Freitag, 22. Mai 2015

نویسنده «فرهنگ زبان کُردی باشور» در گفتگو با کردپرس:


نویسنده «فرهنگ زبان کُردی باشور» در گفتگو با کردپرس:
چهارشنبه, 23 مهر 1393











عباس جلیلیان متولد 1349در شهرستان اسلام آباد غرب است.وی نویسنده فرهنگ زبان کُردی باشور است.این کتاب در سال 1382 توسط انتشارات (ئاراس) در اقلیم کردستان عراق چاپ شده و سپس در چند نوبت بوسیله ی نشر پرسمان تجدید چاپ گردیده است.در این کتاب نزدیک بر 70هزار واژه ی کردی از گویش های لکی،کلهری،گورانی،فیلی،لری بصورت ریشه یابی و تطبیقی جمع اوری شده است.وی همچنین علاوه بر حوزه زبانشناسی در حوزه های دیگر صاحب اثر بوده و تا اکنون تالیفاتی در رمان،فلکلور و دموگرافی انجام داده است.

از اینکه‌ دعوت مصاحبه‌ی کردپرس را پذیرفتید،ممنونم.


سپاس. من هم به‌ نوبه‌ی خودم از شما و همکارانتان سپاسگزارم، زیاد اهل مصاحبه‌ نیستم چون ممکنه‌ چیزی عنوان کنم که‌ به‌ مذاق بعضی‌ها خوشایند نباشه‌ برای همین سعی می‌کنم در حاشیه‌ باشم.

آقای جلیلیان،مسلما یکی از ارزشمندترین کارهای انجام شده در حوزه‌ی زبان کردی، فرهنگ زبان کردی جنوبی "باشوور" است. "فرهنگ باشوور" را برایمان تعریف کنید؟


خب شما لطف دارید. راستش را بخواهید "فرهنگ باشوور" بیشتر یک نیاز بود تا یک اثر یا اتفاق. هر زبان و گویشی برای تثبیت موقعیت خود نیاز به‌ یک Codification یا آرشیو تدوینی دارد برای مثال فارس زبانان هنوز هم (لغت‌نامه‌ی فرس اسدی) را یک Codification زبان فارسی می‌دانند. نمی‌دانم چرا چون بیشتر این واژه‌گان اصلا فارسی نیستند و در ساختار زبان فارسی هیچ جایگاهی ندارد با اینهمه‌ یکی از قدیمی‌ترین آرشیوهای زبان فارسی است. بنابراین فرهنگ واژه‌ یکی از اصلی‌ترین مواد اولیه‌ی تئوری زبانی است که‌ با استناد به‌ آن موجودیت زبان قابل دفاع است. همیشه‌ از خودم می‌پرسم تعریف ما از زبان؛ گویش؛ لهجه‌؛ ... چیست؟ خیلی‌ها در استان کرماشان مدعی زبان و زبانشناسی و ... هستند اما واقعیتش اینه‌ که‌ این تعاریف بر مبنای اصول زبان و حوزه‌ی زبانی و جغرافیای زبانی نیست و در حد شنیداری شنیده‌اند. به‌ نظر من زبان شاید در مرحله‌ی صدم خودش پل ارتباطی باشد در واقع یک صدم خاصیت زبان؛ همین ویژگی پل ارتباطی بودنش است. اینکه‌ کس یا کسانی بدون مقدمه‌ و تشریح مبانی نظری و تئوریک زبان؛ موجودیت یک زبان را در حد پل ارتباطی مابین دو ملیت عنوان می‌کنند ناشی از کج فهمی یا موضع‌گیری سیاسی آنهاست و عواقب همین کج فهیمی، ناهنجاری‌های فرهنگی‌ایست که‌ در استان مشاهده‌ می‌شود در طول کمتر از پنجاه‌ سال یک زبان نیم بند بدون ریشه در این دیار شکل می‌گیرد که‌ پادوها و بیخبرانی پیدا می‌کند (که‌ عمدتا اهل این دیار هم نیستند) و برایش فرهنگ واژه‌ و تاریخ و تولیدات ادبی تدوین می‌کنند و پا را نیز فراتر از این گذاشته‌ و رسما عنوان می‌کنند که‌ زبان این دیار همین است و اگر تعدادی از ساکنین نیز کُردی حرف می‌زنند از اطراف و اکناف آمده‌اند و مدعی ادعایی پوچ هستند: اشاره‌ به‌ مقاله‌ی (کردان پارسی گوی) در حالی‌که من در کتاب (تاریکخانه ناسنامه‌ییکی نوێ بۆ مێژووئێکی ‌کۆن) که‌ گزارشی از نام کُردی روستاهای استان کرماشان است و اینکه‌ به‌ چه‌ شاخه‌ای از زبان کُردی تکلم می‌کنند و به‌ چه‌ آیینی تمسک دارند با آمار و ارقام ‌نشان داده‌ام که‌ حتی یک روستای فارسی زبان در حاشیه‌ی این استان هم نیست و نتیجه‌ اینکه‌ این حضرات که‌ به‌ اصطلاح فارسی کرمانشاهی تکلم می‌کنند احتمالا پس از غرق شدن کشتی تایتانیک؛ بارانی در این استان باریدن گرفته‌ و این به‌ اصطلاح زبان (فارسی کرمانشاهی) حاصل همان بارندگی است. در چنین وضیعت اسف‌باری تدوین و بازتعریف جامعی از واژه‌گان کُردی یک نیاز بود و خوشبختانه‌ انجام شد و فکر می‌کنم تا حدی موجودیت زبان کُردی را در استان تثبیت کرد هرچند که‌ آن‌گونه‌ که‌ باید توزیع نشد.

جایگاه گویش جنوبی در میان گویشهای کردی دیگر را در چه سطحی می بینید؟.

ببینید به‌ شخصه‌ با (گویش جنوبی؛ کُردی خوارین؛ کُردی گورانی...) مشکل دارم ما هیچ موتیف یا شاخصه‌ای برای این بخش تعریف نکرده‌ایم اما اگر منظورتان حوزه‌ی جنوبی زبان کُردی است قابل تعریف است. پرسش شما را به‌ بازتعریفی از زبان و گویش ارجاع می‌دهم، زبان چیست؟ و تعریف ما از گویش چه‌ چیزی است؟ چه‌ بسیار کسانی که‌ هنوز گویش و لهجه‌ را معادل و یکسان می‌دانند در حالیکه‌ هرگز چنین نیست. در واقع هر گویشی به‌ نوبه‌ی خود یک زبان است و آنچه‌ ما آنرا زبان می‌نامیم گویشی است که‌ قدرت سیاسی و اقتصادی و نظامی را پشتوانه‌ی خود دارد درست مانند زبان فارسی یا زبان ترکی. لهجه‌ خود شامل تقسیم بندی‌های شاخه‌ها و گونه‌های زبانی است به‌ زبان ساده‌تر اگر دو شخص در یک حوزه‌ی زبانی با هم دیالوگ کنند (مانند یک لک و یک کلهر) و نیازی به‌ شخص ثالثی برای ترجمان نباشد می‌گوئیم دو لهجه‌ از یک گونه‌ی زبانی. بنابراین از نظر جایگاه زبانی هر گویش جایگاه ممتازی دارد اما از نظر کاربردی و تاثیر در روند زبانی؛ زبانها و گویش‌ها را به‌ حوزه‌های زبانی تقسیم می‌کنند مانند دسته‌ زبانهای مرکزی؛ زبانهای شمال غربی و .. حال چگونه‌ است که‌ برخی مدعی می‌شوند که‌ لکی لهجه‌ای از زبان فارسی است؟ یا کلهری لهجه‌ای از فارسی است؟ درحالی‌که‌ حتی در یک دسته‌ی زبانی نیز قرار نداردند!؟ یا در کمال وقاحت می‌گویند لهجه‌ی کُردی!! ما لهجه‌ای از کدام گونه‌ی زبانی یا زبان هستیم؟ آیا یک فارس زبان بدون نیاز به‌ مترجم، گویش کرمانجی یا هورامی یا کلهری را می‌فهمد؟ آقایان یا تریبونهایی که‌ مرتب قدر و منزلت زبان کُردی را به‌ سخره‌ می‌گیرند و مرتب: - زبان ورجاوند فارسی... لهجه‌ی کُردی - می‌کنند کمی بیشتر مطالعه‌ کنند.

اما از نظر جایگاه حوزه‌ی جنوبی زبان کُردی؛ موارد بسیار است و تنها به‌ دو نکته‌ بسنده‌ می‌کنم. نخست جایگاه‌ ادبیاتی و تاثیر تفکر در ادبیات کُردی و دوم ساختار مبتنی بر نوعیت زبان.
1) هرگاه از عرفان در شعر و ادب کُردی سخن به‌ میان می‌آید همه‌ی ذهنیت‌ها به‌ سمت ملا پریشان دینوری؛ صیدصالح مایشتی؛ سیدیعقوب مایشتی؛ غلامرضاخان ارکوازی؛ شیخ امیری دینوری؛ داری ساری؛ ملا حق‌علی سیاهپوش؛ ملا منوچهر کولیوند؛ ترکه‌میر آزادبخت؛ مولوی کورد؛ خانای قوبادی متوجه‌ می‌شوند به‌ زبان ساده‌تر حوزه‌ی جنوبی زبان کُردی بنیانگزار عرفان در شعر و ادب کلاسیک کُردی است. یا اگر سخن از فلسفه‌ و منطق و آیین در ادبیات کُردی است بدون استثناء کلام یارسان و ایزدی در اوج قدرت است شما جایگاهی بهتر از این سراغ دارید؟ این خصیصه‌ (تبیین آیین، فلسفه‌، منطق، عرفان) خاص زبان‌هایی است که‌ قدرت و توانایی داشته‌ باشند که‌ زبان عربی دارای چنین قدرتی است.


2) از نظر ساختار زبانی؛ ساختاری منطبق بر زبان پهلوی دارد. همانگو‌نه‌ که‌ می‌دانید زبان پهلوی نوعی رنسانس و دگردیسی زبانی بود یعنی موارد گنگ و نامفهوم در این ساختار حذف شده‌ است یکی از عمده‌ترین این موارد؛ حذف مفعول غیرمستقیم است. در تمامی گویش‌ها و گونه‌های حوزه‌ی جنوبی مفعول به‌ شکل مستقیم و بدون واسطه‌ کاربردی شده‌ است و ساختاری منتظم دارد. در سایر گویش‌های زبان کُردی چون مفعول غیرمستقیم و با واسطه‌ است؛ جمع بسته‌ می‌شود؛ شامل مذکر و مونث و معرفه‌ و نکره‌ نیز می‌شود (که‌ البته‌ نقطه‌ی ضعف نیست اما در مفهوم اشاره‌ به‌ چندین معنای مستقیم و در حین حال محدود دارد).

مثال: - آب خوردم- در زبان فارسی
1) سورانی: ئاوم خوارد
2) هورامی: ئایی واردمی
3) کرمانجی: ئاڤی خوارن

4) لکی: ئوم هه‌رد و الاآخر. در این ساختار که‌ بیشتر مبتنی بر اوستاست افعال عملا ثابت می‌ماند و مفعول متغیر است و در نتیجه‌ شما در بعضی متون مشاهده‌ می‌کنید که‌ افعال اول شخص و دوم شخص و سوم شخص جمع یکی است در حالیکه‌ در حوزه‌ی جنوبی افعال کاملا تعریف شده‌ و دلالت بر شخص و زمان معینی دارد و علاوه‌ بر این تعدد صورت‌های صرفی و فعلی در این حوزه‌ بیشتر است بنابراین ساختن مصادر متفاوت یک نیاز است برای همین است که‌ در این حوزه‌ بیشترین صورت مصدری وجود دارد و طبق تعاریف زبان‌شناسی هر مصدر بالقوه‌ می‌تواند تا ششصد واژه‌ و اصطلاح و زیرساخت از آن پدید آید که‌ خود یک امتیاز و قدرت زبانی است. محدودیتی که‌ از آن سخن به‌ میان آمد در اینجا خودنمایی می‌کند.


