرماید باید قسم یاد کنید و او با حضور سید فتح اله یک نیازدعا داده وآن وقت او با اطمینان خاطربه ایران برمی گردد .چند صباحی می گذرد ودرویشخان هم به ایران باز می گردد وچون درمدتی طولانی در بغداد بوده وکسی راهم نداشته که ازمنزل پدری او درعاشقان عابدین بیگ مراقبت کند منزل پدری او دراثر آوار به ویرانه تبدیل شده بود . واوبنا به درخواست اسماعیل خان سالاراقبال به گهوار میرود ومدت یکسال درآنجا میماند. در گهواره فرزند بزرگش فیض اله خان به دنیا می آید .همزمان با تولد فرزند اوفرزندعلی جان خان یعنی علی اکبرخان نیز به دنیا میا ید همسردرویش خان ازنظر زیبائی بی نظیربوده وقتی فرزندش به دنیا میآید نسبت به فرزند علی جان خان جذاب نبوده اطرافیان می گویند باید این کودک فرزند علیجان خان می بود واو فرزند درویشخان .عشق دوران کودکی دراو بارورشده ویاد و خاطرات دوران کودکیش اوراواداربه برگشتن به زادگاهش میکند.چون منزل پدری اوبه ویرانه تبدیل شده بود به روستای مله امیرخان میرود. چندکارگرمیگرد روزها به سرساختمان میرود وشبهابه منزلش درمله امیرخان برمی گیرد .مدتی به طول می انجامد تا کارساختمان به پایان می رسد بعد از اتمام کار ساختمان دوباره به زادگاهش برمی گرد.د چون ازنوادگان عابدین بیگ وموسی بیگ که هردو برادر بودند یا دارفانی را وداع کرده ویا درسنینی بوده اند که نتوانستند ازحق خود دفاع کنند املاک دوروستای مزبوربه دست افراد سودجو می افتد .وقتی درویش خان به روستای عاشقان عابدین بیگ برمیگردد وساکن می شود مقداری از آن املاک را پس مگیرد ومقداری دیگردردست الب ارسلان خان که از خواهرزادگان غلامعلی خان سالارمنصور بوده میباشد .الب ارسلان خان برمردم تپه گله علیا و سفلی حکومت میکرد وبه رعایا ظلم میکرد .به روایتی ازیکی از رعایا به نام مشهدی چراغ که خود شاهد عینی بوده وهمیشه این ماجرا را بیان می کرد و از شهامت وجوانی درویش خان تعریف وتمجید میکرد گوش می کنیم .مامردم روستاهای مزبورازظلم وستم الب ارسلان خان به ستوه آمده بودیم اماکاری از دستمان بر نمی آمد چون قوانین حاکمان وقت ایلی کمتر ازقوانین کشوری نبود .واین ماجرا به گوش درویشخان رسید .واوچون خودش ازخویشاوندان سالارمنصور بود بازورگوئیهای الب ارسلان خان مخالف بود چندین بار دوستانه به او تذکرداد امااواز موقعیت خود سواستفاده می کرد وهیچ اعتناعی به تذکرهای درویش خان نکرد وهرروزبه ظلم وستم های خود ادامه می داد . تا این که یک روزدرویشخان برای دیدن الب ارسلان خان آمد اما این بار نه برای تذکر بلکه برای بیرون راندن او اورا تا تپه گله سفلی دنبال کرد واو از ترس درویشخان پا به فرارگذاشت .وما مردم هم به دنبال اوبا بد وبیرا گفتن وهورا کشیدن درویش خان راهمراهی کردیم . بعد از دوسه ساعتی سواری از جانب غلامعلی خان( سالارمنصور)به سوی درویشخان درروستای عاشقان عابدین بیگ روانه شد .پیغام حکومت گوران را به وی ابلاغ فرمود .درویشخان به قاصد امرکرد شما برگردید من خودم فردا میآیم .قاصد به گهواره برگشت فردای روزبعد درویشخان به حضورحکومت گوران شرفیاب می شود. بعد از تعظیم کردن درکناردست غلامعلی خان می نشیند .او ماجرای دیروز الب ارسلان خان را بدون کم و کاست از زبان درویش خان می شنود واوچون به درویش خان اطمینان داشت ومیدانست که فردی امین ولایق است سخنان او را گوش میکرد وفهمید حق با درویش خان است .ناهار را درخدمت ایشان میل فرمودواز او اجازه ی مرخصی گرفت دراین موقع رضاقلیخان (مسعود السلطان) برادر دیگرغلامعلی خان به درویش خان میگوید شما اگر با ما نسازید .تو هم مثل محبعلی خان ومیرایازخان با ما سر جنگ دارید. وآن وقت ما جور دیگری با شما رفتارمی کنیم .درجواب حرف مسعود السلطان می گوید هرکس غیراز شما بخواهد درحیطه ی امورات من دخالت کند واین دخالت باعث لکه دار کردن نام وا بروی من باشد با برخوردی جدی تربااو رفتارمی کنم شما اگر بابنده فامیل هستید نباید به خاطریک نفرکه هرچند فامیل ولو از ایل غریب برمردم گوران حکومت کند وظلم درحق آنان روا بدارد بامن رفتاری ناشایست بفرمایید .از آنان خداحافظی می کند و به سوی روستای عاشقان عابد ین بیگ روانه می گردد.واین حرکت باعث شد که تا پایان عمررضاقلی خان (مسعود السلطان )ازدرویش خان کینه به دل داشته باشد.وازاو نگران می شود. املاک روستای عاشقان موسی بیگ به قیمت روز به عیسو بفروشد .به یک روایتی دیگراز مشهدی چراغ می پردازیم .جنگی میان طوایف قلخانی وباباجانی درمیگیرددراین جنگ چون تعداد سواران باباجانی بیشترازسواران قلخانی بود قلخانی شکست می خورد .جهانگیرخان (سالار جنگ) به آسید شمس الدین رهبر دین گوران پناه می برد ونامه ی برای آقا میفرستد واز اوکمک می طلبد آقا آسیدشمس الدین برای حفظ آبروی ایل گوران وطایفه ی قلخانی به تمام بزرگان ایل گوران وسنجابی پیکی می فرستد. نامه ی به تیپ یاسمی / تیپ بهرامی/ تیپ دانیالی/ به کدخدایان علی ؛عزیزو دیگر کدخدایان سنجابی که در این جنگ طایفه ی قلخانی را یاری کنند.و هر کدام ازبزرگان به امرسپاهیگری پرداخته وسپاه خود را مهیا کرده و به فرمان آقا روانه ی قلخانی می شوند درمحلی که جنگ درگرفته حاضرمی شوند .دراین جنگ دلیرمردان ایل گوران وسایرین بر طایفه باباجانی پیروز شده .واین حرکت باباجانی باعثشد که جهانگیرخان برآنان غضب گرفته ودرمنطقه ای ازدالاهوکه سراب بویان نام دارد ومردم باباجانی در آنجا به شغل دامداری مشغول بودند از آنجا بیرون کند . دراین جنگ سوارنی از ایل گوران وسنجابی جان با ارزش خودرا درراه حفظ ملیت وهویت خود از دست دادند جوانمیر فرزند عزیز شاهمراد ازکدخدایان سنجابی دراین جنگ توسط سواران باباجانی با اینکه رشادت زیادی ازخود نشان داد بالاخره کشته شد .جوانی و زیبایی او شهره ی خاص وعام بود خوش سیما بود وقد و قامتی آراسته داشت .جنگ به اتمام رسید زخمی ها وجنازها را جمع کرده و هر کدام را به زادگاه خود انتقال دادند .سوران سنجابی پیکر پا ک جوانمیرراحمل کردند وبه سوی زادگاه خود روانه کردند درمراسم تشعیع جنازه اش بسیاری از مردم گوران وسنجابی شرکت داشتند .پیکر اورا ازراه سیمانی وتپه گله به طرف سنجابی می آوردند درویشخان به نمایندگی حکومت گوران غلامعلی خان (سالار منصور)باتعدادزیادی ازمردم روستاهای تپه گله علیا وسفلی وعاشقان عابدین بیگ وموسی بیگ درپیشاپیش سواران ومردم پیاده به پیشواز جنازه رفت .دراین هنگام چشم کدخدا عزیز که به درویشخان می افتد برمی گردد وبه مردم می گوید رحمت بر پدرومادر شما باد کسی جلوتر از درویش خان حرکت نکند زیراکسی که لیاقت قد وقامت برومند جوانمیر رادارد کسی جز درویشخان نیست وهروقت چشمم به جمال بی همتای درویشخان می افتد مرگ پسرم راازیاد می برم .درآن زمان بالغ بر صد سوار پشت سردرویشخان بود وتا محل زادگاه پشاپیش سواران گوران وسنجابی وی راهمراهی میکند وپس مراسم خاکسپاری به بازماندگان تسلیت عرض نموده وبا مردم برمیگردنند.