.شما مطالعه زیادی روی واژگان انجام داده‌اید،به نظر شما قدرت واژگان و در دسترس بودن واژهای حوزه جنوب، برای دیگر گویشها فرصت است یا تهدید.



در مبحث زبان‌شناختی هیچ چیزی تهدید نیست. اساسا زبان یک نهاد اجتماعی است ممکن است دچار عوام زدگی یا روزمره‌گی شود و یا بسته‌ به‌ شرایط و موقعیت زمانی وارد عرصه‌ای ‌شود که‌ نبایستی ورود کند و آن هم رویکرد کاربران زبان و گویشوران زبان است که‌ خود می‌تواند منشاء تهدید شود. اصرار بر تک زبانه‌ کردن؛ حذف و اضافه‌ کردن واج‌ها و تغییر در دستگاه‌ واجی؛ برنامه‌ی مزخرفی به‌ نام وشه‌سازی له‌ زووان کُردی در سایت‌های اینترنتی؛ دیدگاه‌های مصلحتی و مسامحه‌ای و سیاسی و .. تهدید است نه‌ واژه‌گان حوزه‌های زبان. این حضرات هنوز معنی وشه‌سازی و کاربردی کردن آن را درک نکرده‌اند. واژه‌ ماده‌ی اولیه‌ی هر زبان است و زبان منشاء تولید علم و تفکر است. شما در صورتی صاحب تفکر می‌شوید که‌ زبانی فرامنطقه‌ای و فرا ایلی داشته‌ باشید که‌ از تمام پتانسیل‌های حوزه‌های زبانی خود بهر بگیرید مانند گویش گورانی که‌ مدت‌ها زبان دیوانی و ادبیاتی کوردها بوده‌است در این گویش ادبیاتی شده؛‌ از تمامی پتانسیل‌های حوزه‌های زبان کُردی از شمال تا جنوب استفاده‌ شده‌‌ است. متاسفانه‌ بعضی از آقایانی که‌ در این حوزه‌ فعالیت دارند احمقانه‌ و بدون توجیه‌ منطقی و اقتصادی، زبان در دل زبان خلق می‌کنند. تغییر در ساختار فعلی؛ حذف شاخصه‌های واجی؛ وشه‌سازی و ... به‌ اسم نوگرایی و دگردیسی زبانی که‌ خودشان هم نه‌ تنها معنی این اصطلاحات را در مبانی زبان‌شناختی نمی‌دانند بلکه‌ از بازده‌ چنین اقدامات کودکانه‌ای‌ نیز غافل‌اند و به‌ نوعی باعث آشفتگی زبانی وحرکت به‌ سمت متد واگرایانه‌ی زبان پیش می‌روند یعنی چیزی شبیه‌ همین زبان به‌ اصطلاح فارسی کرماشانی که‌ نه‌ فارسی‌ای خوشایند فارس‌زبانان است و نه‌ کُردیی که‌ بتوان به‌ آن استناد کرد. مثال ساده‌ای به‌ نظرم می‌رسد که‌ بایستی عنوان کنم: من طبق تحقیقات میدانی و اسنادی و با آمار می‌گویم ما در تمامی گویش‌های کُردی 72 واژه‌ برای خسیس داریم چه‌ ضرورتی هست که‌ یک واژه‌ی من درآوردی برای خسیس خلق شود؟ توجیه‌ اقتصادی و ادبیاتی آن چیست؟ شما از این 72 واژه‌ چندتای آن را کاربردی کرده‌اید یا می‌توانید برشمارید؟ شمایی که‌ خود را کاربر زبان کُردی می‌دانید و هرگاه‌ سخنی باب میل‌تان نباشد (در زمینه‌ی زبان کُردی) رگ گردنتان دو انگشت بلند می‌شود؛ چکاره‌اید که‌ واژه‌ خلق می‌کنید؟ هیچ می‌دانید واژه‌سازی خاص زبانهای مرده‌ است؟ شماها خواسته و به‌ عمد آب به‌ آسیاب دشمن می‌ریزید و کسانی که‌ در این سایت‌ها اقدام به‌ چنین کارهایی می‌کنند تهدیدی بالقوه‌ هستند نه‌ واژه‌گان حوزه‌های زبانی‌.


روزی در محفلی با شما در حال صحبت بودم، نظرتان این بود که زبان کردی فاقد تئوری منسجم زبانیست، قدری در این باره برایمان توضیح میدهید.


پرسش‌های شما چند جانبه‌ای است و بناچار توضیح حواشی را در پی دارد. هر موجودیتی یک پیش فرض؛ فرضیه‌ و نتیجه‌ دارد که‌ مجموعا آنرا مبانی نظری یا تئوری می‌نامیم. زبان یک موجودیت است بنابراین یک پیش فرض ما را به‌ فرضیه‌ای رهنمون می‌سازد که‌ نتیجه‌ی آن موجودیت زبان است. نظریه‌ یا تئوری زبان شناسی؛ واحد اساسی زبان پنداشته‌ می‌شود و اهمیت واحدهای ساختار زبانی و ساختار دستورزبانی و جغرافیای زبانی را مورد تاکید قرار می‌دهد. بر همین اساس نه‌ تنها واژه‌گان؛ که‌ مواد اولیه‌ی زبان هستند قابل تشریح و کالبدشکافی می‌شوند، بلکه‌ تاریخ زبان؛ جغرافیای زبان؛ حوزه‌ی زبان و .. قابلیت تعریف پیدا می‌کند اینها مباحثی عمده‌اند که‌ بایستی مورد پژوهش قرار گیرند. برای مثال تا زمانی‌که‌ یک تئوری منسجم درباره‌ی جغرافیای زبان ارایه‌ نشود؛ حوزه‌ی کاربردی زبان نیز ناشناخته‌ می‌ماند. مثلا جغرافیای زبان فارسی در حوزه‌ی ایران کجاست؟ اگر به‌ تاریخ مراجعه‌ کنیم (که‌ صحت آن مورد تردید است) جغرافیای این زبان حوالی کویر است بنابراین واژه‌ی "برنج" هرگز نمی‌تواند فارسی باشد زیرا جغرافیای آن استعداد کاشت چنین محصولی را ندارد و لزوما نیازی به‌ زایش چنین واژه‌ای در این جغرافیا و در این زبان نیست زیرا کاربردی ندارد و از دسته‌ زبانهای شمال‌غربی به‌ زبان فارسی تزریق شده‌ است نمونه‌ی دیگر که‌ مربوط به‌ جغرافیای زبان است تعدد نام برای احشام و ماکیان برحسب سن؛ رنگ؛ جثه‌؛ مذکر و مونث و .. است در زبان فارسی ما تنها گوسفند و بره‌ را می‌شناسیم در حالیکه‌ در زبان کُردی (تنها در گویش کُردی کلهری) سی‌وپنج نام برای انواع گوسفند داریم که‌ مستندسازیی مبتنی بر خصوصیات فیزیکی است چون این جغرافیا استعداد پرورش چنین موجودی را دارد و دامپروری شاخصه‌ی اصلی این جغرافیاست و بایستی واژه‌گانی خلق شوند تا تصویری از شی مورد نظر تداعی شود و همانگونه‌ که‌ می‌دانید تمدنی که‌ مبتنی بر دامپروری و کشاورزی باشد؛ قدرتمند است و لزوما دسته‌ واژه‌گانی را می‌طلبد تا زبان کاربردی‌تر و قابل فهم‌تر باشد و از نظر فلسفه‌ی زبانی؛ چون زایش و بازپروری در اینگونه‌ تمدن‌ها یک امر ذاتی است، پس زبان‌شان نیز دارای زایش است. و یا در بحث ساختار واژه‌گانی؛ هزاران واژه‌ در زبان فارسی است که‌ هرگز فارسی نیستند. مانند بینی-دماغ- اگر به‌ ساختار دستگاه‌ واجی توجه‌ کنیم دستگاه فیلولوژی زبان فارسی نه‌ تنها توانایی ادای واج‌های دیفتانگی را ندارد بلکه‌ توصیف آوایی هم برای این واجگونه‌ها ندارد و قاعدتا بینی بایستی معادل دیده‌ یا چشم باشد که‌ خود مشتق از مصدر بینین/دیدن است در حالیکه‌ در زبان کُردی دیفتانگ /نگ/ کاملا قابلیت اداست و توصیف آوایی دارد و بینی محرف بینگی هورامان به‌ معنی نفس کشیدن است که‌ در زبان فارسی استرس اول مقدم‌تر شمرده‌ شده‌ و /گ/ حذف شده‌ است، حتی خود دماغ اسم مرکب است که‌ به‌ نوعی contraction (کونتراکشن) شده‌ است. ده‌ماغ یا ده‌ماخ عبارت است از: ده‌ماره‌ی ناخ/آوندی که‌ به‌ شش یا ریه‌ متصل است که‌ هیچ کدام از این واژه‌ها به‌ تنهایی در زبان فارسی کاربردی ندارد پس معلوم می‌شود که‌ وارداتی است. نمونه‌ی دیگر اسامی فاعلی هستند که‌ اکنون ما آنها را با نام پدر؛ مادر؛ دختر؛ ... می‌شناسیم. خود واژه‌ی پدر بر اساس متون پهلوی "پیتر" نوشته‌ شده‌ است و به‌ معنی افزاینده‌ و فزونی بخش است (فرهنگ پهلوی/فریدون جنیدی) اما هیچگاه‌ ساختار آن عنوان نمی‌شود که‌ چگونه‌ پیتر به‌ پدر محرف شده‌ است. در حالیکه‌ "پیتر" اسم فاعل از "پیت" به‌ معنی خیر و برکت و رزق روزی کُردی است و هیچگاه‌ در زبان فارسی کاربردی نداشته‌ است و پسوند "ئه‌ر" در هزاران واژه‌ی کُردی کاربری دارد یا خود دختر اسم فاعل از مصدر دوختن/شیردوشیدن است که‌ در کُردی کرمانجی همین مصدر هنوز کاربرد دارد بنابراین این واژه‌گان ذاتا نمی‌توانند فارسی باشند چون جغرافیای زبان فارسی نیازی به‌ خلق چنین واژه‌گانی نداشته‌ است. بنابراین مبانی نظری زبان‌شناختی سره‌ را از ناسره‌ تمیز می‌دهد و اینکه‌ من معتقدم بایستی یک تئوری یا مبنای نظری درباره‌ی زبان کُردی تدوین شود صرفا به‌ خاطر دفاع از حقانیت زبان است نه‌ چیز دیگر.


.نویسندگان در حوزه کردی جنوبی معمولا به سمت شعر و ادبیات تمایل بیشتری داشته اند وکمتر به متون علمی توجه نموده‌اند، دلیل از ضعف ساختار زبانی است یا کم کاری از سوی نویسندگان.