سید قهرمان حیدری که خود درروستای عاشقان عابدین بیگ ساکن بوده وشخصا شاهد وگواه براین ماجرا بوده چنین می فرماید .کدخدا بابا وسعید اکبری ازکدخدایان بنام و صاحب قدرت سنجابی بعد از حکومت سنجابی دو روستای عاشقان عابدین بیگ وموسی بیگ راجزقلمرو ایل سنجابی میدانند وچندین بارازحدخودپافراترگذاشته وبه حریم آن تجاوزکرده درویش خان در برابرآنان ایستادگی کرد اما آنان زیر بارنرفته وبه قدرت ونفوذ خود دربین مردم سنجابی می بالند .تااین که شبانه به قبرستان روستای عاشقان عابدین بیگ حمله می کنند وسنگ مزارآقا عابدین بیگ رامی شکنند تامدرکی دال بر اثبات آن نداشته باشد .درویش خان ازاین کارآنها ناراحت شده ومنتظرحرکت بعدی آنها می باشد. دریک روزچندین سوار باخودآورده وبه عاشقان عابدین بیگ می آیند درویش خان می داند که برای جنگ آمده اندبه آنها دوستانه تذکر می دهد. ولی به تذکر او گوش نداده درویش خان هم چند نفررا از قبل آماده داشت چون می دانست آنان دست از این کار برنمی دارندوجنگی سخت بین دوطرف درمی گیرد شهبازخان دراین جنگ زخمی می شود درویشخان گرزمعروفی داشت کمترازآن استفاده میکرد.مگردرمواقع ضرور گرز رابدست گرفته چنان شجاعانه جنگید که سوران سنجابی تاب مقاومت رادر برابرش نداشتند .کدخداسعید اکبری ازپشت به درویش خان حمله کرد وبا گرزهمچنان برکمراو کوبید که گرز از وسط دونیم شد ولی درویش خان همچنان به نبرد خود با کدخدایان وسواران سنجابی ادامه داد و باعث پیروزی او د ر این جنگ شد .جنگ خاتمه یافت بعدازچند روز ابراز ندامت کرده و برای عذر خواهی به منزل درویش خان می آیند .کدخدا سعید من ازشما عذرمی خواهم چون د رجنگ چند روز پیش من از پشت باگرزبه شما حمله کردم وگرز من از وسط دونیم شد .درویش خان درجواب اواین چنین گفت اصلا متوجه نشده ام ومن اگر باضربه ی یک گرزویا چیزی دیگرازپا دربیام دیگردرویشخان نیستم واوودیگرهمراهان ازقدرت درویش خان تعجب کرده وبر بازوان او آفرین گفتند .ودوطرف باهم صلح کرده وآن روزمهمان منزل درویش خان بودند و هرچند روز به عنوان احوالپرسی به اوسرمی زدند وچون می دانستند درویشخان ازبستگان حکومت گوران و از نوادگان (آقامیرخسرو) می باشد احترام مخصوصی برای او قائل می شدن ودر هیچ مجالسی جلوتر از او وارد نمی شدند .زمانی درویش خان سخن می گفت به احترام او مجلس سکوت میکرد وازاوبه عنوان خانی زبردست وجوانی خوش قدوبالا تعریف میکردندوسیمای اورا به زیبایی سیمای یوسف نسبت می دادند.
حکمران وقت گوران قلعه زنجیری غلامعلی خان (سالار منصور )پیغامی برای جهانگیر خان (سالار جنگ )رئیس طایفه قلخانی اسپری دارد به چندین کس ازملازمان خود امر میکند که پیغام را به وی ابلاغ کنند اما کسی در این مورد قد علم نمی کند زیرا وی دارای هیبت و صلابت خاصی بوده وهرکس رایارای روبرو شدن با وی نبوده .چون در آن زمان نا امنی توسط یاغیان ودزدان بر راها وجادها حکمفرما بود کمتر کسی بود که این کار را قبول کند .(سالار منصور ) مثل همیشه پیکی به سوی درویش خان می فرستد .درویش خان بلا درنگ به گهواره می آید دربانچی حضور وی را اعلام می نماید غلامعلی خان ازاو استقبال می کند .اورا به تالار پذیرای دعوت می کند.بعد از صرف نهار ماموریت سفر را به او ابلاغ میکند درویش خان هم ماموریت را قبول می کند دستو ر می دهد که مقدمات سفر را برایش مهیا می کنند .ودرویش خان به سوی قلعه زنجیر محل رئیس طایفه اسپری روانه میشود .جهانگیرخان را مطلع می سازند که سوار ی به نام درویش خان که حامل پیغامی از طرف سالار منصور می باشند با شما کار دارند تا خبر را می شنود اسب را می طلبد به استقبال درویش خان می رود در صد قدمی به او می رسد .درویشخان زودتر از او به پاس احترام سالار جنگ از اسب پیاده می شود .ایشان هم به رسم مهمان نوازی واحترام از اسب پیاده می شود واورا سراپرده (دیواخان ) دعوت می نماید بعد از رفع خستگی وصرف نهار پیغام حکمران گوران را به وی ابلاغ می نماید .درویش خان خنجری راکه دسته ی آن تماما نقره بوده ودر بغداد به عنوان خلعت توسط سران وقت بغداد به او داده بودند به نشانه ی یادبود به جهانگیر خان هدیه میکند اما اواو درجواب این حسن نیت وبزرگواری می فرماید من سالهاست که وصف شجاعت مردانگی وزیبائی شما را از زبان مردم عام وخاص شنیده ام امروز این سعادت را پیدا کردم که رودر رو شما را زیارت کنم .این خنجر لیاقت قد وقامت رستم گونه ی شما می باشد نه من هر چند درویشخان اصرار می کند ایشان قبول نمی فرماید. درویش خان اجازه مرخصی می خواهد جهانگیرخان (سالار جنگ )می فرماید اجازه من هم دست شما می باشد وخود سالار جنگ رکاب اسب وی را می گیرد تااو سوار براسب شود با بدر قه سالارجنگ درویش خان به گهواره مقر ایلخان گوران باز می گردند وایشان ماجرای ماموریتش را برای ایلخان گوران شرح می دهد وایشان هم به پاس دلیری وقدر دانی درویش خان را خلعت می نماید.
در طی حکمی که ارسوی اسماعیل خان سالار اقبال حکومت طوایف چهار گانه ذهاب به طوایف قادر میر ویسی ،نیریژی،طایشه ای،بیویانی ابلاغ می شود. علی سلطان رییس طایفه ی طایشه ای از فرمان سرباز می زند .چندین بار مکرر سالار اقبال پیکی به سوی او می فرستد اما باز از فرمان سرپیچی می کند . اسماعیل خان سالار اقبال توسط یکی از سوراانش به سوی درویش خان خسروی گوران می فرستد درویش خان بلا درنگ آماده می شود وبه خدمت می رسد.سالار اقبال که از بستگان درویش خان بو د واورا خیلی دوست داشت به استقبال خان می آید واورا در آغوش می گیرد. بعد از استراحت کوتاهی جریان علی سلطان را برایش توضیح می دهد درویش خان با چند سوار آماده ی حرکت به سوی مقر حکومت علی سلطان می شود وبه سالار اقبال می گوید نگران نباشید حتما اورا به خدمت می آورم .وقتی به مقصد رسیدند خبر به علی سلطان دادند که چند سوار به سرکردگی درویش خان گوران آمده اند علی سلطان آنها را به حضور می طلبدو از آنها پذیرای می کند .درویش خان موضوع نیامدن سلطان را به خدمت سالار اقبال جویا می شود او درجواب می گوید من نمی آیم درویش خان با هر زبانی شده او را قانع میکنداو حاضر می شود وبه سوی مقر حکومت سالار اقبال با درویش خان ودیگر همراهان روانه می شوند .اما در بین راه باز پشیمان میشود وبا لحنی تند وتوهین آمیز می گوی هیچ عبد کمترینی نیست که بتواند مرا به حضور سالار اقبال ببرد.درویش خان که از لجاجت وتوهین علی سلطان به ستوه آمده بود اورا از صدر زین بلند کرده وبر زمین کوبید وپای راست راروی سینه اش گذاشته وفشاری براووارد کرده او می گوید خانه ات خراب مگر من چه گفتم که این چنین مرا پیش سوران ضایع کردی درویشخان گفت من با هرزبانی وهر شیوه ای که تو فکرش را نمی کردی با توسخن گفتم اما تو به قدرت خودت می نازید وفکر می کنید که سلطان هستی دیگر کسی بالادست تو نیت باز درویشخان دستش را می گرد واورا بلند می کند ومی گوید بابام مقصر خودت بودی اشکالی ندارد بلاخره به مقصد می رسند فورا علی سلطان شکایت خود را به سمع سالار اقبال می رساند وسالار به درویش خان می گوید چرا اورا کتک زدی درویش خان در جواب می گوید قربان من اورا راضی کرده وبا میل خود به اینجا آمده اما در بین را پشیمان شده وبالحنی توهین آمیز مرا ناسزایی گفته ومن هم اورا ازصدر زین بلند کرده وبر زمین کوبیدم سالار اقبال میکوید ؛پدر سوخته خوب بلای سرت آورده است .