یقینا ضعف ساختاری زبان نیست زیرا این ساختار به‌ شما اجازه‌ می‌دهد با واژه‌گان خودی کلنجار بروید. بهتر بود این پرسش را پاسخ نمی‌دادم زیرا به‌ تلیج قبای برخی ... می‌خورد. تعاریف بسیاری در مورد شعر وجود دارد؛ اما من از نظر مکانیکی و مهندسی زبان تجزیه‌ و تحلیل می‌کنم. ساده‌ترین تعریف ساختاری شعر این است که‌ خود شعر ساختارگرا نیست یعنی در یک پروسه‌ی زبانی شعر؛ ساختار تعریف شده‌ی زبان را می‌شکند. این اتفاق در شعر کُردی (حداقل در استان کرماشان) از این فراتر هم رفته‌ و آقایان شاعر پزشک و نسخه‌ پیچ زبان هم هستند و علاوه‌ بر زبان؛ تاریخ و تمدن و جامعه‌ را نیز اینان تعریف می‌کنند و وظیفه‌ی مورخین و جامعه‌شناسان و زبان‌شناسان را یک تنه‌ انجام می‌دهند و بجز شاعری؛ الاماشاالله‌ زبان‌شناس و ادیب و مورخ و ایتومولوژیست و مورفولوژیست و فولکلوریست و چندین ئیست و ئیسم دیگر نیز هستند و عجیب این است که‌ بر اساس تعاریف ادبیاتی یک کلونی انسانی با جمعیت تقریبی پانصد نفر؛ یک شاعر می‌تواند آنها را تغذیه‌ی روحی کند و راهنما و مبین دورنمایی بهتر و تزریق احساسات و تفکرات‌ نوین‌شان باشد؛ اینهمه‌ شاعر ما مخاطبین‌شان چند نفرند؟ چرا هیچ اتفاق عمده‌ای در این جامعه‌ شکل نمی‌گیرد؟ در جاهای دیگر یک رمان سرنوشت یک ملت را تغییر می‌دهد و نوع نگرش انسان‌های جامعه‌ را به‌ زندگی؛ آینده‌؛ آخرت ... دستخوش تحول می‌کند. واقعیت تلخ این است که‌ ما سطح ادبیات را بقدری پایین آورده‌ایم که‌ به‌ قول خودمانی‌تر: عه‌لی مه‌شکه‌ هم می‌تواند از آن بپرد. بگذارید یک داستانک در همین باره‌ بگویم که‌ واقعیت است. دایی‌ من لیسانش را در آمریکا گرفته‌ و سال‌هاست که‌ در آلمان زندگی می‌کندمی‌گفت "زمانی که‌ برای مدرک دکترا در آلمان بودم مجلات ادبی آلمان را می‌خواندم تا دیالوگم بهتر شود و کم کم رو به‌ نوشتن هم کردم مقاله‌ای درباره‌ی خیام برای یکی از همین مجلات ادبی نوشتم و در زیر آن اسم خودم را قید کردم و اینکه‌ دانشجوی مقطع دکترا هستم. پس از چند روز مبلغی به‌ عنوان حق‌التالیف به‌ آدرسم رسید و متقاضی مقالاتی درباره‌ی ادبیات شرق بودند و پس از مدتی همکاری روزی برای مصاحبه‌ آمدند و همین که‌ فهمیدند من دانشجوی میکروبیولوژی هستم که‌ هیچ ربطی به‌ ادبیات ندارد با کلی اغماض پذیرفتند که‌ در دادگاه اقامه‌ی دعوا نکنند زیرا من حق نداشتم وارد فضای ادبیات شوم".


جامعه‌ از یک مکانیک انتظار دارد که‌ مکانیکی حرفه‌ای و خوب باشد نه‌ یک شاعر مکانیک. جایگاه‌ها به‌ صورت وحشتناکی عوض شده‌ است و ما از تخصص افراد بهره‌مند نمی‌شویم آقایی را سراغ دارم که‌ تحصیل ‌کرده‌ی رشته‌ی باستان‌شناسی است به‌جای اینکه‌ با توجه‌ به‌ رشته‌ی آکادمیکی‌ای که‌ دارد ثابت کند که‌ مثلا گوردخمه‌های این استان مربوط به‌ فلان و بهمان نیست و تاریخ مخدوش شده‌ی این دیار را تبیین کند (تاریخ یکی از مبانی اصلی تثبیت فرهنگ و تمدن یک ملت است) دو سه‌ مجموعه‌ی شعر آبکی کُردی دارد و به‌ قول اصفهانی‌ها یخ به‌ دروازه‌ چه‌ ربطی دارد؟ اینهمه‌ فارغ‌التحصیل زبان انگلیسی و آلمانی و فرانسه‌ و ... داریم که‌ گرایشات ادبیاتی هم دارند، چرا از این پتانسیل که‌ در اختیار دارند استفاده‌ نمی‌کنند؟ ترجمه‌ی متون آلمانی و انگلیسی و .. پیشکش‌شان، متون کُردی را به‌ یکی از این زبان‌ها ترجمه‌ کنند. در عوض وارد دنیای شعر می‌شوند با این پیش فرض که‌ ساده‌ترین و دم دستی‌ترین مقوله‌ی ادبی است در حالی‌که‌ شعر یکی از فنی‌ترین جنبه‌های ادبیات است. حافظه‌ی تاریخی این مردم اشعار شاکه‌ومه‌سور را هنوز به‌ یاد دارد اما آیا شعر فلان آقای شاعر امروزی را هم به‌ حافظه‌اش سپرده‌ است؟ همان‌گونه‌ که‌ گفتم اشکال کار اینجاست که‌ این حضرات شعر را دم‌دستی‌ترین مقوله‌ی ادبیات می‌دانند.


.آقای جلیلیان،شما علاوه بر حوزه زبان در چند شاخه‌ی دیگر ادبیات نیز صاحب اثرید،چه تالیف های دیگری از شما چاپ شده است.



من در حوزه‌ی زبان و پژوهش‌های زبانی فعالیت دارم و اشتباها دو اثر در زمینه‌ی داستان کوتاه‌ و رمان نیز دارم که‌ باز هم بنا بر ضرورت بود. واقعیتش این است که‌ ما از متن غافل شده‌ایم و به‌ جرات و با سند می‌گویم اولین اثر متنی که‌ شامل داستان کوتاه بود را با نام "ره‌نگامه‌" من منتشر کردم و پس از آن نیز رمان "ئاگرمه‌لوچ" که‌ اولین رمان کُردی حوزه‌ی جنوبی بود را منتشر کردم من به‌ متن و نثر بیشتر از مبحث تحقیق علاقه‌دارم اما نخست بایستی سنگ بنای متن را کار گذاشت که‌ همین کارهای تحقیقی در زمینه‌ی زبان است. بیشتر آثار من در حوزه‌ی زبان و پژوهش‌های میدانی است. که‌ عبارتند از:


- فرهنگ باشوور

-زه‌رینه‌وسیمینه‌/جلد اول/مثل‌های کُردی

-زه‌رینه‌ویمینه‌/جلد دوم/چیستان‌های کُردی

-زه‌رینه‌وسیمینه‌/جلد سوم/اشعار فولکلور کُردی

-زه‌رینه‌وسیمینه‌/جلد چهارم/باورها و خرافه‌های کُردی

-زه‌رینه‌وسیمینه‌/جلد پنج/نوحه‌های کُردی

-ره‌نگامه‌/داستان‌های کوتاه‌ کُردی

-ئاگرمه‌لوچ/رمان کُردی

-تاریکخانه‌/شناسنامه‌ای نو برای تاریخی کهن

-گنجینه‌ی گویش‌های ایرانی/گویش‌شناسی استان کرماشان؛ جلد اول/فرهنگستان زبان و ادب فارسی

.من رمان (ئاگرمه‌لوچ) شما را که به گویش جنوبی است خوانده‌ام، شاهکار بی نظیریست.یک داستان در پهنه‌ی زمان و با موضوعی اساطیری. اسطوره‌های کردی در داستانهای شما سرشارند، دلیل چیست؟

تمامی اقلیم‌های کوردستان اسطوره‌های نابی وجود دارد که‌ می‌تواند یک تم داستانی قوی باشد. زندگی یک کورد آمیخته‌ای از اسطوره‌ و عشق و نفرت است. می‌گویند آمریکای لاتین بنیانگزار رئالیسم جادویی است؛ کاش نیم نگاهی به‌ اساطیر این دیار هم بیاندازند.


ضرورت مادر ابتکار است و چون احساس می‌کردم تولید متن و نثر به‌ این شاخه‌ی زبان کُردی یک ضرورت است؛ واقعا با حساسیت بیشتری می‌نوشتم، بارها و بارها متن آنرا تغییر ‌دادم و سعی می‌کردم بر اساس اصول نوگرایانه‌ای باشد که‌ مخاطب با متن و پیرنگ داستان ارتباط برقرار کند وخوشبختانه‌ حوزه‌ی واژه‌گانی خوبی از واژه‌های کُردی هم داشتم و بازی با کلمات و ترتیب کلمات همیشه‌ برایم جالب بوده‌است و اینکه‌ می‌توان با همین حوزه‌ی واژه‌گانی اثری ادبی خلق کرد. از نظریات افرادی که‌ واقعا اهل مطالعه‌ی رمان بودند مخصوصا "مجتبی کریمی" و "صابر سلیمی" استفاده‌های بسیاری بردم. ئاگرمه‌لوچ در حقیقت یک رمان سورئال است که‌ مبتنی بر یک واقعیت تاریخی/اساطیری است و موضوعی را دنبال می‌کند که‌ هنوز هم نوستالژی اکثریت جامعه‌ی امروزین؛ یعنی همان عشق واقعی است. عاشقی که‌ معشوقه‌ را طی جریاناتی گم می‌کند و به‌ سبب یک اجبار اسطوره‌ای در دیاری دیگر معشوقه‌اش را پیدا می‌کند. من هیچگاه‌ عاشق نشده‌ام؛ تمام دوران جوانی‌ام صرف تحقیق و مطالعه‌ برای دیگران شد؛ اما از عشق نوشتن برایم به‌ مراتب از عاشق شدن جذاب‌تر است. شاید باور نکنید تاکنون برای خودم چیزی ننوشته‌ام اما این کار آخر را تمام کنم، فقط و فقط برای دل خودم می‌نویسم؛ فقط برای خودم.

.در حال حاضر،چه کارهایی در دست انجام دارید.

سال‌هاست که‌ یک دایره‌المعارف کُردی از تمامی گویش‌های کُردی در سه‌ حوزه‌ی باکوور و باشوور و روژهه‌لات را دنبال می‌کنم که‌ شما هم یکی از مطلعین این اثر هستید و از نزدیک سرگذشت آن را می‌دانید و دیدید که‌ چگونه‌ و چرا از همکاری با بعضی‌ها انصراف دادم. فکر می‌کنم یک فرهنگ جامع از واژه‌گان کُردی از آب درآید و تاکنون بیست‌وسه‌ هزار صفحه‌ی آن تایپ شده‌ است (البته‌ فقط بخش نخست آن که‌ شامل واژه‌گان است) و بخش جغرافیای آن هم باید ده‌ هزار صفحه‌ای شود. این دایره‌المعارف بر اساس آخرین متدهای زبان‌شناسی و با مشورت چندین استاد دانشگاه‌ و انسی‌کلوپیدیای "اینکارتا" تنظیم شده‌ است که‌ با مشخصات و مولفه‌های زیر تدوین شده است که فهرست وار به آنها اشاره می‌کنم:

آوانویسی بر اساس نگارش استاندارد کُردی (kurdish Transcription ).

مستندسازی زبانی (Language Documentation)

بنیان هجایی (Syllabification Structure ).

متعلقات و مشتقات واژه (Parts of the Speech ).

تعریف و بازتعریف (Definition ).

شاهد مثال (Exemplifying Sample).

همتاها و برابرها/مترادف‌ها و متضادها (Synonym and Antonym ).

ریشه‌شناسی (Etymology ).

بنیان واژه‌ای (Morphological Structure ).

ارجاع به مرجع قبلی (Refrence Cross ).

تزاروس (Thesaurus).