طبق گفته ی معمرین وبزرگان ایل عابدین بیگ فرزند محمد بیگ گوران ونوه ملک طاهر در روستای عاشقان عابدین بیگ خانی بزرگ منش ونیک کردار بوده است که صداقت وپاکی وی زبانزد خاص وعام بوده می گویند عابدین بیگ همچون رستم دستان به زبان محلی ریشی( دو فاق )داشته که نشانه ی بزرگی وپاکی وی بوده ودر طول عمرش از دروغ گفتن وکارهای ناشایست پرهیز داشته است. عابدین بیگ هفت 7فرزند پسر داشته که باباخان رزم گاه ودیگر کسانی که دیده اندوشنیده اند اسم هفت پسر عابدین بیگ در غاری که در تنگه ی (کاشمه )واقع است نوشته شده است ولی متاسفانه اسم 5تن از آنها باقی است ودو تای دیگر موجود نیست .پسران عابدین بیگ عبارتند از میر خسرو دوم ؛ذوالفقار بیگ ؛اسماعیل خان ؛سرهنگ بیگ ؛ فرخ خان او دارای ملک واحشام زیادی بوده که چندین بار به زبان محلی (چو هزاره ) چوب هزاره ی گوسفند به هوا انداختند یعنی چوبی که به هوا پرتاب می کنند وقتی که بر پشت گوسفندان برخورد می کند باید آن تعدادی که چوب برآنها برخورد کرده به نشانه شکر گذاری از خداوند قربانی شوند اگر گوسفندان نربوده که هیچی واگر نر نبوده به جای آن تعداد باید نر جایگزین شو دوبرای قربانی آماده شوند.
پسران عابدین بیگ همگی شکارچی ورشید بودند .یک روز سپیده دم میر خسرو به عزم شکار به کوهی که در ما بین دو روستای عاشقان عابدین بیگ ومله امیر خان واقع است میرود .اسم این کوه زیبا به زبان محلی (باریکه )شتر مل می باشد .که به عقیده ی این جانب چون مانند گردن شتر می باشداسم آن را شتر مل گذاشتند .چند کبکی را شکار می کند ناگهان باروت وساچمه اش تمام می شود از همان جا عازم کرمانشا می شود وقتی به مقصد می رسدبا وصف اینکه پول همرا داشته کبک ها را می فروشد وبا پول فروش کبک ها باروت وساچمه تهیه می کند به عقیده ای جانب این هوش ودرایت وی می رساند .ناهار ظهر را در منزل پدری محمد جواد خان زنگنه که از طریق وصلتی که بین این دوخاندان صورت گرفته از بستگان بود میل می کند .ومی فرماید قربان دستخطی برای پدرم عابدین بیگ مرقوم بفرمایید که ایشان حرف مرا بپذرید وایشان هم چند خطی برا ی عابدین بیگ می نویسد ومی فرماید جناب عابدین بیگ میر خسرو ناهار ظهر در منزل ما بوده والان هم از ماهیدشت را افتاده است .برای غروب میرخسرو به عاشقان می رسددرحالی که عابدین بیگ بر روی سنگی که برای نشتن افراد به خاطر گرفتن گوسفندان برای دوشیدن شیر آنها آماده کرده اندنشته بود که میر خسرو سلام می کند .عابدین بیگ به زبان محلی می گوید (میره گه چیده وکو)میرخسرو کجا رفتی وایشان هم ماجرای شکار رفتن خودرا بدون کم وکاست برا ی پدر بیان می کند وایشان هم درجواب می فرماید مگر نگفتم دروغ نگوید شما حرف مرا نشنیده گرفتی میر خسرو هم نامه را به پدرش تقدیم می کند وایشان هم نامه را باز میکند ومی خواند وبلند میشوند سرروی فرزند را می بوسد وبه او آفرین می خواند .
هنگام ورود نادر شاه برای دفع احمد پاشای باجلان به شهر سرپل ذهاب خبر به امیر گوران محمد بیگ دادند وایشان هم به استقبال وی رفت ود این جنگ که بین شاه ایران واحمدپاشا درگرفت با اینکه رشادت زیاد ی از خود نشان داد بالا خره کشته شد .نادر شاه افشار به پاس خدمات سردار گوران چهار طوایف جاف ذهاب را پشت ضمیمه گوران قلعه زنجیر ی کرد.