که‌ کُردی/کُردی/انگلیسی/فارسی است. طبق قراردادی که‌ با سرمایه‌گزار این پروژه‌ که‌ یکی از دوستان دلسوز و دوستدار زبان و فرهنگ کُردی؛ جناب آقای "محمدامین بکری" دارم بایستی تا پایان تیرماه‌ 94 تحویل بدهم. ایشان نه‌ تنها سرمایه‌گزار این پروژه‌ هستند؛ بلکه‌ در تدارک ایجاد یک موسسه‌ی مطالعاتی /فرهنگی/تاریخی با نام همین اثر یعنی "کُردیکا" در کرماشان هستند که‌ ارزش کار را صد چندان می‌کند اگر دوایر دولتی و .. تنگ‌نظرانه‌ وارد کارزار نشوند و موضوعیت فرهنگی را مد نظر داشته‌ باشند نه‌ حواشی را. فکر می‌کنم بایستی نکاتی را یادآور شوم که‌ بیشتر یک گلایه‌ و درددل است. در مقدمه‌ی تاریکخانه‌ نوشته‌ام: نمی‌دانم برای که‌ و چرا می‌نویسم.... واقعا مراکز مطالعاتی کُردی چرا تنگ‌نظرانه‌؛ احمقانه‌ و بدور از انصاف با نویسنده‌گان عرصه‌ی فرهنگ و زبان برخورد می‌کنند؟ بگذارید کمی هم از خودم تعریف کنم؛ آسمان که‌ به‌ زمین نمی‌افتد.. به‌ تنهایی و بدون کمک لجستیکی و مالی کسی یا مرکزی دایره‌المعارف زبانی را تدوین می‌کنم که‌ شما داعیه‌ی خدمت به‌ آن را دارید و هرگز تعریف درست و علمی‌ای از زبان کُردی ندارید، کاری که‌ حداقل یک کارگروه‌ پنجاه‌ نفره‌ را با بهترین امکانات می‌طلبد؛ حداقل ده‌ها‌ نفر در همین استان می‌توانند گواهی کنند که‌ در روز هفده‌ ساعت روی این برنامه‌ کار می‌کنم ضمین اینکه‌ هنوز دوره‌ی نقاهت از بیماری‌ام به‌ پایان نرسیده‌ است؛ آنگاه‌ شما تنها به‌ صرف اینکه‌ مذهبی غیر از مذهب شما دارم یا به‌ گویشی غیر از گویش شما حرف می‌زنم، یا از جغرافیایی هستم که‌ مهد تمدن کورده‌واری است و شما مرتب آنرا انکار می‌کنید، حتی از کمترین همکاری ممکن سرباز می‌زنید؟ کمک و همکاریتان پیشکش؛ دزد و جیره‌ خوار را به‌ پروژه‌ای دعوت می‌کنید که‌ اساس آنرا من تعریف کرده‌ام. شما از ملت و زبانی دم می‌زنید که‌ مواد اولیه‌ی ملیت و زبان را هنوز هم بلد نیستید تعریف کنید و اسم خودتان را آکادمی و انستیتو و ... گذاشته‌اید. تعریفی که‌ از ملیت یا زبان و فرهنگ و تاریخ ارایه‌ می‌کنید که‌ در حد فکاهی است. قرقیزستان از نظر جمعیتی و مقیاس طول و عرض؛ دو سه‌ درصد از استان کرماشان بزرگتر است اما یک دایره‌المعارف هشت جلدی در کتابخانه‌های دنیا دارد و دنیا آنها را با نام ملت قرقیز می‌شناسد شماها که‌ مدعی‌اید پنجاه‌ میلیون جمعیت دارید و فلان متر و مقیاس موطن و خروارها تاریخ گنگ و غیرقابل استناد و .. مگر خودتان به‌ خودتان بگوئید ملت. دایره‌المعارف شما کجاست تا دیگران هم به‌ شما عنوان ملت را هدیه‌ کنند؟ شاید بهتر باشد وقتی این اثر چاپ شد همین آقایان را دعوت کنم و یک ترازو هم کناری بگذارم و "کُردیکا" را در یک سمت و آقایان را در سمت دیگر بگذارم ببینیم وزن‌شان هم وزن این اثر می‌شود که‌ اینقدر دم از خدمت به‌ زبان کُردی می‌زنند؟ بار مفهومی و تاثیرگذاری و ... پیشکش‌شان. روزی که‌ این کار چاپ شود فقط شرمندگی نسیب‌شان خواهد شد. 

.ممنون که با مشغله‌ی زیاد دعوت من را پذیرفتید، در پایان اگر مطلبی برای بیان کردن هست بفرمایید
.

استادم به‌ من آموخته‌ است که‌ بیشتر کار کنم؛ کمتر بخوابم و بخورم و بیشتر بنویسم و کمتر بگویم. بنابراین ضمن سپاسگزاری مجدد از شما و آرزوی بهروزی و شادکامی؛ امیدوارم در کاری که‌ در پیش دارید موفق باشید و از اینکه‌ مرا تحمل کردید سپاسگزارم.


برگرفته از  سایت http://hisare.com/index.php/fashion/item/286-2014-10-14-22-51-54

زنان کهنسال یارسان

زنان کهنسال یارسان
سمفونی علیزاده پسر از سالخوردگان یارسان / گالری آران میزبان عکس‌های مستند
ارسال به دوست نسخه چاپی نسخه چاپی
˝دونادون˝ عنوان نمایشگاهی از عکس‌های نیما علیزاده است که به تصاویری از زنان سالخورده اهل حق یا یارسان اختصاص دارد و در گالری آران برپا شده است.
۱۳۹۴ يکشنبه ۲۷ ارديبهشت ساعت 18:08
سرویس تجسمی هنرآنلاین: نیما علیزاده هنرمند عکاس و فرزند حسین علیزاده موسیقی‌دان مطرح که نمایشگاهی از پرترههای او با عنوان "دونادون" از جمعه ۲۵ اردیبهشتماه در گالری آران آغاز شده است. او درباره این نمایشگاه به نمایش تصاویری از زنان کهنسال فرقه یارسان اختصاص دارد به خبرنگار تجسمی هنرآنلاین گفت: در این نمایشگاه ۱۶ عکس به نمایش گذاشته شده که هریک ۵ ادیشن دارد و ابعاد آن‌ها ۱۰۰ در ۷۰ سانتیمر است. همانطور که در مقدمه نمایشگاه نیز آمده است این عکس‌ها متعلق به روستایی در کرمانشاه است و من ۱۰ سال پیش از آنکه عکاسی را آغاز کنم به این روستا رفت و آمد داشتم تا اینکه مدتی قبل برای برگزاری یک جشن محلی متعلق به یارسان یا اهل حق به این منطقه سفری داشتم و این عکس‌ها را در این سفر گرفتم.
وی همچنین توضیح داد: این مجموعه محدود به زنان نبود و عکسهایی از مردان نیز در آن وجود دارد اما من زنان سالخورده را انتخاب کردم زیرا این زنان نسل آخری هستند که به این شکل لباس می‌پوشند و خود را می‌آرایند؛ در دواقع نسل بعدی زنان این منطقه ظاهری کاملا شهری دارند و برای آنچه من در ذهن داشتم مناسب نبودند. به علاوه این نسل از مردم یارسان به سرعت در حال از بین رفتن هستند و همین حالا که این نمایشگاه در حال برگزاری است نیمی از آنان مردهاند.
این هنرمند عکاس با بیان اینکه این عکس‌ها بخشی از یک مجموعه بزرگ‌تر است اظهار کرد: در واقع در این مجموعه عکسهایی از مردان یارسان نیز وجود دارد که در کنار فیلم و صدا می‌تواند نمونه‌ای کامل‌تر از ویژگیهای مردم این منطقه را نشان دهد. از این مجموعه بزرگ تنها عکس‌هایی که شاهد آن هستید به علاوه بخشی از صدای این زنان درحال هوره خوانی در این نمایشگاه وجود دارد.
علیزاده با بیان اینکه مستند بودن عکس‌ها برایش بی‌اهمیت نبوده است افزود: این چهره‌ها دارای عمق خاصی هستند، در این مجموعه می‌خواستم جغرافیا و شرایط زندگی این آدم‌ها در چهره‌هایشان دیده شود به همین دلیل فکر کردم که هرچه جزییات تصویر کمتر باشد و حواشی مثل پس زمینههای شلوغ حذف شود تا به این چهره‌ها تاکید بیشتری داشته و تمرکز به چشم‌ها و پوست این زنان معطوف شود.
علیزاده در یادداشتی بر نمایشگاه خود نوشته است: "دونادون و یا جامه به جامه،‌‌ همان چرخش روح از کالبدی به کالبد، اعم از انسانی، جانوری و یا نباتی است. گذر ایام در این چرخش‌ها نقشی از خود بر سیمای آدمی می‌زند که گوئی قرن‌هاست بر روی زمین زیسته. این مجموعه ثبت چهره‌هائی است از پیروان دین یاری ساکن خطه کردستان ایران که یارسان نامیده می‌شوند. طی سفری که به این سرزمین داشتم آن‌ها را در جشنی دیرین موسوم به خاونکار همراهی کردم. روز خاونکار اهالی روستا‌ها و شهرهای اطراف، برای دیدار با پیرشان، در ده توت‌شامی گرد هم آمدند. نزدیک ظهر همه مدعوین تنبورزنان در صحن اصلی حاضر شده و به خواندن دعاهای دسته جمعی پرداختند. در میان بیش از پانصد نفری که حضور داشتند، تعدادی از چهره‌ها مرا فرا می‌خواند. همان‌ها را در گوشه‌ای که از قبل با پارچه‌ای مشکی برای خود جدا کرده بودم، دعوت به عکاسی کردم. لحظاتی چند مقابل نگاهم آرام گرفتند و به عدسی چشم دوختند.
این عکس‌ها برشی از یک دون است، با نگاه‌هائی به قدمت بشریت."
همچنین رضا دقتی عکاس ایرانی ساکن فرانسه که این نمایشگاه به او تقدیم شده است نیز درباره این عکس‌ها نوشته است: "عکسهای نیما، عکسهایی بسیار ساده اما گویا؛ نگاه مستقیم آن‌ها گویا که در برابرت ایستادهاند و نفس‌هایشان را حس می‌کنی و هزار ناگفتنی را در لحظهای برایت بازگو می‌کنند."
نیما علیزاده متولد ۱۳۶۲ و‌دان آموخته رشته عکاسی از دانشگاه آزاد (هنر و معماری) است. او از سال ۱۳۸۲ فعالیت‌های جدی هنری خود در زمینه عکاسی را آغاز کرد و از دوسالانه عکس تهران لوح تقدیرگرفت. در همین سال با برادرش صبا نمایشگاه عکس "آیه‌های زمین" را در گالری خارک برگزار کرد. شرکت در نمایشگاهی گروهی در سال ۱۳۸۳ در گالری و همینطور نمایش آثار در نمایشگاه گروهی "پلی هاوس کلکتیو" سانفرانسیسکو و نمایشگاه "یک روز" در لانگ بیج و همچنین حضور در نمایشگاه گروهی در گالری دارلفنون کویت از جمله فعالیتهای هنری این هنرمند است.
نمایشگاه "دونادون" تا ۶ خردادماه در گالری آران به نشانی خیابان کریمخان زند، خیابان خردمند شمالی، کوچه دی پلا ۱۲ ادامه دارد.













برگرفته از  صحفه   فیس بوک https://www.facebook.com/media/set/?set=a.1654269421463633.1073741830.1548512988705944&type=1

Dienstag, 5. Mai 2015

دختر کُرد مهابادی که از ترس تجاوز یک اطلاعاتی خودکشی کرد

اميدوارم اين قضيه صحت نداشته باشد. اگر اين ماجرا راست باشد بايد ملت كـِورد در پي آن بپا خيزند زيرا داعش جمهوري اسلامي بداخل هتلهاي مهاباد براي تجاوز به ناموس إدختران ملت ما مستقر شده است.من اين اقدام بي شرمانه را كمتر از تهاجم و تجاوز به مردم ايزدي شنگار را نمي بينم.


دختر کُرد مهابادی که از ترس تجاوز یک اطلاعاتی خودکشی کرد
ماف نیوز: یک دختر مهماندار هتل در شهرستان مهاباد، در پی حمله‌ی یک مامور اطلاعاتی جهت تجاوز، خود را از طبقه‌ی ۴اُم هتل “تارا” مهاباد به پایین انداخته و جان خود را از دست داد. دختر کُرد مهابادی که از ترس تجاوز یک اطلاعاتی خودکشی کرد دختر کُرد مهابادی که از ترس تجاوز یک اطلاعاتی خودکشی کرد به گزارش ماف نیوز، روز گذشته دوشنبه ۱۴ اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۹۴ خورشیدی، یک دختر مهماندار هتل “تارا”ی مهاباد که از قبل، توسط هتلدار به نام “نادر مولودی” پیش‌زمینه‌ی تجاوز به وی از سوی یک مامور اطلاعاتی صورت گرفته بود، در پی حمله‌ی مامور اطلاعاتی و بستن دربها از سوی صاحب هتل (نادر مولودی)، مجبور به پریدن از پنجره‌ی طبقه‌ی چهارم هتل شده و جان خود را از دست داد. یک منبع نزدیک به خانواده‌ی این دختر مهابادی، با تایید این خبر اعلام کرده است: پزشکی قانونی سعی بر بی‌راهه‌بردن قضیه داشته اما آنها مصرانه بر پیگیری پرونده واقف هستند. تا لحظه‌ی انتشار این خبر، نه صاحب هتل و نه مامور اطلاعاتی نامبرده دستگیر نشده‌اند. این منبع همچنین انگیزهی صاحب هتل برای در خدمت‌نهادن این دختر جوان کُرد برای تجاوز از سوی مامور اطلاعاتی، وعده‌ی صدور مجوز ۵ ستاره‌کردن هتل تارا از سوی این مامور اطلاعاتی اعلام کرده که همزمان بازرس اداره‌ی اماکن مهاباد بوده است.

Freitag, 1. Mai 2015

اخراج یک معلم زن یارسان درکرمانشاه به علت اعتقاداتش

اخراج معلم کرمانشاهی به دلیل اعتقاداتش

یک شاعر، نویسنده و پژوهشگر پیرو دین یاری “اهل حق” پس از ۳ سال تدریس در مدارس کرمانشاه به دلیل اعتقادات خود به این آیین اخراج گردید.

فاطمه جادری جلیلوند”، هفته‌ی گذشته آموزش و پرورش کرمانشاه، طی نامه‌ای رسمی به استناد نامه‌ی هسته‌ی گزینش آموزش و پرورش کرمانشاه این موضوع را به وی ابلاغ کرد.







نامبرده صاحب مقالات و کتابهای متعدد در زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و دینی است از جمله آثار او می‌توان به کتابهای “شرحی در مسلک مرام اهل حق” و “نگاهی به آیین یاری” اشاره نمود که تاکنون اجازه‌ی انتشار به آثارش داده نشده است.

شرحی در مسلک مرام اهل حق پیشتر در سال ۱۳۹۰ پس از اخذ مجوز وزارت ارشاد، توسط وزارت اطلاعات لغو مجوز چاپ گردیده بود.

این معلم زن پیرو آیین یارسانی، تاکنون بار‌ها از سوی نیروهای امنیتی، حراست آموزش و پرورش و گزینش احضار و مورد بازجویی و تهدید قرار گرفته بود.

Donnerstag, 30. April 2015

ڕەففیقەیل دوسەیل وە یارسانیەیل بەڕێزوڵات دانمارک












ڕەففیقەیل دوسەیل وە یارسانیەیل بەڕێزوڵات دانمارک سڵام ماوەێکە چەن نەفەر دڵسوزیارسانی ئەڕا دورس بۆن ئەنجمەن فەرهەنگی هانە تەڵاشا کە هوویەت ملەت یارسان وە وڵات دانمارک وە تەمام ئەقەلیتەکان دانمارک ماڕفی بکەن لە ڕاسی نمونەێ هەرچێ زامەتکیشە فرە بوود با خاس گشت ئاگادار بوون کە ئنجمەن فەرهەنگی ئەساسنامەێک دێرێ خریتە وەر نەزەر وە وەردەس ئیوەێ عزیز تا ئەڕاێ سەرنوشت خوەتان نەزەر بێەین، ئیوە باێەد پشتیوان ئی هەرەکەتە بۆن وە پاڵپشتمان ئیمە مهتاج دەستان عقیدەتان پێشنەهادتان وە عنتقادتانیم ئەڕا ڕاس وەکردن ئی هەرەکەتە ، ئیوە وە دورسی سەرنجێ بێەنە ناو ئەساسنامەکە کە چەن خاڵ مشەخەس دیاری بۆەس کە وەلێ باس نەکریەت وە ناوو نەوریەت، گشت باسەکان وە ڕووشنی خریتە وەردەس ئیوە وە خوەتان ئنتخاب کەین چەباێەد بکریەت ئەڕا تەشکیل دایین ئی ئەنجمنە لە ڕێ فەیسبووکوە نەزەرو پشتیوانی خوەتان پێشنەهاد بێەن یاری بێەن تا ئیمەی هەر ما باقی عەقلیەتەکان هوویەتمان مشەخەس بوو، با وڵات دانمارک ئیمە جوور خوەمان بناسێتەمان نە جوور سەرسیە. یا.... ئیمە تا کەێ بێ تەفاوەت بۆمن ؟!! جارێتر سپاس ئەڕا گشتان یاران دڵسووز




ئیمه چه‌ن جووان یارسانی ۆه‌ وه‌زیفه‌ێ خۆه‌مان زانستیم که‌ ئه‌ی ئه‌ساسنامه‌ ئه‌ڕا کونفه‌رانس ئاماده‌ به‌که‌یم.
مه‌ردۆم ده‌لسوز ، به‌فه‌رمان پێشنه‌هاد وه‌ ئنته‌قاد خۆه‌تان ئاماده ‌به‌که‌ن اڕا کونفه‌رانس.
هه‌م یاران خۆه‌تان:
کاک جه‌هاد ئه‌لیمۆرادی
کاک سه‌فه‌ر ئه‌زیزی
کاک علی پاشا چه‌راخی
کاک ڕه‌شید خۆسره‌وی
کاک قۆباد جه‌ۆانمیری
شوڕش مۆرادی





                                (( ١))
                              

ئەساسنامەی پیشنهادی ئەنجومەن فەرهەنگی یارسان

ناو ئەنجومەن،
ئەنجومەن فەرهەنگی یارسان لە دانمارک ٠ 

هەدەف ئەنجومەن/


هەوڵ دان ئەرا پاراستن فەرهەنگ یارسان لە دانمارک

کوشش کردن وە مەنزور ئسبات دین یاری و فەرهەنگ یارسان لە دانمارک

تەقویەت کردن روابت اجتماعی و علمی لە بین مەردوم یارسان لە واڵت دانمارک

وەڕیوەبردن مەراسم و موناسبات فەرەهەنگی یارسان لە دانمارک

ناساندن فەرهەنگ یارسانی وە بەقیەی فەرهەنگەکان


ئەنجومەن فەرهەنگی یارسان بایەد لە ژیر تەئسیر هیچ کام لەی فاکتەریەلە قەرار نەگری/

سیاسەت ٠

ئەشیرە ٠

مونافئەی مادی ٠

مونافئەی شەخسی


  تعداد اعضای ئەنجومەن/
٧- ٠ عضو ئەسلی
٢- ٠ عضو جینشین
٣- ٠ عضو ئەسلی و ١ عضو جینشین لە کوپنهاگ هەڵوژێریەت
٤- ٠ عضو ئەسلی و ١ عضو جینشین لە ئاهوس هەڵوژێریەت ٠
هەر ٩ عضو وە شیوەی دومکراسی لە کۆنگرە هەڵوژیریەن


ئەفراد ١٨سال وەرەو سەروە هەق رئی دیری و توانتیش خوەی دیاری بکەیت لە انتخبابات کونفرانس
هەر کەس بدون تەوەجە وە ئایدولجی و جنس توانیت بوتە عضو ئەنجومەن، وە شەرتیک قانون ئەنجومەن بپاریزی

                                  ((  ٢ ))

                    
    
 ئەنجومەن خاوەن ٧ پوست و وەزیفەس/

رەئیس ئەنجومەن+سوخەنگو ئەنجومەن
جیگر رەئیس ئەنجومەن
مەسئول مالی (ئا )
مەسئول مالی ( ب )
مەسئول کاروبور ئایینی
مەسئول کاروبار هونەری و وەرزشی
مەسئول تەبلیغات


٢ /٠ عضو جیگر حەق دیرن لە تەمام جلسات ئەنجومەن بەشدار بوون، حەق نەزەر داین دیرن وەلی هەق رەئی نەیرن.

جی وە جی کردن پۆستەکان لە ناو ئەنجومەن وە ئەکسەریەت ئارا سورەت گریت.

هەر عضو ئەنجومەن زیاتر لە ٣ نەوبەت بدون ئوزر لە دانیشتنە رەسمیە کان ئەنجومەن حازر نەوتن بایەد کنارەگیری بکەیت..




    سیستم اقتصادی ئەنجومەن/

هەر خەرج کردنیک بایەد وە موافقەت هەد ئەقەل٦ ئضو ئەسلی سورەت بگریت. ٠
مەسئول مالی ئەرا هەر خەرج کردنیک ئهتیاج وە رەئی مەوافق ٦ عضو ئەسلی دیری، تەنانەت ئەرا خەرج ١ کرونیش.
لە شون هەر خەرج کردنیک بایەد ڕاپورت و رەسید خەرجکردنەکە لە سایت ئەنجومەن فەرهەنگی
نەشر بوت و وە شیوەی رەسمی بایەد ١ کوپی لە رەسید خەرج تەحویل ئەفراد ئەنجومەن بدریەت.



                                  (( ٣ ))
 تەنیا اعضای ئەسلی هەق رەئی دیرن لە حالەت خەرج کردن


دەرامەت ئەنجومەن تەنیا تەعلوق وە مەردوم یارسان لە دانمارک دیری.
سیستم اقتصاد ئەنجومەن تەنیا وە کومەک اعضای ئەنجومەن و کومەک والت دانمارک پشت بەسیت.
داهات ئەنجومەن تەنیا ئەرا اهداف و کاروبار ئەنجومەن وە کار چوت.
پەرداخت کردن هەق عضویەت لە ٣ مانگ زیاتر وە دویا نەکەفیت، هەر عضویک لە مودەت شش ٦ مانگ هەق عضویتی پەرداخت نەکەی، هەق بەشدار بینی لە تەمام دانیشتنەکان کونفرانس و کونگرە سەلب بوتن
مەردوم بەشدار لە کونفرانس مەبلغ هەق عضویت دیاری کەن


  تەشکیل کنگرە/

هەر ٢ سال جاری کنگرە وە ریوەچوت.


هەوڵ دریەت ٢ کنگرە ، ١ لە کپنهاگ و ١ لە ئاهوس بگریەت
هەر ٢ سال یەک ١ بار کنگرە وەریوەچووت لە ئەوەلین شەمەی مانگ ئاگوست.
هەد ئەقەل ١ مانگ وەر لە وەخت بەرگوزاری کنگرە ، بایەد وەخت کنگرە موشەخەس بکریەت.

  کنگرەی فوق العادە ( نائاسایی 

ئەرا گرتن کنگرەی نائاسایی بایەد کنگرە وە ئەکسەریەت اعضای ئەنجومەن
  ( ٦ عضو ) تەسویب بوتن یا بیشتر لە ٥٠% رەئی مردوم عضو ئەنجومەن. ٠
کنگرەی نائاسای وە خاتر اهداف و زروریەت کار ئەنجومەن ئەنجام گریت


                          (( ٤ ))
  تەغەییر دان قانون ئەنجومەن/
تەسویب و تەغەییر هەر قانوونی الزمە ٣/٢ بەشدار بییەل کنگرە رەئی بیەنە پی وە شەرتیک ٨٠% اعضای ئەنجومەن بەشدار کنگرە بون


هەڵوەشاندن ئەنجومەن/

تەنیا کنگرە سەلاهیەت هەلوەشاند ئەنجومەن دیریت.