قاصدان آمان او حضور خان...............تشریف آوردن شهنشای ایران
شه نشای ایران آما او ذهاو.................چن نو سرداران آمان او رکاو
شهنشای ایران دردم طلب کرد............سردار گوران شیر روی نبرد
فرما و قاصد و عقل و تدبیر...................بکران خور شای قلاه زنجیر
آمان او حضور قاصدان خان.............عرض کردن و سمع والی گوران
شنفتش وگوش سرهنگ سالار............آماده کران چند هزا ر سوار
چن هزار سرباز چنی سواران.............حاضر نه رکاو گوش نه فرمان
جمع سلطانان خوانین یکسر............شای قلا زنجیر طلب کرد نه ور
نظم داد او نظام فرمانده لشکر..........راهی بی نه راه سپیده سحر
فرما و جلودار اسبش آوردن...........پی سمت ذهاو تشریفش بردن
و تاجیل تاو آما او ذهاو...................شیرکار زار بی خورد و بی خواو
و امر و دستور خان دلاور......................کیشا شان چادر تیپ نامور
اوشو نه ذهاو تا خیزیا افتاو..........سپاه ساکن بی نه دیشت ذهاو
نو جنگ احمد پاشای باجلان ............همرزم نادر شاهنشای ایران
درساعت فرماحکمش و شتاو............سوار بی و زین پا دا نه رکاو
دس برد نه کمرکیشا نه غلاف..........شمشر بران شیر روی مصاف
نه دیشت ذهاو نه اردو نادر..........روی کرد نه سپای دشمن مجاور
و بال باهو و ضرب کمن..................یکیک دشمنان گیر هاورد وبن
دس برداوشمشیرشیر سرایلان
.سپای دشمن گشت بی هراسان
روی ماوردوهرکو سردار پرزور...................مرد کار زار شیر لاو طور
یکه تاز میدان والی گوران...................هجوم ماورد جور سیل واران
تار و مار مکرد دلیر بی باک...............عزمش جزم بی بور سهمناک
او رو نه میدان نادر افشار.........................ا یوالا کرو نه زور سردار
ژ چوار طرفدا مکیشا نعره.........................و آواز برز هرده و هرده
لیشعرصه تنگ کردسپای باجلان........وینه تهمتن دس برد او کمان
نو قلب سپاه تنیا و بی کس...............پناه برد و ذات فرد فریادرس
جور برق وهار مشانا شمشیر.............سردار وزین فرمانده ی دلیر
روی کرد نه سپاه سردار جنگی..............هجوم باوران مردان رزمی
کیشان نه غلاف شمشیرو کمان......خیزیا له لیشان صدای العمان
نه کله سحر تا خو ر بی آوا...............شمشیر مشانا شیر صف پنا
و بال باهو شمشیر مشانا ن..............و ذوق زنجیر بالشان بسا ن
او رو نه ذهاو یوم المحشربی............خلایق حیران سان لشکر بی
نه دیشت ذهاو بی و چراخان..........مل و مور رم کرد لوان او ذاخان
دردم امرش کرد شهنشای ایران .............بکران خلات سردار گوران
شای قلازنجیر شیر دل نلخش.....دس برد او قلخان وینه جهانبخش
سرداری نه سان سپای باجلان..........دس برد نه کمن اما او میدان
رو کرد نه اردو شهنشای ایران.
...وینه فلامر ز چنی فیلد ندان
فرما و لشکر پاشای باجلان................تمامی سپاه بیان او میدان
تا فرمان شاه شنفتن و گوش............آمان او میدان و داواو خروش
دو سان لشکر مردان رزمی.........حاضرنه حضورشای صاحب نگین
و امر بی چون دادار داور..........................پیکیا نه تیر سردار خاور
غلطان بی و خاک فرمانده ایلان...محمد بیگ صاحیوسلسله ودومان
نادر ژ داخش کیشا آه سرد...............تاق ذی حیات لیشان بر نکرد
و پاس دلیری والی گوران................دریا و پیشان چنی چن ملکان
نه پشت ذهاو طوایف جاف................دریا و گوران و عدل و ا نصاف
طایفه یزذانبخشی قادرمیرویسی
.صفر ویس سلطان طایفه نیریژی
طایفه طایشه ی مصطفی سلطان........کریا و خلات سردار گوران
اینه چوار طایفه جاف گورانن.............تحت سلطه امر دلیر مردانن
و شین و شیون نه در مال خان.......ترمش هل گردن پری قورسان
سردار قجر مظفر نیشان.................فاتح و پیروز نه جنگ و میدان
دارلویس کریا نو مزار ویش............سردار پر زور بی خوف واندیش
ژ دوره نادر چنی کریم خان............حکومت دریا و ملک یاسم خان