لە هەین هەڵوەشاندن ئەنجومەن بایەد ٩٠% اعضا حزور داشتوین.

بایەد زیاتر لە ٥٠% رەئی مەوافق ئەرا هەڵوەشاندن ئەنجومەن وەر بگریەت.

دەالیل هەڵوەشاندن بایەد ٢ مانگ وەر لە بەرپا بین کنگرە دیاری بکریەت.

لە هاڵەت هەڵوەشان ئەنجومەن داهات 
(ثروت)دریەتە سازمانیک خەیریە.





Sonntag, 26. April 2015

له ئشعار کا وسیخان قاسمی شاعر و قلم ره نگین ولاتمان ئرای کا تورج اسپری

له ئشعار کا وسیخان قاسمی شاعر و قلم ره نگین ولاتمان ئرای کا تورج اسپری 

استای سخن دان
تورج تیز هوش استای سخن دان

فرزانه فاضل علم عالم وان
دانا وتوانا شکرین زوان

تورج تواستای باش استادانی
پرورده پاکتاو خاک گورانی

کان معرفت معدن اخلاص
هم نکته دان وهم نکته شناس

زوان زرفشان چوین آو حیات
مشکاونی پرده تاریکی وظلمات

تورج پرورده خاک گورانی
دانا وسخن سنج شیرین زوانی

گفتارت گرمی گروی خاصانن
رفتارت سرمشق حق شناسانن

توبزرگزاده وصاحب مقامی
شیوا وشکرریزشیرین کلامی

اسپری نژاد عالی مقداری
اصل ونسب پاک رژیده یاری

دل روشن نویر صاف وینه بلور
شوچراخ دانه ی مدروشیت چوین در

آهنگ گفتار شیرین شکرت
شور شیدایی هر هانه سرت

صیاد صدف بطن دریای در
زوانت الماس چوین سیف صاف بر

گفتارت شیرین شهد شکرن
لعلن .زمردن دانه گوهرن

انیس مجلس خردمندانی
اظهار کننده رسم گورانی

استای سخن سنج سیمای نوروزی
پی ظلمات شو چراخ فروزی

مجلای مجلس آرسته ادب
شون بر وشون ران یارسان مذهب

برنامه پربار مجلس ارکان
نه سیمای نوروزکردنی عیان

آداب وارکان آیین گوران
بی ریا وتزویر تو کردی بیان

رنگاوارنگی رنگ سیمای سیمینه
گرانباری بار زیب زرینه

گویا ودلپذیر برنامه خاصت
شیوا ودلنشین گفتارخاصت

نتیجه پاکی ونسب شریفی
لایق وتمجید وصف وتعریفی

کاتورج مایه فخرگورانی
گلباخ وشبوی جمع یارنی

وصف تو وانام یکی نه هزار
وشاد بمانی تا وعده حشار

وسیخان ویاد دوس دویر منزل
واتن ای نظمه نه بناغه دل








له ئشعار کا وسیخان قاسمی شاعر و قلم ره نگین ولاتمان ئرای کا تورج اسپری   ئه زیز 













Mittwoch, 18. März 2015

نامه اعتراضی مجمع مشورتی فعالان مدنی یارسان به رهبر ایران برای اصلاح قانون اساسی و به رسمیت شناختن دین یاری

نامه اعتراضی مجمع مشورتی فعالان مدنی یارسان به رهبر ایران برای اصلاح قانون اساسی و به رسمیت شناختن دین یاری

======================================
به نام خدا تاریخ: 24/12/1393 رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران،جناب
 آیت الله خامنه ای؛
با سلام و ادب، احتراماً اینجانبان اعضای مجمع مشورتی فعالان مدنی یارسان به عرض می رسانند:
همان گونه که مستحضر هستید جمعیتی میلیونی از مردم ایران، با نام یارِسان (مشهور به اهل حق) پیرو دین یاری هستند. دینی که ریشه در فرهنگ و تاریخ کهنِ این سرزمین دارد و پیروانش همواره به رغم ناملایماتی که در میهن خویش دیده اند، آزادانه جان فـدای ایران و پاسدار آبروی ایرانی بوده اند. به سبب همین خوی آزادی خواهی بود که پیش از پیروزی انقلاب، بنیان گذارِ جمهوری اسلامی در پیام 24 دی ماه 1357 از مبارزات آنان تشکر نمود.( صحیفه ی نور، ج 4، ص 228) پس از انقلاب هم، با این که مکرر مورد بی مهری قرار گرفته و از اداره ها طرد شده بودند و هویت و حقوق اجتماعیشان در قانون اساسی به رسمیت شناخته نشده بود؛ لیکن با شروع جنگ تحمیلی، در همان روزهای اول، بیش از چهار هزار نفر از ایشـان به مقابله ی دشمن شتافتند و در تمـام جبهه های غربی به دفاع از میهن عزیزمان پرداختند. همچنین در مهرماه 1359 یک هزار نفر دیگر همراه بزرگانشان با سلاح های شخصی قدم به میدان نبرد گذاشتند و نیز در اواخر همـان سال که به وسیله ی ارتش، گروه مشترک جنگ های نامنظم تشکیل شد، باز بیش از 2200 نفـر از یارسـان بدان پیوستند و با توجه به نیاز ارتش در غرب کشور، از وجودشان در دفاع از خاک و ملت ایـران استفاده شد. ( کرمانشاهان و تمدن دیرینه ی آن، ایرج افشار، ج 2، ص 1345) بدیهی ست، ذکر این رزمندگان علاوه بر هزاران شهید و جانباز و مجاهدی است که در ادامه ی جنگ به همراه دیگر هم-وطنان در ارتش و سپاه و بسیج به پاسداری از میهن و سربازی برای ملت پرداختند.
باری، رهبر گرامی، شاید بی جا نباشد اگر بگوییم مردم یارسان در طول تاریخ، معمولاً بیش از سهم خود برای کشورمان از لحاظ مادی و معنوی و انسانی هزینه داده اند؛ اما این مردمِ فداکار در طول 36 سالی که از پیروزی انقـلاب اسلامـی گذشته است، متأسفانه با تبعیضات و مشکلات بسیاری مواجه شده اند، ازجمله:
1 ـ پیوسته به قصد استحاله ی فرهنگی و آیینی، تحتِ فشارهای گوناگون قرار گرفته و ارزش های اصیل و انسانیِ دین و فرهنگشان را با هجمه های تبلیغاتی، وارونه و خُرافی جلوه داده اند. 
2 ـ مکرر در کتاب ها و نشریاتِ حکومتی و حوزوی و صدا و سیما و تریبون های مساجد و ... تهمت های اخلاقی و ناموسی به یارسان می بندند؛ درحالی که اجازه ی بیـان ـ حتی در حد رفع تهمت ها نیز ـ به آن ها داده نمی شود و نوشته هایشان را مجوزِ چاپ نمی دهند. (هرچند اغلبِ همان فحاشان، معمولاً دم از گفتار نیکو و جدلِ احسن می زنند!)
3 ـ با این که یارسـان پس از مسلمانان بزرگ ترین جمعیت دینیِ کشورند، تاکنون اجازه ی داشتن نماینده ای در مجلس به آن ها داده نشده است. 
4 ـ دست¬یابی به هرگونه استخدام را برای این مردم، مشروط به احرازِ دست¬کشیدنشان از دیـن و فرهنگ و هویتشان کرده اند. اگر زمانی هم پی ببرند که کارمندی همچنان بر دین یاری باقی مانده است، فوراً او را از کار اخراج می کنند. در واقع، فرزندانِ یارسان، هم زمان با تولدشان و پیش از آن که تخلفی مرتکب شوند، همگی محکوم به انفصـال دائمـی از خدمت در همه ی ادارات و ارگان ها و سازمان ها و نهادها شده اند! کارمندانی هم که در رژیم گذشتـه استخدام شده بودند، در همان اوایل انقـلاب مشمول طرحِ به اصطلاح پاک سازی گردیده می بایست یا تغییر دین می دادند، یا اخراج و بازخریدِ اجباری می شدند. معدود افرادی نیز که استثنائاً تا بازنشستگی، همچنان با هویتِ یـاری باقی ماندنـد، نازل ترین پست ها به آن ها داده شـد. حتی غیر از بحث استخـدام های اداری، در فعالیت هـای اقتصادیِ آزاد هم، برای دریافت پروانه ی کسب و کار ـ چون گزینه ای به نام یاری و یارسان در نظر گرفته نشده است ـ متقاضیان یارسان یا مجبورند با هویت جعلی درخواست مجوز بکنند، یا به کلی از آن حرفه صرف نظر نمایند و یا بدون مجوز، به آن کار مشغول شوند.
5 ـ تبعیض در تخصیص بودجه و امکانات به مناطق یارسان نشین، فقر تحمیلی و توسعه نیافتگی و نابسامانی های اجتماعی و اقتصادی را در آن مناطق به بار آورده و پیکره ی واحد جامعه را نامتعادل و ناسالم ساخته است. 
6 ـ نهـادهای حکومتی، بسیـاری از جَم خانه ها و زیارتگاه های یارسـان را به انحـاء مختلف تصرف کرده انـد و اجازه ی ساخـتِ عبادتگاه (جَم خانه) به آن ها داده نمی شود. ( مگر استثنائاً، آن هم به نام حسینیه!) 
7 ـ پیوسته مبلغین مذهبی را به مناطق یارسان نشین و حتی به مدارس و آموزشگاه های آن ها اعزام می کنند تا عقاید دینیِ مردمِ یارسان و فرزندانشان را تغییر دهند. 
8 ـ سربـازان و دانش آموزان یارسـان با سخت گیری و تبعیض و توهین مواجه اند و دانشجویانشان را که همچنـان حفظ هویـت کرده اند، از تحصیل در مقاطعِ تکمیلی باز می دارند.
9ـ غالباً در صدور کارَت شناسایی، نظیر گواهی نامه ی رانندگی و گذرنامه نیز بر آن ها سخت گیری کرده و تأکیـد می نمایند که عکسشان باید بدون داشتن سبیل باشد؛ حال آن که سبیل از فرایض و نمادهای آیینی مردانِ یارسان است. 
10 ـ بارها دیده شده است سبیل سربازانِ یارسان را در پادگان ها و نیز سبیلِ متهمانی از این مردم را در بازداشتگاه ها و کلانتری ها به منظور تحقیرِ هرچه بیشترشان به اجبار تراشیده اند. (که این کار زشت، مسلماً نمونه ی بارزی از تجاوز به تمامیتِ جسمانیِ انسان هاست.) جالب این است که تا کنون، مکاتبات و طومارها و شکایت های مکرر برای رفع این همه تبعیض، تقریباً بی نتیجه بوده است. فقط یک بار در تاریخ 19/8/1367 بخشنامه ای به شماره ی 618 از طرف دولتِ وقت صادر گردید که با وجودی که اجرا نیز نشد، اما در آن به پاره ای از حقوق پایـمال شده ی یارسان اذعان شده بود. چنان که در قسمتی از آن آمده است: « در برخی مناطق، آحاد اهل حق نه تنها از پذیرش در نهـادها و ادارات منع شده اند، بلکه حتی تأسف بارتر از آن این که جلوی محصلینِ آنـان گرفته شده است و این در حالی است که جوانان اهل حق، در طول جنگ همراه رزمندگان دلیر کشورشان جنگیده و شهید داده اند... .» بی توجهی به مطالبات یارسـان و ادامه ی توهین و هتاکی به آن ها، کار را بدان جا رسانید که در بهار و تابستانِ سال 1392، سه نفر از جوانـانِ مخلص و دل سوخته ی یارسـان در برابر مجلس شـورای اسلامی و فرمانداری همدان تن به آتش سپردند؛ بلکه با شعله های برخاسته از سوختنشان، پیام حق خواهیِ مردمِ مظلوم خود را به گوش مسئولانِ کشور برسانند. در پی این وقایعِ اسفبار، برخی از مسئولان، طی پاره ای مذاکرات، وعده های امیدبخشی برای حل مشکلات یارسان دادند، اما پس از یک سال و نیم، با بی نتیجه ماندن آن وعده ها، چنین می نماید که در نهادهای قانون گذاری و قضایی و اجرایی، اراده و برنامه ای برای حل مشکل این مردم وجود ندارد.
گفتنی ست، مانع اصلی برای دست یابی یارسان به حقوقی نظیر دیگر ایرانیان، همانا قانون اساسی، به ویژه اصل سیزدهمِ آن است که بی آن که نامی از یارسـان ببرد، فقط زرتشتیان و مسیحیان و کلیمیان را اقلیت هایی می شناسد که در حدود قانـون، در انجام مراسمِ دینیِ خود آزادند. مسائل دیگری چون عدم استخدام یارسـان در ادارات نیز به همان اصل 13 مربوط می شود؛ زیرا مـاده ی 2 قانـونِ گزینش (مصوب سال های 74 و 75) اعتقـاد به دین اسـلام یا یکی از ادیان مصرح در قانون اساسی را شرط لازم برای استخدام در همه ی ادارات برشمرده و در مورد دین اسلام نیز التزام عملی به فرایض آن را ضروری دانسته است. ( حال آن که فرایض و ضروریات دینی در نزد یارسان متمایز و متفاوت است.)
 و اما رهبـر گرامی، بیش از این تصدیع ندهیم؛ با توجه به این که از یک سو، حل پایه ای و واقعی مشکلات یارسـان، بدون اصلاحِ قانون اساسی ناممکن است و از سوی دیگر، بازنگری در قانون اساسی طبق اصل 177 جز در حیطه ی اختیار حضرت عالی نیست، استدعا داریم به منظور رعایت حقـوق همه جانبه-ی ملت و افزایش واقعیِ همگـرایی و وحدت ملی، فرمـان بازنگری در قانـون اساسی را صادر فرمایید تا این مردم نیز بتوانند از حقوق شهروندی برخوردار شوند. با سپاس و احترام، مجمع مشورتی فعالان مدنی یارسان بیست و چهارم اسفندماه 1393 خورشیدیرونوشت:
ـ دبیر محترم شورای نگهبان ـ رئیس جمهور محترم ـ رئیس محترم مجلس شورای اسلامی ـ رئیس محترم قوه ی قضائیه ـ رئیس محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام ـ رئیس محترم مجلس خبرگان رهبری