اولاده مهشور ایل میرخسرو.................فرزند ناوی سردار پیشرو
تک داد او مسند تکیه گاه قدرت......گاواره گوران کرد ش و پایتخت
ژنسل محمد بیگ سردارپر زور.......فرمانده ی بی باک خان لا طور
اولادان خاص نسل نوه خان.......عابدین و موسی ملک یاسم خان
کوری ترش بی شیر یگانه................سلطان علی بیگ در در دانه
قلای دله کم کریا سنگوران................پی خانان ورین مردان گوران
سلطانعلی بیگ بور غضبناک...............قهرمان قین دلیر و بی باک
آقا عابدین بیگ سرحلقه خانان.......شیر شیر شکا ر نه سر دیاران
دلیر بی پروا بور سنگین سام.....صاحب کمالات هم عقل وهم فام
ریش دوفاقش مهشوربی اوعام...صادق گفتاربی هم شیرین کلام
آما او عاشقان شیر هنرمن..............بی و سنگربان بور صف شکن
آبادی عاشقان ای دس واودس..........کریا و اسم شیران سر مس
عابدین و موسی میران اعظم................خانان ناوی یاران هاو دم
فرامرز و سهراب یلان جا دار.............چنی چن سال بین و مرز دار
میرخسرو فرزند عابدین سالار..............فرخ و حید ر چنی ذولفقار
اسماعیل خان همیشه بیدار..............اولادان پاک شیران هوشیار
کانی فرخ خان اسمش مهشورن......زور حیدری نه جنب و جوشن
حیدری لقب آقا حیدر خان..................سوار سر حد صاحب مرزبان
ناوش مهشور بی نه ایل گوران..............فرزند ناوی سلسله خانان
مرز ایل گوران چنی سنجاوی................سپریان و دس حیدر ناوی
آقا عابدین بیگ سرحلقه خانان......مهشو ر بی او عام نه ایل گوران
کوری ترش بی لایق و جادار.........ناوش سرهنگ بی سردار سالار
باچم و زوان و لفظ شیرین...................پیشنه ی تاریخ اجداد ورین
بواچم پری خواصان خاص...............جه در و گوهرجه دانه والماس
ذوالفقار بیگ سر برزو سرور.............جه لای بابو چوین دانه گوهر
هم بگزایه ونجیب هم دیاری بی
هم جانشین خان هم کاری بی
نه اوج قدرت غرور جوانی...........راهی بی نه راه پی سفر باقی
آقاعابدین بیگ سر حلقه خانان........خمین و خمبار بین سرگردان
هرصو نه کله سحرو دنگ برز.........مچریا و فرزن سردار سر مس
مواتش و فرزن روله سردارم............له شون بالات خم بین و بارم
ناوش دیاری بی دیار و دیار....................او یل مسته بور بی قرار
بواچم پری اولادان خان................هرگزگوش مدن و دنگ نااهلان
هرکس عاقل بودایم بیو گوش...............اجداد ویش نمکو فراموش
نه کرین کاری که بود و عادت..........رگ وریشه ویت بکری خجالت
هرکس بنا سان ورگ و ریشه............گورائی نیاکان بکران و پیشه
بواچم پری اولادان خان....................هرگز مکفن و شون گمراهان
حکیم سخن سنج هم سخندان بن.......عاقلان کار جور پیشنان بن
باوران و یاد گذشته پیشنان..............خنجر و سنان کار نکی لیتان
بوینین و چم باورین و ویر.......................نیاکان گورا و عقل و تدبیر
هی داد هی بیداد ندس زمانه.............خانان سلطانان بین بیگانه
دوگوهرش بی گواهر نیشان...................جد بزرگوار شیر لا مکان
خواصان خاص بااصل و نیشان........آقا خسرو بیگ چنی الفت خان
باچم و زوان ژ اصل و ارکان.......................زنده کم ژ نو نام نیاکان
بواچم ار هی خانان ورین...............صاحب ملک ماوا نه عهد دیرین
نام و نیشانتان هن له تاریخ..................ژ کره زمین تا سیاره مریخ
خوانین یکسرنه تاریخ گوران.........همیشه دیارین جه کل سرحدان

این شعر ادامه دارد وبرداشت از این شعر باذکر نام نویسنده بلا مانع می باشد در پایان بنده شاعرنیستم اما گهگای شعر می سرایم واز استادان بزرگ این فن عذر می خواهم اگر نواقصی در این شعر است با نظرات وپیشنهادات ارزنده وسودمندشان بنده را راهنمای فرمایند باتشکر فرامرز خسروی گوران



به گفته اکثر مطلعین ومعمرین وبزرگان سنندج ومیرزا عبدالقادرپاوای نژادونویسندگان شهر پاوه آقامیرخسرو را به آبادی شمشیر که دراسناد کهن آنرا شش میر خطاب کرده اند نسبت داده اند.درشعرمعروف شمال از وی یاد نموده است.
میرزا عبدالقادر پاوای نژاد ...............نه شعر شمال او کردن و یاد
چشمه اش معروفن نشار پاوه .............آبادی شمشیر زادگای خانه
چمه ها نه سا و چیه میرخسرو...............خیالم ایدن خاوم بین ئه و
کشان و کوان صحرا کردن طی ...............تا یاوان او سرای گوران بی پی
جلای وطن کردن لوان گوران ..............ا صلش کردن کرد کردستان
جلای وطن کرد و عقل و تدبیر..................قلای عدالت آوردش و ویر
پا دان او رکاو چیون شیر دمان ...............چون کیخسرو شاه لوان اوگوران
وجا جبروت سوار بی و زین ...............تا یاوا او خاک ایل گوران زمین
صیادان تردس شیران شیر جو..............ماوردن و بن شکاران شاهو
و زور بازو هوا دان کمن ...............یک یک دشمنان ماوردن وبن
پا دان او رکاو سرداران جنگی .................بین و قراول نه دور خان والی
چند ژ میرزایان خوانین یکسر.................صاحب منصبان تاج زر نه سر
چن ژمیرزایان صاحب عقل وفام................مردان نامی سران نیک نام
قویخا و رایتی چنی مالکان .................کهتر و مهتر صاحب ولاتان
گشت تحت امر خان والی بین.............تمام و کمال لیشان راضی بین
سردار سرتیپ امیر گوران................والی زاده مرد امیر خسرو خان
سردار عسکر سرهنگ سالا.................شیر دل نلخش دایم بی قرار
کرد کرد زاده بگزاده و نجیب .................والی والا شان امیر سر تیپ
سر حلقه خانان باش بگلران.................آقا میرخسرو والی گوران
خان والا سر نشین خانان ............راهی بی و بزم شار خاموشان
و امر و دستور خانان سرو....................فرما و جارچی بکران خور
جارچی جارکیشان و شارندا..................و در دیشت و و لا تاندا
جم سر ایلان بین سیا پوش ...............نه شون بالای خان تیرمه پوش
ملک محبوبان شیرین ارمنان.................خیاطه خامان خاصه غلامان
زیبا مهوشان جام می نه دس....................رژیده قدرت ذات بالا دس
زیبا طلعتان زلفان عنبرین .................نه بان ترم خان گیسشان برین
خلایق تمام یکسر ماتم بین...................ژ داخ سردار داخل و خم بین
نه وینت نین نه روی سر بساط ..................بیکسان و کس صاحیو ذره ذات
پی چیش دی دنگت نمیووگوش...................و سرگردت بایم سردارسرپوش
اولادان خاص نسل میرخسرو....................یک یک نامشان زنده کم ژنو

بواچم نامشان و دیده و دل................نوه و نبیره خانان پاک دل
نه سوزی وهار نه فصل پاییز...............بوانم ثنای خا نان عازیز
و فخر و غرور به بالم و ویم................پری پیشینه ی خانان عظیم
هر له میرخسرو تاو باوه ویم .....................نام نیک شان مواچن پریم
باورم و زوان حسن کمالات......................آقا ملک نیاز صاحیو کرامات
گل و گلزارن نه فصل پاییز.....................آمان او پیشوازچنی ملک عزیز

ملک طیار چنی ملک بهرام.....................ادیب سخنوران ناطقان کلام
ملک شاهمراد والی گوران .....................دریای سخاوت بهر بی پایان
ملک هاشم نوه ی شیر دلیر ........................بی و حکومت نو قلا زنجیر
نوه ی لایق سردار ما هر.........................حکومت دریا و ملک طاهر
ووحسن جمال وو فخرو مقام ........................دنیا تا و سر نیاوان و کام
یک یک ویردن دنیا کردن طی.......................خانان گوران سران نیک پی
مردان بی قیاس نمونه دوربین......................ژ هر دو سر دارای نژاد بور بین
ژ دوره نادر شه نشای ایران......................احمد بیگ بی و حاکم گوران

ذات بنیامین آقا سی یاقو.....................ژ ملک بر زنجه آما و دالاهو
گوارن قلخانی چنی سنجاوی.......................ایلات مهشور مردان ناوی
ایلات مزبور دین یارستان....................پری سی یاقو سرشان سپریان
احمد بیگ نه عهدآقا سی یاقو...................فرمانده فوج بی نه ملک دالاهو
اعتقاد راسخ دین طایفه سان................پری سی یاقو بنیامین مهمان
یکی نه سادات دین طایفه سان................دشمنی مکرد پی حاکم گوران
توم حسادت وشیان نه دروین ................بلیزه ش برزبی ستوین وستوین
و مکر و حیله فن بازمکار.......................مامورتائین کرد پی مرگ سردار
سیکه بو نیژی چنی سان قلی................مامور مرگ بین پی نوه ی والی
امیر گوران شیر سهمناک................نه سرا پرده ش غلطان بی وخاک
محمد بیگ نوه نسل زال زر....................بی و جانشین سردار سرور
سوار بی و زین وینه جهانگیر....................و زور بازو و ضرب شمشیر
یک یک قاتلان آوردش و بن...................خان زبر دس شیر صف شکن
رئیس العشایر فرمانده لشکر...............چنی نادرشاه سردار عسکر
فرمانده سپای لشکر نادر بی............... ..چون بور غران دائم قادر بی
نه هر د و سر وینه گیو دلاور.....................تمامی کارانش ماورد او نظر
خان زبردس تیزهوش تیزگوش.....................مرد کار زار نه میدان خروش
لایق شایسته مرد دربار بی..................هم حاکم گوران هم سردار بی
سردار ایران شای قلا زنجیر...................شجاع و بی باک سرتیپ دلیر
سپهسالار دین امیر بهادر بی....................فرزند دلیر ملک طاهر بی
محمد بیگ سرتیب سالارجنگی..................هم میر گورا ن هم شیر رزمی