Mittwoch, 25. Februar 2015



در قدیم ال ایام آنچنان که تذکره نویسان نوشته اند , شاعران هر دیار با دیگر شاعران آن محال مشاعره داشته و طی نامه هایی اشعار خویش را برای دیگر شاعران ارسال میکرده اند ... در دیار کرماشان نیز این مهم پیوسته انجام می شده است... در اینجا شعری را از مرحوم درویشقلی در باب مولا علی برای دوستان علاقه مند میگذارم که درویش قلی این شعر را برای شاعر شهیر کرمانشاهی .... سید صالح ارسال میدارند و نظرات متقن خویش را برای ایشان بیان میکنند... دوستان زیادی طالب آثار درویشقلی هستند ....


سید کردنی
معلومن شکوت مردم کردنی
ار سر و خرقه ی باطن بردنی
درس تعلیمات استاد وردنی
مر نمزانی راگه ی خار و یار
خار رضای یارن باز مبو و خار
خلایق خلقش نه مشتی خاکن
خاک فرش بافته دس لو لاکن
دسلاتش چیشن تکلیف چیش دارو
خواه رواجش کی خوا قلو بشمارو
خار و گل تا وقت صاحب الظهور
هام پا و هام نشین مشن او حضور
صراف هر ویشن مشانو دانه
حجور او صحرا لال او خزانه
کردنی تعریف نه بازوی حیدر
حیدر چند تعریف دارو نه دفتر
علی مظهر العجایباتن
سر بی گمان کل کیناتن
تا انشای نه ید حیدری نوی
نه هیچ پیغمبر خوری نوی
کسی یدالله ی دس داور بو
صاحب ذوالفقار سیف دو سر بو
معمار رنگ رز سما و زمین بو
مرشد تعلیم روح الامین بو
رهنمای ملک کروبیان بو
دو هفت طوق طاق ونش عیان بو
اجازه معجز خداییش پیش بو
یا ولی خدا یا خدا ویش بو
هنی چه لازم وصف بشارت
آفتاو بر بیو نین اشارت
قلیم وه دیده ی پاک سید صاله
پر شیدام نه بوی عطر پیاله
.

با تشکر  له  جناب کا فرهاد  شیرویی  بزرگوار

Montag, 23. Februar 2015

به قلم توانای شاعر فرهنگ کورده واری جناب آقای حسین قاسیمی ... راجع به آداب ورسومات گوران در رابطه با جشن نوروز







دوستان سلام.بااجازه بزرگان میخواهم کمی راجع به آداب ورسومات گوران در رابطه با جشن نوروز بنویسم امیدوارم مورد توجه دوستان مبادی آداب کهن واقع گردد.

نوروز که از جشنهای کهن ایرانیان است وآن را به جمشید جم نسبت می دهند در میان کوردان یارسان وبویژه مردم گوران دارای قدمتی به بلندای تاریخ قوم کورد بوده ودارای رسومات خاص خود واز احترام وتقدس خاصی برخوردار است.
اما متاسفانه برخی رسومات شهرهای دور ونزدیک آداب کهن مارا تحت تاثیر قرار داده وجزئی از سنن ماگردیده البته ناگفته نماند این آداب ومراسمات از جانب اشخاص خودباخته فرهنگی خودما وارد رسومات ما گردیده است.
ابتدا یکی از این رسومات نامتجانس که به کوردان یارسان ازجانب خودیها تحمیل گردیده یادآوری نموده ومعضلات پیش رورا برمیشمارم.

(جمعه آخرسال)
در آداب مردم گوران موضوعی بنام جمعه آخرسال وجود نداشته وندارد.
درسالهای نه چندان دور برطبق یک سنت دیرینه وشاید برگرفته از آیین کهن ایرانیان زرتشتی که به گرامی داشت ارواح درگذشتگان معروف است مردم گوران غروب لحظه سال تحویل با روشن نمودن آتش وبرافروختن مشعلهایی که از تکه ای چوب ومقداری پارچه نخی تشکیل شده بود ودعای نیاز بر سر مزار درگذشتگان رفته وبدون شیون وگریه یاد درگذشتگان را گرامی میداشتند واین موضوع هیچ ارتباطی با جمعه آخرسال تازه وارد شده به آداب گوران نداشت ودر هرروزی که آخرین روز اسفند بود همانروز انجام می پذیرفت.
ولی هم اکنون ومتاسفانه ومتاثرانه مخصوصاً آنانیکه به شهرهای دور ونزدیک کوچ کرده وساکن شده اند با صرف هزینه ووقت وریسک خطرات تصادفات جاده ای ووووووووو فقط بخاطر اینکه از قافله همسایگان غیر یارسانی عقب نیفتند برمزار درگذشتگان در جمعه آخرسال که از نظر ترافیک وشلوغی جاده ها شلوغترین روز وشب سال است حاضر میشوند که بازهم برای عدم توجه به سنن کهن جای تاسف وتاثر دارد.
من بعنوان یک کورد گوران که علاغه خاصی به سنن کهن دارم از برادران وخواهران آیینی خود استدعادارم دراین خصوص روشنگری کرده وحداقل خانواده ونزدیکان خودرا از انجام این مراسم غیر یاری بازدارند..

(غروب سال تحویل ومراسمات نمادین آن درگوران)
مردم منطقه گوران پس از بازگشت از مزار درگذشتگان پشته های هیزم از پیش آماده شده را به محض غروب آفتاب ودرگرگ ومیش هوا برپشت بامها وبعضاً بلندای کوههای پیرامون به آتش میکشیدند وپیرامون آتش جوانان پسر ودختر خانواده وهمسایگان به شادی وپایکوبی می پرداختند وبعضی از جوانان باپرتاب (تقه) وشلیک با (میله زرده )بی خطر هیجانات درونی خودرا تخلیه میکردند همچنین گلوله هایی از نمد درست کرده ودرنفت قرار داده وبه آتش میکشیدند وبادستان خالی آنرا به هواانداخته ومناظری زیبا ودیدنی برفراز پشت بامها وبلندای تپه ماهورها بوجود می آورد وتا پاسی از شب این شادی ادامه داشت.
( مراسم شالم نسوزی)
پس از خاموشی آتشها آنگاه نوبت انجام مراسم شالم نسوزی شروع میگردید وآن بدین صورت بود.
نوجوانان وجوانان ازقبل کیسه ای از پارچه دوخته وبرنخی بلند وصل میکردند وآنگاه برفراز پشت بامهای روستا بدون توجه به نسبت خویشاوندی وفامیلی قرار گرفته واز روزن (کوانگ)یااجاق ویا آتشکده خصوصی منازل پایین انداخته وبا آهنگی خاص وبلند
فریاد میزدند (شششاااااااااااالللللللللللللللللللم نسوزی)وآنگاه بزرگ خانواده باخلق وخوی خوش وخنده ازپایین صدامیکرد (کیستی؟)(کور کیت؟ پسرکیستی؟وپس از شناسایی باتوجه به موقعیت خانوادگی طرف سکه ای ویا گردو وخرما وقیسی ووووووووووووو یاچیزی دیگر در کیسه می انداخت وجوانان با شادی ومسرت خاصی اهدایی طرف را پذیرفته ودعایی در جهت رزق وروزی فراوان درسال جدیدبرای صاحبخانه پشت بامش راترک میکردند. البته پشت بام ثروت مندان همیشه شلوغتر از سایر پشت بامهابود وبعضاً چندین بار با اسم ومشخصات جعلی آنانرا سرکیسه میکردیم هههههههههههههه یادش بخیر وواسفا برای آنهمه صفا ویکرنگی وبی پیرایگی

با تشکر له روشنگری بسیار زیبا و ارزشمند  شاعر ولاتمان  فرهنگ کورده واری  شاعر توانا   استاد حسین  قاسمی 


Sonntag, 22. Februar 2015

وژدان . وه قلم کاکی سیامک نجفی

وژدان








پیش وەتن؛

لە ئیرا یە تاریفی وە وژدان وە دو دیدگای مەزەبیەیل و لائییکەیل دەم. ریشەی کەلیمەی وژدان لە ناو فەرهەنگ کوردی و زوورم ناوچەی یارسان نشین ک تەمەرکوز کاری فەرهەنگی منە. وە لە باوەت فولکلوریکیش یە چەوی وە لێ خشنم.



تاریف وژدان:

وژدان یە همروفت دەرووینە، دەرک باتنیە یا پەدیدەی ناو زگییە و دڵییە ک وە ئایەم ویشی چ چشتێ خاسە چ چشتی گەنە. وژدان یە تاریفە ک موتڵەق نییە و نسبیە. هەر وەری خاترە لە ناو مەسەوەیل و دینەیل جوور وا جوور، وژدان وە ئەو نسبەتە ک ئەرزشەیل تاریف کریاسن دورس بوو. وژدانە ک ئایەمەیل وە خەتا و کار گەن وەرگیری کەی و ئایەمەیل تەشویق کەی ئەڕا کردەوی خاس و کار دورس. کەسێک ک بێ وژدان بوو ئەو نیروە لە ناو زگێ نییە ک وە پێ بوویشێ ک کاریگ کەی خراوە.

با مەسەوەیل یا مەزهەبیەیل: ئەوان ویشن وژدان یە پەدیدە یا چشت فتری و قەریزیە ک لە رووژ یەکم وەل مناڵا تیدە دنیا و ئەرە دووینین ک بادەن ئەو مناڵە گەورا بوو و بوودە ئایەم بێ وژدان ئەوە هین تەربیەت نادورسە و موهیت دەور و بەریە ک ئەوجە وە پێ کردگە، ئەریش ئیوە دین ک ئایەم با وژدانیگە پەس ئەو ئایەم با خوایگە و با ئیمان. ئی دەسە ویشن وژدان دەنگ خووا سن.

لامەسەوەیل یا لائییکەیل: ئەوان ویشن مناڵەیل لە وەخت دنیا هاتن پاک پاکن و هوویچ چشتی وە ناو وژدان ئەڕایان مانا نەیری چووین نازانن چەسن و ئایارەی ئەڕا ئەرزشەیل نەیرن، بەس وە شوونی لە ری تەربیەت دورس یا نادورس، ئەو نیرو وژدانە وە ناو دەرووینیان ریشەگرێ و گەورا بوو.

باوژدان و بێ وژدان:

کەسێگ با وژدانە یا وژدان پاکە، ئەو کەسەسە ک ئەو نیروە ک لە ناو دەرووینی هەسن وە روشت کامڵ رەسیە ئەو جە ک لە قانوونەیلێ ک لە ناو جامعە نیراسن ک دورسە یا نا درورس تەشخیس بییەیدن و خاس و گەنێ بکەی.و بێ وژدان ئەو کەسەسە ک ئەو نیروە لە ناو دەرووینێ وە دورسی تەربییەت نەکریاسن و تەشخیس خاس و گەن وە یەک نایەیدن، وەی خاترە ئەرە کار خلاف ئورف ئەو جامعە بکەی ئەزیەت ناودن.



مەهاکمە وە دەس وژدان:

وەختێ کەسێک با وژدان کار گەنیگ بکەیدن ک ئەو کارە ئەرا ئەو جامعە نادورس و قەڵەت وە هەساو تیدن، ئەو نیروە ک هالە ناو زگمان، وژدان، لە دەرووین ئایەم هەڵسی و بووە یە قازی و ئەڕا ئەو کار گەنە مەهاکمەمان کەیدن. جرمێ کە دەیدن وە پێمان، ئەزاو وژدانە، ک جار و وەخت تا مەرز و سنوویر شێتی و لێوەیی ئایەم بەیدن.



کار کرد وژدان:

وژدان بیەسە وەسیلەیگ ک وەختی لە جامعە و ئشتمای دەور و وەرمان هەیمن هوکم یە تورمز یا کونتورلگەر دێرێدن، یانێ وەختێ لە یە جامعە یە چشتێگ خراوە و کار گەن وە هەساو تێدن، ئەرە کەسێک ئەو کارە بکەیدن، کەس با وژدانێگ بوودن، و خاتر ئنجام ئەو کارە توویش یە هس گەنێگ بوو ک وە پێ ویشیمن توویش ئەزاو وژدان بییە. ئەوەسە ک کار کرد وژدان بییەسە یە قازی ناو زگمان و کارکرد فرەیگ دێرێدن.

وە نەزەر رەسید ک وژدان زیاتر کار کردێ ئەڕا ئەو کەسەیلە زیاترە ک لە خوەمان جیاواوز بوو یانێ قەیر لە خوەمان، وەی مانا ک مەسڵەن من کاری بکەم ک یەکی تر ئەزیەت بوود ئەو وەختەسە ک وژدانم توویش ناڕاهەتی و ئەزاو بوو. خیانەت کردن و ئایەم کوشتن یەکی تر لە کار کردەیل وژدانە ک، ئەرە کەسیک با وژدان، زانستە یا نەزانستە توویش ئەو خەتا بوودن، وژدان مەهاکمەی کەیدن و ئەزاوێ دەیدن.



ئەڕا ئییە ک وژدان دورس کار بکەیێ دو چشت تەویسا لە نەزەر بگریم:

1. ئازادی

2. زانیاری و شناخت وە خاسییەیل



وەختێ ئازادی بوودن دی وژدان کار کردێ نەیری. مەسڵەن وەختێ لە ناو جامعە هوویچ قەید و بەندیگ نەودن، دی وژدان مانا نەیری. مەسلەن ئەرە لە یە جامعەی کوشتن ژن وە جیای تەڵاق داینی یە کار سروشتی و تەبیعی بوودن، دی کەسیگ ئەرا کوشتن ژن خوەی خوەی مهاکمە ناکەیدن و توویش ئەزاو وژدان ناکەیدن. وژدان وەختێ کاربرد دێرێ ک چوار چووەیل و ئەسڵەیلێ ک ئەڕا دورس زندەگی کردن دانریاسن رەعایەت بکریدن؛ ئەو وەختەسە ک ئەرە وە پەیێ ئەو ئوسوولە نەچیمن وژدانمان توویش ئەزاو بوودن و دەس کەیە مەهاکمەمان.(ئەڕا ئایەم با وژدان).



هەر چێ وە چشتەیل خاس شناختمان بووەیمنە بان، کار وژدان سەختروە کەیمن و ئەمەڵ قەزاوەتێ گرانتر، ئەوەسە ئەڕا ئییە ک موهیت دەورمان بتوایمن دورس کار بکەیدن تەویسا شناختمان وە ئەو موهیتە بویمنە بان، ئمجا ئەرە توویش کار ناپەسەنیگ ک ئەرا ئەو موهیتە دانریاسن بکەیمن، وژدان تییە سەر وەختمان و مەهاکمەمان کەیدن.



فوروید دەرووین ناس (روانشناس) لە بارەی وژدان ویشی:

وژدان لە دو هاڵەتە ک وە وجوود هاتگە و لە وجودمان هەسن.

یا ک زاتییە (با مەسەوەیل ویشن) یا وە دەس هاوردەنیە (لا مەسەوەیل ویشن). ئەرە زاتی و فتری بوودن، پرسیار تێدە نووا، خوو مەرە گشت یە وژدان بەرانبەر نەیرن، و گشت جوور یەک نیین، پەس ئەڕا دووینیمن ک ئایەمەیل وژدانەیلیان وەل یەکا فەرخ کەن. جوواوەگەی دیارە، تیدە سەر ئەو ئوسول ئەخڵاقی و ئنسانیە ک لە ناو جامعە هەسن، ک هەر کەس یە جوور وە لێ بەرداشت کردگە و لە سەرێ شوونەواری و تاسیر لە دا ناگە، پەس دووارە تیەمنە سەر ئەوە ک وژدان وە دەس هاوردنی و تەربییەتیە.



لە دین ئسڵام:

چووین لە ناو قوران ئونجگ ئوسول زندەگیە تاریف کریاسن و ئەو ئوسووڵ و ئەرزشەیلە هین سالیان ساڵ پیشە و جیا لە ئەو ئوسوولە ک لە ناو قوران دانریاسن، قوانینەیل ئەخڵاقی تر بێ ئەرزشە، وە ئەو خاترە وژدان هەوزەی کاری قەزاوەتێ فەرخ کەیدن. مەسڵەن لە ناو هەردگ مەسەو شەیە و سونی چەن ژنی ئازادە و بێ ئەوەیگ ک ژن ئەوەڵ یا دووییم رەزایەت داشتووی توانی کار خوەی بکەی، وەی خاترە پیاگ باوەڕ مەن موسەڵمان توویش ئەزاو وژدان ناود ک چەن ژن داشتووی. یا بتوای ژنێگ سەنگ سار یا کوچک واران بکەی. یا مەسڵەن ئەرە یە دزییگ بایدن وە دوکاند یە چشت بێزیێ، ساییو دوکان سونی یا شەیە مەسەو باوەڕ مەن، ئەرە دەس ئەو دزە ئەڕای قت بکەن توویش ئەزاو وژدان ناود ک ئەڕا چە وە خاتر ئەو دەس کابرایگ بڕینە.



ریشەگەیل کوردی وژدان:

مەردم سنجاوی (چنگوڕیەیل) و لەکەیل وە خود خوەد ویشن وژد، یا وژ. وە پەس وەن "دان" یا زان، وە مانای زانیاری و داناییە. وژ-دان یانی خوەد زان، یانێ کەسێک ک خوەی زانی چە خاسە و چە خراوە، یانێ خوەی یە نیرویگ لە دەورووین دێری ک قازی ئەوە، وە ئەو خاترە وە پێ ویشن وژدان.

لە کەیل و سنجاویەیل وە خوەدانیش ویشن وژدان. خوەتان زانین، لە لەکی و سنجاویانە بووە وژدان مەزانی. یانی ئەو نیرو دەورنی خوەتەسە ک وە پیت ویشی ئەو چشتە زانی، خاسە یانە. ک هەر ئەوە تاریف وژدانە سە ک کردیم.

فولکلور لە سەر وژدان:

لە ئیرا من مەیزوورم زیاتر لە جامعە ئەڕا ئی بەخش فولکلورە جامعە یارسان نشینە چووین تاقی و پرس و جوو و گەورا بیین من لە ناو ئی جامعە شکڵ گردگە و شناخت من ئەوەسە، ئەرە چە وە ناو کومەڵگاگەیل تریش زوورم کوومەڵگاگەیل کوردی تر جوور کەلوڕ و لەک، جاف و باواجانی مومکنە فرە یا کەم هەر جوور جامعە یارسان بوو، چووین ریشەی فەرهەنگی نزیکی وەل یەکا دیریمن.

قەسەمەیل: یەکی لە قەسەمەیل گەورا وە وژدان قسەم خواردنە ک هاو پایی وەل قەسم خواردن وەل خووایا کەیدن، مەسلەن بوویشی وە وژدانم قەسم هەر ئەوقە گەورایی و ئەزمەت دیری ک یە باوەرمەن دینی دیری و چما بوویشی وە سولتان قەسم، یا وە نەزر قەسەم.

چەن نمونە قەسەم وە وژدان: وە وژدانم قەسەم.، وژدانەن، وژدان نەیرم ئەرە ئی کارە نەکەم...



قسەگەیل گەن: یەکی لە تەوهینەیل وە ئایەمەیل ناو مەنتەقە ئەوە سە وە پێ بوویشریەی بێ وژدان! ئەوە هاو پای ئەوەسە وە پێ بوویشریەی بێ نامووس یا بێ شەرەف.

چەن نمونە لە ئی تەوهینەیلە: بێ وژدان! وژدان نەیری! وژدان بیاشتیای ئی کارە نەکردیای...



لە ئایین و فەرهەنگ یارسان: وژدان بەخشیگ لە زاتە ئایەمەیلە ک وەختێ دوون ئەوەز کەیدن وەل دوون بادە خوەی چوودن هەر وە ئی خاترە ئەو کەسانە کە هانە دوونەیل ئاخرا مەسڵەن هانە دوون ٨٠٠ م، چووین زەمینەی وژدان لە دوونەیل پیشتر خوەیان وەل خوەیانا هاوردنە ئەڕا روشت فرەترە و زووی زووی گەورا بوودن و بوودە ئایەم باوژدانیگ.



لە ئایین زەردوشت، مەزدا یا مەز-دا ک دا وە مانای دانش و زانیاری و دانایی و مەز وە مانای مەزن و گەورا ک مەزدا بووە دانش گەورا، یا ئەو نیروە ک ها لە زات و دەرووین ئایمەیەل ک ئەو دانشە ئایەمەیل ئەرا کردەوەی دو گلە چشت کونترل کەی ک ئەو دو چشتە نیروی خەیر و شەڕە. ئەو مەزدا، زەردوشتیەیل وە پی ویشن خووا و فروید وە پێ وەتگە وژدان. با مەسەوەیل تر وە پێ وەنتە قسەی خووا.

باسپاس و قیرزانی  له کاکی  سیامک نجفی شاعر یارسانی

Samstag, 14. Februar 2015

له اشعار شاعر ولاتمان استاد حسین قاسمی له وصف عزیزیل شنگال

                 




















با تشکر له  شاعر ولاتمان کا  حسین قاسمی  گهواره گوان  امیدوارم  که  همیشه  له  نمونتان  ئرای  فرهنگ  ولاتمان  فره  بود